تبليغاتX
زبور عشق
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384
عاشورا قيامت اهل زمين
حضرت سيد الشهدا در روز عاشورا روزه دار بود و فرمود: در سحر آن روز جدم را در ديدم به من گفت: بايد

 افطار تو نزد من باشد.

و گفت : ملائکه از آسمان با شيشه سبزي فرود آمدند تا خون تو را ضبط کنند.

در مصباح شيخ بزرگوار طوسي روايت شده از عبدالله بن سنان که گفت: در روز عاشورا داخل شدم بر

 امام صادق (ع) ديدم اشک چشم مبارکش مانند مرواريد ريزان است پرسيدم سبب گريه ي شما چيست

 ؟
فرمود: مگر غافلي که امروز روز شهادت حسين(ع) است؟ عرض کردم چه مي فرماييد در روزه گرفتن

 امروز؟

گفت: امساک کن از غير نيت روزه و روزه را تمام کن و بعد از عصر افطار کن به شربت آبي(1).

در حديث قدسي آمده است که حضرت موسي (ع) به خداوند عرض کرد: چرا و به چه سبب امت محمد

 (ص) را بر ساير امت ها فضيلت بخشيدي؟

خداوند فرمود: ((به خاطر ده خصلت آنان را بر ساير امت ها برتري دادم))

حضرت موسي (ع) پرسيد: آن ده خصلت چيست تا من هم بني اسرائيل را فرمان دهم تا به آنها عمل

 کنند؟

خداي متعال فرمود:(( آنها عبارتست از نماز، زکات ، روزه ، حج ، جهاد ، نماز جمعه ، نماز جماعت ، قرآن

 ، علم و عاشورا))

حضرت موسي (ع) وقتي از عاشورا مي پرسد خداوند در پاسخ به روز گريه و تباکي بودن روز عاشورا در

 سوگ فرزند پيغمبر و فضيلت گريستن بر امام حسين (ع) اشاره مي کند و پاداش چنين کاري را وعده ي

 بهشت مي دهد(2).

گويند در مغرب گروهي از خوارج و منافقين زندگي مي کنند که يکي از اعتقادات آن ها آويزان کردن نعل

 اسب به جهت خوش يمني بر سردر خانه هايشان است

و مي گويند چون امام حسين (ع) را شهيد کردند و اسب ها را بر بدنش تاختند لذا اسب بسيار مقدس و

 قابل احترام است.

لذا به هنگام خروج يا ورود به منزل دست هاي خود را به روي آن نعل ها کشيده و بر سر و روي خود مي

 مالند.(3)

و شيخ کراجکي در کتاب تعجب مي گويد: بنو السراج لقب طايفه اي است که از اولاد آن ده نفري بودند

 که اسب بربدن امام حسين (ع) تاختند و نيز حکايت کرده که بر حسب اتفاق در همان سال شهادت امام

 يکي از آن ده اسب را به شهر مصر بردند و مردم مصر که مطلع شدند نعل هاي آن اسب را تبرک جستند

 و از پاي اسب نعل را کنده بر در خانه هاي خود کوبيدند و گويند هنوز مرسوم است که بر در خانه هاي

 مصر شکل نعل کوبند.

و در بعضي از بلاد اعراب روز عاشورا نيز روز شادي و فرخنده ايست براي اهل آنجا لذا به پايکوبي مي

 پردازند البته اين جشن و پايکوبي از زمان بني اميه ترويج گرديده است.


 ۱-ص 724 مصباح المجتهد,شيخ طوسي
۲- مجمع البحرين
۳-فوائد الرضويه , ص 289


التماس دعاااااااا

+ نوشته شده در 16:6 توسط سعیده
چهارشنبه شانزدهم آذر 1384
وداع امام حسین(ع) با خواهرش حضرت زينب (ع)
يکي از سخت ترين لحظات روز عاشورا لحظه اي بود که بنابر تقدير الهي مي بايست زينب کبري(ع)

 از برادرش جدا شود با عنايت به سير زندگي اين خواهر و برادر از زمان تولد تا لحظه جدايي معلوم

 می شود که اين لحظه بسيار سخت و مشکل بوده است فلذا بزرگان ما نقل کرده اند که يکي از

 جانسوزترين حوادث کربلا که حضرت ولي عصر (عج)بر آن به شدت گريسته اند همين واقعه وداع امام

 حسين (ع) با خواهرش زينب (ع) مي باشد ظاهرا آخرين وداع آن حضرت همين وداع است خواهر را صدا

 زد :سپس به او فرمود :خواهرم به تحقيق که جدمان رسول الله (ع) از دنيا رفت ومادرمان فاطمه (ع)

 ازدنيا رفت و پدرمان علي بن ابيطالب (ع) نيز از دنيا رفت و برادرمان حسن (ع) نيز از دنيا رفت در اين

 لحظه حضرت زينب (ع) سخن آن حضرت را قطع کرد و عرضه داشت برادر جان مثل اينکه خبر از رفتن

 خودت مي دهي واي بر اين مصيبت واي بر اين عذاب چگونه ما چنين عذاب و مصيبتي را تحمل کنيم ؟

 سپس آن چنان زينب (ع) بي تابي کرد که امام (ع) را نيز به گريه واداشت آن حضرت خواهرش را امر به

 صبر نمود فرمود : خدا شما را از دست دشمنان نجات دهد و عاقبت کارتان را خير گرداند و دشمنانتان را

 به عذاب هاي مختلف مبتلا خواهد کرد و بدانکه در عوض صبر شما بر اين مصائب خداي متعال به شما

 مواهب زيادي را عنايت خواهد کرد.

اي دختر علي (ع) آرام باش که تو پس از اين گريه هاي طولاني خواهي داشت .

از حال و هواي مقاتل در خصوص اين وداع چنين برمي آيد که چندين بار امام حسين (ع) حضرت زينب (ع)

 را آرام کرده اما دوباره زينب (ع) بي تابي نموده و از رفتن امام حسين (ع) به ميدان ممانعت مي کرده

 است و در آخرين بار چنان به دست و پاي برادر افتاده بود و بي تابي مي کرد که بر اثر آن ساير بانوان

 حرم دور آن حضرت را گرفته بودند و دست و پاي او را مي بو سيدند .

سپس امام (ع) آنان را آرام کرد و به خيمه بر گردانيد و خواهرش ام کلثوم را طلب نمود و از او براي آرام

 کردن زينب(ع) کمک خواست پس خواست عازم ميدان شود اما ديگر صدايي از زينب (ع) نشنيد . به

 خيمه بازگشت ديد که آن حضرت از حال رفته است و در اينجا بود که با دست ولايتي اش بر سينه ي

 خواهرش اشاره کرد ودر اثر آن ديگر زينب(ع) آرام گرفت و بي قراري نکرد و با آن حضرت وداع کرد و از خيمه

 بيرون آمد تا به سمت ميدان عازم شود که در اين لحظه صداي خواهر را شنيد که مي گفت: مهلا مهلا يا

 بن الزهرا (ع) امام حسين(ع) توقف کرد و فرمود:خواهرم چه شده است؟

عرضه داشت برادرم لحظه اي تأمل کن و به من مهلت بده تا وصيت مادرم فاطمه (ع) را نسبت به تو عمل

 کنم.

آن حضرت تا اسم مادر را شنيد توقف کرد و از اسب پياده شد و در مقابل زينب(ع)  قرار گرفت و فرمود:

 خواهرم وصيت مادرم چيست؟

زينب (ع) عرض کرد برادر جان مادرم به من وصيت فرمود هنگاميکه نور چشمم حسين(ع) خواست عازم

 ميدان شود به جاي من زير گلوي او را ببوس آن گاه امام حسين (ع) خم شد و خواهر گلوي برادر را

 بوسيد سپس آن حضرت عازم ميدان شد.

دوستان خیلیییییی التماس دعا دارم                                    

                     

                        

 

 

     


 

+ نوشته شده در 0:9 توسط سعیده
چهارشنبه نهم آذر 1384
مقايسه ي زمين کربلا با زمين مکه
حضرت صادق (ع) فرمودند:زمين کعبه در مقام فخر گفت:(( کدام زمين مثل من است و حال آنکه خداوند

خانه اش را بر پشت من بنا کرده و مردم از هر راه دوري متوجه من مي شوند و حرام خدا و مامن قرار داده

 شده ام؟!!!))                                          

خداوند متعال به سويش وحي کرد و فرمود:

((بس کن و آرام گير و به عزت و جلال خودم قسم آنچه را که تو براي خود فضيلت مي داني در قياس با

فضيلتي که به زمين کربلا اعطا نموده ام همچون قطره ايست نسبت به آب دريا که سوزني را در آن

فرو برند و آن قطره را با خودبردارد و اگر خاک کربلا نبود اين فضيلت براي تو نبود و نيز اگر نبود آنچه که اين

خاک آن را در بر دارد تو را نمي آفريدم...پس آرام بگير و نسبت به زمين کربلا فخر نکن و الا تو را فرو برده و

 در آتش جهنم قرار مي دهم.))

و در روايتي ديگر است که خداوند تبارک و تعالي  2۴۰۰۰۰ سال پيش از خلقت زمين کعبه زمين کربلا را

آفريد و آنرا مقدس و مبارک قرار داد.

و در روايتي ديگر از امام صادق (ع) روايت شده که حضرت فرمود: غاضريه(کربلا) تربتي است از بيت

المقدس .

  و در روايتي ديگر حضرت صادق (ع) فرمودند: شبي نمي گذرد مگر آنکه جبرئيل و ميکائيل اين مکان را

زيارت مي کنند.


التماس دعا                       

                                یا حسین مظلوم
 

+ نوشته شده در 15:20 توسط سعیده
پنجشنبه سوم آذر 1384
دعای مستجاب
سلمان فارسي مي گويد: روزي خوشه ي انگوري در غير از فصل آن براي رسول خدا (ص) هديه آوردند

 حضرت به من فرمود:سلمان حسن و حسين را بياور تا با من از اين انگور بخورند سلمان مي گويد:من

رفتم و هر چه گشتم آنان را نيافتم تا ابنکه نزد پيامبر (ص) آمدم و عرض کردم :يا رسول الله آنها را نيافتم ،

 رسول خدا (ص) فرمود:فرزندانم چه شده اند ، هر که مرا به آنان برساند بر خداست که او را به بهشت

ببرد در اين هنگام جبرئيل نازل شد و عرض کرد: اي رسول خدا از چه اينگونه ناراحتي؟

حضرت فرمود: براي فرزندانم حسن و حسين زيرا از مکر يهود نسبت به آنها بيمناکم.

جبرئيل عرض کرد: اي محمد از مکر و حيله ي منافقان بر آنان بيمناک باش زيرا کيد آنان از يهود بدتر است.

سپس گفت: فرزندانت در باغ بني دحداح در خوابند.

پيامبر (ص) همان لحظه به سوي آن باغ شتافت و من نيز همراه حضرت رفتم. وقتي وارد باغ شديم ديديم

آن دو کودک دست در گردن هم انداخته و خوابيده اند و ماري که در دهان خود دسته ريحان دارد صورت

 آنان را باد مي زند .چون مار پيامبر (ص) را ديد عرض کرد: سلام بر تو اي پيامبر خدا من مار نيستم بلکه

فرشته اي از فرشتگان مقرب خدا بودم که لحظه اي از ياد او غافل گشتم و پروردگار بر من خشم گرفت و

مرا به صورت ماري مسخ نمود و مرا از آسمان به زمين افکند آنگاه آن مار درخواست شفاعت کرد تا

خداوند او را مورد عفو خود قرار دهد.

پيامبر اسلام (ص) به سراغ فرزندان خود رفت و آن دو را بوئيد و بوسيد و سپس به آنها فرمود: فرزندانم

ببينيد اين فرشته اي از جانب فرشتگان مقرب خداوند است که به اندازه ي چشم بر هم زدني از ياد

خداي خود غافل گشت و خدا او را اينگونه مسخ نمود ، آنگاه فرمود: برخيزيد و براي او در نزد خداوند

شفاعت کنيد.

حسن و حسين (ع) از جا بر خواستند و دو رکعت نماز گزاردند و عرض کردند(( خداوند به حق جد امجد ما

 محمد مصطفي ((ص) و به حق مادر ما فاطمه زهرا (ع) تو را سوگند مي دهيم که اين فرشته را به حالت

 اولش برگرداني))سلمان مي گويد:دعاي آنها به پايان نيامد که جبرئيل همراه جمعي از فرشتگان فرود

 آمد و به آن فرشته خبر داد که پروردگار از تو راضي شده سپس آن فرشته در حاليکه تسبيح خدا را مي

 گفت به آسمان رفت.

جبرئيل خنده کنان به سوي پيامبر (ص) برگشت و عرض کرد : اي رسول خدا آن فرشته بر فرشتگان هفت

 آسمان مباهات کرده و مي گويد:کيست چون من که مورد شفاعت دو سرور اهل بهشت قرار گرفته

باشد.


بحار الانوار،ج23،ص31                                     

          التماس دعا

 

+ نوشته شده در 3:55 توسط سعیده