يکي از سخت ترين لحظات روز عاشورا لحظه اي بود که بنابر تقدير الهي مي بايست زينب کبري(ع)
از برادرش جدا شود با عنايت به سير زندگي اين خواهر و برادر از زمان تولد تا لحظه جدايي معلوم
می شود که اين لحظه بسيار سخت و مشکل بوده است فلذا بزرگان ما نقل کرده اند که يکي از
جانسوزترين حوادث کربلا که حضرت ولي عصر (عج)بر آن به شدت گريسته اند همين واقعه وداع امام
حسين (ع) با خواهرش زينب (ع) مي باشد ظاهرا آخرين وداع آن حضرت همين وداع است خواهر را صدا
زد :سپس به او فرمود :خواهرم به تحقيق که جدمان رسول الله (ع) از دنيا رفت ومادرمان فاطمه (ع)
ازدنيا رفت و پدرمان علي بن ابيطالب (ع) نيز از دنيا رفت و برادرمان حسن (ع) نيز از دنيا رفت در اين
لحظه حضرت زينب (ع) سخن آن حضرت را قطع کرد و عرضه داشت برادر جان مثل اينکه خبر از رفتن
خودت مي دهي واي بر اين مصيبت واي بر اين عذاب چگونه ما چنين عذاب و مصيبتي را تحمل کنيم ؟
سپس آن چنان زينب (ع) بي تابي کرد که امام (ع) را نيز به گريه واداشت آن حضرت خواهرش را امر به
صبر نمود فرمود : خدا شما را از دست دشمنان نجات دهد و عاقبت کارتان را خير گرداند و دشمنانتان را
به عذاب هاي مختلف مبتلا خواهد کرد و بدانکه در عوض صبر شما بر اين مصائب خداي متعال به شما
مواهب زيادي را عنايت خواهد کرد.
اي دختر علي (ع) آرام باش که تو پس از اين گريه هاي طولاني خواهي داشت .
از حال و هواي مقاتل در خصوص اين وداع چنين برمي آيد که چندين بار امام حسين (ع) حضرت زينب (ع)
را آرام کرده اما دوباره زينب (ع) بي تابي نموده و از رفتن امام حسين (ع) به ميدان ممانعت مي کرده
است و در آخرين بار چنان به دست و پاي برادر افتاده بود و بي تابي مي کرد که بر اثر آن ساير بانوان
حرم دور آن حضرت را گرفته بودند و دست و پاي او را مي بو سيدند .
سپس امام (ع) آنان را آرام کرد و به خيمه بر گردانيد و خواهرش ام کلثوم را طلب نمود و از او براي آرام
کردن زينب(ع) کمک خواست پس خواست عازم ميدان شود اما ديگر صدايي از زينب (ع) نشنيد . به
خيمه بازگشت ديد که آن حضرت از حال رفته است و در اينجا بود که با دست ولايتي اش بر سينه ي
خواهرش اشاره کرد ودر اثر آن ديگر زينب(ع) آرام گرفت و بي قراري نکرد و با آن حضرت وداع کرد و از خيمه
بيرون آمد تا به سمت ميدان عازم شود که در اين لحظه صداي خواهر را شنيد که مي گفت: مهلا مهلا يا
بن الزهرا (ع) امام حسين(ع) توقف کرد و فرمود:خواهرم چه شده است؟
عرضه داشت برادرم لحظه اي تأمل کن و به من مهلت بده تا وصيت مادرم فاطمه (ع) را نسبت به تو عمل
کنم.
آن حضرت تا اسم مادر را شنيد توقف کرد و از اسب پياده شد و در مقابل زينب(ع) قرار گرفت و فرمود:
خواهرم وصيت مادرم چيست؟
زينب (ع) عرض کرد برادر جان مادرم به من وصيت فرمود هنگاميکه نور چشمم حسين(ع) خواست عازم
ميدان شود به جاي من زير گلوي او را ببوس آن گاه امام حسين (ع) خم شد و خواهر گلوي برادر را
بوسيد سپس آن حضرت عازم ميدان شد.
دوستان خیلیییییی التماس دعا دارم
