تبليغاتX
زبور عشق
شنبه بیست و هفتم اسفند 1384
ابوالفضل (ع) در کربلا
تولد آن حضرت در چهارم شعبان سال 24 هجري قمري و در مدينه مي باشد . او پنجمين پسر امير

امومنين (ع) مي باشد. مادرش فاطمه کلابيه بود که پس از امامه در سال 23 هجري به ازدواج امي

ر المومنين (ع) درآمد.  وي دختر حزام بن خالدبن ربيعه مي باشد و داراي شجاعت و شهامت و ادب وافر

 وقامت رشيد بود که انتخاب او نيز براي همسري علي بن ابي طالب (ع) بنابر درخواست آن حضرت و

 توصيه عقيل صورت گرفت چرا که عقيل عالم به انساب عرب بود و چون علي بن ابي طالب (ع) از او زني

 را که داراي اصالت و نسب و شجاعت و شهامت باشد را طلب کرد , عقيل ام البنين را معرفي کرد.

فاطمه کلابيه از امير المومنين (ع) چهار پسر داشت که تمامي آنها در کربلا جانشان را فداي برادرشان

 نمودند که نام و سن آنها به ترتيب؛

1-عباس (ع) 37 سال

۲-عبدالله 25 سال

۳-عثمان 21 سال

4-جعفر 19 سال

علي بن ابي طالب (ع) به جهت علاقه وافري که به عمويش عباس داشت نام ابو الفضل (ع) را عباس

 قرار داد و از طرفي نيز اين نام با توجه به معنايش (به معني ترشرو و خشن) بيانگر شجاعت و توانمندي

 عباس (ع) بود. حضرت عباس (ع) داراي القاب زيادي است که از جمله آنها؛

۱_ابو الفضل ؛ چرا که پدر فضائل بود.(يا به جهت اينکه پسري به نام فضل داشت)

2_ ابو القربه ؛ چرا که سقا و آب رسان براي لب تشنگان بود و کلمه قربه به معني مشک است.

3_قمربن هاشم ؛چرا که در ميان بني هاشم مانند ماه مي درخشيد و چهره اي زيبا و چشمگير داشت.

4_ عبد صالح

۵_ المواسي(ايثار گر)

6_ الفادي(فدا کار)

7_ الحامي ؛ حمايت کننده و پشتيبان

۸_ الواقي ؛ نگهبان و محافظ

9_ الساعي ؛ تلاشگر

10_ باب الحوائج_ وسيله برآمدن حاجات

11_ حامل اللوا؛ يعني پرچمدار

حضرت عباس (ع) حدود سال 40 هجري بالبابه دختر عبيدبن  عبد المطلب (ع) ازدواج کرد.

ما حاصل آن دو پسر به نام هادي عبيدالله و فضل بود .  

 

التماس دعا

 

+ نوشته شده در 0:4 توسط سعیده
پنجشنبه چهارم اسفند 1384
تسلیت...

الهم العجل العجل فی فرج  مولانا  صاحب الزمان

+ نوشته شده در 1:50 توسط سعیده
چهارشنبه سوم اسفند 1384
لباس هايي از بهشت براي امام حسن و حسين(ع)
نقل شده است که روز عيدي امام حسن و امام حسين(ع) وارد بر حجره پيامبر اکرم (ص) شدند و گفتند

 اي جد بزرگوار ما , امروز روز عيد است و فرزندان عربها خودشان را با لباسهاي رنگارنگ و جديد تزئين

 کرده اند.اما ما لباس جديد نداريم و خدمت شما آمديم تا از شما عيدي بگيريم و آن عيدي لباس نو و

 جديدي براي ما باشد .

پيامبر اکرم(ص) لحظه اي در انديشه فرو رفت و گريست درحاليکه در منزل لباسي براي آن دو بزرگوار

 نداشت و از طرفي نمي خواست خاطر آنها را بشکند.

پس دست به دعا برداشت و فرمود ؛ خدايا قلب اين دو و مادرشان را شاد کن. سپس جبرئيل از آسمان

 نازل شد در حاليکه دو قطعه پارچه نوراني و سفيد از بهشت به همراه داشت.

پيامبر اکرم(ص) خوشحال شد و به آن دو فرمود ؛ اي آقايان جوانان اهل بهشت اين پارچه ها براي

 شماست چه لباسي مي خواهيد تا با دست قدرت الهي براي شما دوخته شود.

وقتي امام حسن و امام حسين(ع) آن پارچه ها را ديدند گفتند ؛ اي جد بزرگوار همه فرزندان عرب ها

 لباس هاي رنگين دارند در حاليکه اين پارچه سفيد است . لحظه اي پيامبر اکرم (ص) در فکر فرو رفت.

جبرئيل عرضه داشت اي پيامبر ناراحت نباش خداي متعال بهترين رنگها را براي تو فراهم مي کند . سپس

 پيامبر اکرم (ص) دستور داد تشتي با ظرف آبي حاضر کند .

جبرئيل عرضه داشت اي رسول خدا ! من با ظرف آب بر اين پارچه ها آب مي ريزم و شما با دستت پارچه

 ها را به هم بفشار.سپس به هر رنگي که خواسته باشي در خواهد آمد.

پيامبر اکرم (ص) پارچه امام حسن (ع) را در تشت قرار داد و جبرئيل آمده ريختن آب شد سپس حضرت از

 امام حسن (ع) سوال کردند که اي نور چشمم به چه رنگي علاقمند هستي؟

امام حسن(ع) فرمود ؛ مي خواهم لباسم سبز باشد و آنگاه پيامبر (ص) پارچه را در دستش فشرد و به

 محض اصابت آب بر آن به قدرت الهي آن پارچه مثل زبر جد سبز , سبز شد. سپس پيامبر (ص) پارچه را

 از تشت بيرون آورد و به امام حسن (ع) هديه کرد.

آنگاه پارچه امام حسين (ع) را در تشت قرار داد و جبرئيل آماده ريختن آب شد.

پيامبر اکرم (ص) از امام حسين (ع) سوال فرمودند ؛ اي نور چشمم به چه رنگي علاقمند هستي؟

امام حسين(ع) فرمود ؛ دوست دارم لباسم قرمز باشد .

سپس پيامبر (ص) آن پارچه را در دستش فشرد و پس از اصابت آب بر آن با قدرت الهي به رنگ ياقوت

 قرمز ؛ قرمز شد. سپس پيامبر اکرم (ص) آن پارچه را به امام حسين (ع) هديه نمود.

سپس هر دو به خدمت مادر رفتند در حاليکه بسيار شادمان و خوشحال بودند .

در اين هنگام جبرئيل به شدت گريه کرد .پيامبر اکرم (ص) فرمودند ؛ اي برادر در مثل چنين روزي که

 شادمان شدند نور چشمانم , به چه علت تو اين چنين گريه مي کني؟

سوگند به خدا که بايد به من خبر دهي آن چيزي را که مي داني .

جبرئيل عرضه داشت ؛ بدان اي رسول خدا به درستيکه انتخاب اين دو رنگ فرزندانت سري دارد.

به فرزندت امام حسن(ع) سم مي خورانند و بدنش سبز مي شود و فرزندت حسين(ع) را مي کشند و

 تمام بدنش به خون سرخ خواهد شد.سپس جبرئيل و پيامبر اکرم (ص) به شدت گريه کردند.

التماس دعا
 

+ نوشته شده در 20:20 توسط سعیده