تبليغاتX
زبور عشق
چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384
یا حسین مظلوم
                                                

وقتي امام حسين(ع) از اسب به زمين افتاد ذوالجناح اطراف آن حضرت مي گشت و در حاليکه به شدت

 شيهه مي کشيد و از آن حضرت دفاع مي کرد.

عمربن سعد فرياد زد : آن اسب را بگيريد و نزد من بياوريد چرا که از بهترين اسب هاي رسول خدا(ص)

 مي باشد .عده اي ذوالجناح را احاطه کردند تا او را بگيرند اما آن اسب با شجاعت تمام آنها را دور کرد که

 بنا بر نقل بعضي مقاتل چندين نفر از آنها را به هلاکت رسانيد در اين لحظه عمربن سعد گفت: ذوالجناح

 را رها کنيد و به حال خود واگذاريد .

وقتي که اسب احساس امنيت نمود خود را به کنار بدن قطعه قطعه شده امام حسين(ع) رسانيد و

 کاکلش را با خون آن حضرت رنگين نمود و در حاليکه بدن آن حضرت را استشمام مي کرد به شدت با

 صداي بلند شيهه مي کشيد  . که در اينجا لازم است از قول امام محمد باقر(ع) نقل کنيم که آن حضرت

 فرمود؛ ذوالجناح در شيهه اش اين طور مي گفت: واي از ظلم و واي از امتي که پسر دختر پيامبرشان را

 کشتند .

سپس به  سوي خيمه ها روي آورد و در حاليکه با صوت رسا شيهه مي کشيد به خيمه ها رسيد. وقتي

 حضرت زينب (ع) صداي اسب را شنيد با توجه به اينکه چندين بار امام حسين(ع) در حين جنگ به خيمه

 ها آمد و شد کرده بود با همين ذهنيت به سکينه گفت: سکينه جانم مثل اينکه پدرت با آب برگشته

 است سوي او برو تا سيراب شوي.

سپس سکينه از خيمه بيرون آمد و تا منظره ي دلخراش ذوالجناح را ديد صداي گريه و ناله اش بلند شد و

 فرياد زد: وا محمدا  وا غريبا  وا حسينا.... با صداي سکينه اهل خيمه بيرون ريختند و دور آن اسب را

 گرفتند و هر کدام با اسب سخني مي گفتند؛ يکي مي گفت: اي اسب چرا حسين را بردي و نياوردي.

 ديگري مي گفت: چرا امام(ع) را در ميان دشمن رها کردي ؟

زينب فرمود: آه اي ذوالجناح چرا صورتت خوني است؟ سکينه گفت: اي اسب از وضع ظاهرت معلوم است

 که پدرم را کشته اند پس بگو که آيا پدرم را آب دادند يا اينکه او را با لب تشنه کشتند؟

در اين لحظه ذوالجناح در کنار بدن امام آنقدر سرش را به زمين کوبيد تا مرد و بنا بر نقل ديگر ذوالجناح خود

 را به آب فرات زد و ناپديد شد.

       

+ نوشته شده در 19:56 توسط سعیده
چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384
السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین(ع)
                                     

سلام بر آنکه فرشتگان آسمان بر او گریستند.

سلام بر آنکه نسل او همه از پاکانند.

سلام بر آن لبان خشکیده.

سلام بر آن پیکرهای تغییر رنگ یافته.

سلام بر آن سرهای بالای نیزه رفته.

سلام بر آنکه پیمانش شکسته شد.

سلام بر کسی که حرمتش شکسته شد.

                                    یا حسین(ع)

به درک واصل شدن عبدالله بن حوزه

نقل شده است که روز عاشورا در همان آغاز جنگ يکي از ياران عمربن سعد به نام عبدالله بن حوزه خود

 را به لشکريان امام حسين(ع) رساند و فرياد زد : اي حسين! آن حضرت فرمود چه مي خواهي؟گفت:

من تو را بشارت به آتش جهنم مي دهم.

آن حضرت فرمود: هرگز . بدانکه به درستيکه من بر پروردگارم رحيم وارد خواهم شد.

سپس آن حضرت از يارانش پرسيد : اي مرد که بود؟ گفنتد: او عبدالله بن حوزه بود.

امام دستهايش را بلند کرد و فرمود: خدايا او را به جهنمت واصل من.در اين لحظه اسب عبدالله به شدت

 حرکت کرد و کنترل از ذست او خارج شدو در حاليکه يک پايش در رکاب اسب گير کرده بود و سرش به

 زمين اصابت کرده بود اسبش به سرعت مي تاخت و سر او مرتب به سنگها اصابت مي کرد و با همين

حال به درک واصل شد.

                                 

 

قرآن خواندن سر مقدس امام حسین(ع) در کوفه

کاروان اسرا را در دروازه ی بنی خزیمه متوقف کردند و سر مبارک امام حسین (ع) که بر نیزه ای بلند بود

را کنار دروازه نگه داشتند . سهل می گوید: در حالیکه متوجه ی سر مبارک سید الشهدا بودم ناگهان

 شنیدم که سر آن حضرت سخن می گوید.

خوب توجه کردم و دیدم سر مبارک آن حضرت مشغول خواندن سوره ی مبارک کهف است.تا به این آیه

رسید:(( ام حسبتم ان اصحاب الکهف و الرقیم کانو من آیا تنا عجبا)).

در این لحظه سهل می گوید در حالی که به شدت می گریستم بی هوش به روی زمین افتادم.

 

                          یا زینب(ع)

 

+ نوشته شده در 0:30 توسط سعیده
دوشنبه دهم بهمن 1384
عاشورا.....
                                   


حسين بن علي(عليهما السلام ) که در طول راه از مدينه تا کربلا و در موارد مختلف، شهادت خويش را

 اعلام نموده و به يارانش اجازه مرخصي داده و بيعت را از آنان برداشته بود، درشب عاشورا و براي آخرين

 بار نيزاين موضوع را با صراحت مطرح نمود که " قد قرب الموعد؛ يعني هنگام شهادت فرا رسيده است" و

 من بيعت خود را از شما برداشتم، از تاريکي شب استفاده کنيد و راه شهر و ديار خويش را پيش بگيريد.

اين پيشنهاد در واقع آخرين آزمايش بود از سوي آن حضرت و نتيجه اين آزمايش، عکس العمل ياران آن

 بزرگوار بود که هر يک با بيان خاص، وفاداري خود را به آن حضرت و استقامت و پايداري خويش را تا آخرين

 قطره خون اعلام داشتند و بدين گونه از اين آزمايش روسفيد و سرفراز بيرون آمدند. 

حال پاسخ چند تن از اين ياران باوفا و اهل بيت صديق و باصفا:

1- اولين کسي که پس از سخنراني امام(ع) لب به سخن گشود برادرش عباس بن علي(ع) بود. او چنين

 گفت:" لا أرنا الله ذلک أبدا؛ خدا چنين روزي را نياورد که ما تو را بگذاريم و به سوي شهر خود برگرديم."

2- آن گاه ساير افراد بني هاشم در تعقيب گفتار حضرت ابوالفضل و در همين زمينه سخناني گفتند که

 امام نگاهي به فرزندان عقيل کرد و چنين گفت:" حسبکم من القتل بمسلم اذهبوا قد أذنت لکم؛ کشته

 شدن مسلم براي شما بس است، من به شما اجازه دادم برويد."

آنان در پاسخ امام چنين گفتند: در اين صورت اگر از ما سؤال شود که چرا دست از مولا و پيشواي خود

 برداشتيد چه بگوييم؟ نه، به خدا سوگند! هيچ گاه چنين کاري را انجام نخواهيم داد؛ بلکه ثروت و جان و

 فرزندانمان را فداي راه تو مي کنيم و تا آخرين مرحله در رکاب تو مي جنگيم.

3- يکي ديگر از اين سخنگويان، مسلم بن عوسجه بود که چنين گفت: ما چگونه دست از ياري تو

برداريم؟ در اين صورت در پيشگاه خدا چه عذري خواهيم داشت؟ به خدا سوگند! من از تو جدا نمي شوم

 تا با نيزه خود سينه دشمنان تو را بشکافم و تا شمشير در اختيار من است با آنان بجنگم و اگر هيچ

سلاحي نداشتم با سنگ و کلوخ به جنگشان مي روم تا جان به جان آفرين تسليم کنم.

4- يکي ديگر از ياران آن حضرت سعد بن عبدالله بود که چنين گفت: به خدا سوگند! ما دست از ياري تو

 برنمي داريم تا در پيشگاه خدا ثابت کنيم که حق پيامبر را درباره تو مراعات نموديم. به خدا سوگند! اگر

بدانم که هفتاد مرتبه کشته مي شوم و بدنم را آتش زده و خاکسترم را زنده مي کنند، باز هم هرگز

 دست از ياري تو برنمي دارم و پس از هر بار زنده شدن به ياري ات مي شتابم؛ در صورتي که مي دانم

 اين مرگ يک بار بيش نيست و پس از آن نعمت بي پايان خداست.

5- زهيربن قين چنين گفت: يابن رسول الله! به خدا سوگند! دوست داشتم که در راه حمايت تو هزار بار

 کشته، باز زنده و دوباره کشته شوم و باز آرزو داشتم که با کشته شدن من، تو يا يکي از اين جوانان

 بني هاشم از مرگ نجات يابيد.

6- درهمين ساعت ها بود که خبر اسارت فرزند محمد بن بشيرحضرمي( يکي از ياران آن حضرت) به وي

 رسيد. امام به او فرمود: تو آزادي، برو و در آزادي فرزندت تلاش بکن.

محمد بن بشير گفت: به خدا سوگند! من هرگز دست از تو برنمي دارم! و اين جمله را نيز اضافه نمود:

 درندگان بيابان ها مرا قطعه قطعه کنند و طعمه خويش قرار دهند اگر دست از تو بردارم.

امام چند قطعه لباس قيمتي به او داد تا در اختيار کساني که مي توانند در آزادي فرزندش تلاش کنند قرار

 دهد.

آن گاه که حسين بن علي(عليهما السلام) اين عکس العمل را از افراد بني هاشم و صحابه و يارانش ديد

 و آن کلمات و جملاتي که دليل بر آگاهي و احساس مسؤوليت و وفاداري آنان به مقام امامت بود، شنيد

 در ضمن دعا براي آنان" جزاکم الله خيرا؛ خدا به همه شما پاداش نيک عنايت کند" قاطعانه و صريح فرمود:

 إني غداً أقتل و کلکم تقتلون...؛ من فردا کشته خواهم شد و همه شما، و حتي قاسم و عبدالله

 شيرخوار، نيز با من کشته خواهند شد."

همه ياران آن حضرت با شنيدن اين بيان يک صدا چنين گفتند: ما نيز از خداي بزرگ سپاسگزاريم که با

 ياري تو به ما کرامت و با کشته شدن در رکاب تو به ما عزت و شرافت بخشيد. اي فرزند پيامبر! آيا ما

 نبايد خشنود باشيم از اين که در بهشت با تو هستيم؟

طبق نقل خرائج راوندي امام پرده را از جلو چشم آنان کنار زد و يکايک آنان محل خود و نعمت هايي که در

 بهشت برايشان مهيا شده است مشاهده نمودند. 

منبع : کتاب سخنان حسين بن علي عليهما السلام ، از مدينه تا کربلا ، محمد صادق نجمي ، ص 198.

دوستان عزیز تو این شبها و روزها ما را رو از دعای خیرتون بی بهره نزارین
 

+ نوشته شده در 19:30 توسط سعیده
سه شنبه چهارم بهمن 1384
حضور جنيان در کربلا و اعلام حمايتشان از امام حسين (ع)
نقل شده است که وقتي امام حسين(ع) آماده ي حمله بر لشکر عمربن سعد شد غباري به هوا

 برخواست و از بين آن غبار شخصي با يک هيبت خاص سوار بر مرکب عجيبي بر امام (ع) وارد شد و بر

 آن حضرت و پدر و مادر و اجداد طاهرينش سلام و درود فرستاد پس از پاسخ سلامش فرمود ؛ تو کيستي

 که در اين لحظه بر من مظلوم غريب چنين درود و سلام فرستادي؟

گفت : يا بن الرسول الله من ضعفر ، جن زاهدي هستم که هم اکنون سلطنت جنيان بر عهده ي من

است که البته اين سلطنت را پدرت علي بن ابي طالب (ع) نصيب پدرمان گرداند و من نيز بعد از وفات

 پدرم آن سلطنت را به ارث بردم و در اين لحظه لشکر من در اين بيابان است و آماده اند که در صورتي که

 شما اجازه فرمايي با دشمنانت به ستيز و جنگ برخيزم.

امام حسين(ع) فرمود : اجازه نمي دهم. چرا که شما آنها را نمي بينيد و اين عادلانه نيست .ضعفر گفت

 ؛ ما مي توانيم خود را به صورتهاي آنان در آوريم و در راه تو پيکار کنيم تا شايد ما هم در راه تو به

شهادت برسيم.

آن حضرت فرمود؛ اي ضعفر  ! خدا به تو بهترين جزاي خير را عنايت فرمايد ؛ بدانکه به درستي من با فرمان

 جد خويش مخالفت نخواهم کرد و او مرا به سوي خود طلب کرده است و فرموده است ؛ اي حسين ،

 خداوند تبارک و تعالي اراده کرده است که تو را کشته و در خون آغشته درحالي که سرت را از قفا بريده

 اند ببيند و من رضا به قضاي خداوند دارم پس شما و لشکريانت متعرض اين لشکر نشويد و از همين جا

 باز گرديد.

التماس دعا

+ نوشته شده در 15:26 توسط سعیده