نقل شده است که امام حسين(ع) وارد بر خيمه ي امام سجاد (ع) شد و ديد آن حضرت براثر تب شديدي
که داشت از حال رفته است و زينب کبري (ع) از او پرستاري مي کند آن حضرت کنار بدن زين العابدين
(ع) نشست و در حاليکه به صورتش مي نگريست اشک از ديدگانش جاري بود و در اثر اصابت اشک امام
به صورتش چشمانش را گشود و تا نگاهش به آن حضرت افتاد خواست که برخيزد اما به جهت شدت
ضعفش نتوانست به عمه اش فرمود؛ مرا به سينه ات تکيه ده تا بتوانم بنشينم و او نيز چنين کرد و آن
حضرت را نشانيد.
امام حسين (ع) احوالش را پرسيد ؛ امام سجاد (ع) عرضه داشت خدا را شکر و سپاس مي گويم سپس
فرمود؛ پدر جان بالاخره کار شما با اين لشکر مخالف به کجا انجاميد؟
آن حضرت فرمود ؛ پسرم شيطان بر آنها مسلط شده است و ياد خدا از دهان آنها بيرون رفته است و جنگ
شديدي بين ما و آنها صورت گرفت که بر اثر آن خون زيادي از ما و آنها به زمين ريخته است . امام سجاد
(ع) پرسيد ؛پدر جان عمويم عباس (ع) کجاست؟ در اين حال زينب (ع) با شنيدن اين سوال با چشمي پر
اشک به چهره امام حسين (ع) نظاره کرد تا ببيند او چه جوابي مي فرمايد , آن حضرت فرمود ؛ پسرم
عمويت را کشتند و در کنار شط فرات دستهايش را جدا کردند.
امام سجاد (ع) چنان منقلب شد که از شدت گريه بي هوش شد و پس از لحظه اي تا به هوش آمد
عرضه داشت؛ پدر جان برادرم علي اکبر (ع) کجاست؟حبيب بن مظاهر کجاست؟مسلم بن عوسجه
کجاست؟زهير بن قين کجاست؟
در اين لحظه امام حسين (ع) سخن او را قطع کرد و فرمود؛ پسر جانم بدانکه در خيمه ها مردي جز من و
تو باقي نمانده است و همه به شهادت رسيده اند امام سجاد (ع) لحظه اي گريه کرد و سپس به عمه
اش فرمود شمشير و عصايي بياوريد.
امام حسين (ع) فرمود؛ شمشير و عصا را براي چه منظور مي خواهي؟ عرض کرد عصا براي اينکه به آن
تکيه کنم و شمشير براي اينکه با آن از حريم پسر رسول خدا (ع) حمايت کنم چرا که خير و سعادتي در
زندگي بعد از تو نمي باشد.
امام حسين (ع) در حاليکه او را به سينه اش چسبانده بود فرمود؛ پسرم تو بهترين و پاک ترين ذريه و
عترت من هستي تو جانشين من بر اين زنان و کودکان غريب و يتيم و مظلوم مي باشي از آنها که در
چنين وضعيت سختي قرار گرفته اند حمايت و سرپرستي کن و مونس و غمخوار آنها باش , آنها هيچ
مردي غير از تو ندارند سپس آن حضرت فرمود؛ اي زينب (ع) اي ام کلثوم, اي سکينه , اي فاطمه سخنم
را بشنويد و بدانيد که اين پسرم جانشين من بر شماست و امامي است که اطاعتش واجب است سپس
ادامه داد و فرمود؛ اي پسرم به شيعيانم سلامم را برسان و به آنها بگو که پدرم را غريبانه کشتند پس به
مصيبت او و به شهادت او ناله و گريه کنيد.
التماس دعا