تبليغاتX
زبور عشق
شنبه بیست و ششم خرداد 1386
شهادت حضرت فاطمه (س)

در رتبه ز انبيا مقدم زهراست
همتاي علي مرد دو عالم زهراست
برگوي بر آنکه اسم اعظم جويد
شايد که تمام اسم اعظم زهراست
 
چون فاطمه مظهر صفات يکتاست
انوار خدا ز روي زهرا پيداست
همتاي علي و در جهان بي همتاست
زهراست محمد و محمد زهراست
 
زهراست که هم ترازوهمراز علي است
پر پر شده بشکسته گل ناز نبي است
مفقودالاثر پس از شهادت قبرش
ما بين در و جدار جانباز علي

 


دعاي روز آخر حضرت فاطمه زهرا (س)  و بخشي از وصاياي ايشان
 
از حضرت امام محمد باقر، عليه ا لسلام، روايت شده که چون فاطمه دختر رسول خدا، شصت روز بعد از ارتحال پدربزرگوارش درنگ کرد، بيمار شد و بيماري او شدّت يافت؛ پس از دعاهاي او در شکايت به دربار الهي اين بود: «اي هميشه زنده ‌اي که قائم به ذاتي! ‌به رحمت تو طلب دادرسي مي‌کنم، پس به دادم برس!‌ بار خدايا!‌ مرا از آتش دوزخ دور بدار و داخل بهشتم گردان و مرا به پدرم محمد، صلّي الله عليه و آله و سلّم، ملحق فرما!»
اميرالمؤمنين مي‌فرمود: «خداوند تو را  عافيت دهد و تو را باقي بدارد.» ولي حضرت فاطمه در جواب مي‌گفتند: «اي ابوالحسن! ‌چه سريع من به لقاي خدا مي‌رسم.»
و بعد راجع به صدقات خود و اثاث خانه وصيت کرد و نيز به همسر خود وصيت فرمود که امامه دختر ابي العاص (خواهرزاده خود حضرت فاطمه) را به ازدواج خود در بياورد.

 

التماس دعای فراوان از شما دوستان عزیز در این ایام

 

+ نوشته شده در 1:10 توسط سعیده
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
نماز امام حسين(عليه السلام)

حسين بن علي(عليه السلام) هرگاه وضو مي گرفت رنگ چهره ي
مباركش تغيير مي كرد
و اندامش مي لرزيد. وقتي علت آن را از
حضرت
سوال مي كردند مي فرمود: آن را كه در پيشگاه فرمانرواي
قدرتمتد مي ايستد سزاوار است كه رنگ رخسارش زرد شود و
اندامش به لرزه درآيد.(1)
و در روايتي ديگر است كه هرگاه به نماز مي ايستاد رنگ از
چهره اش ومي پريد از او سوال مي شد ، اين حالت چيست كه در
شما پديدار مي شود؟
مي فرمود:شما چه مي دانيد كه در پيشگاه چه كسي مي خواهم بايستم؟


1) احقاق الحق ، ج11 ، ص422

دعا بفرماييد
يا علي

+ نوشته شده در 0:41 توسط سعیده
پنجشنبه سوم خرداد 1386
خرمشهر را خدا آزاد کرد...
                    

با سلام به تمامي دوستان عزيز كه به (زبور عشق)سر مي زنند. مدتها بود كه دوست داشتم راجع به شهدا مطلبي در اين وبلاگ بزارم . تا اينكه  سوم خرداد ، روز آزاد سازي خرمشهر بهانه ايي شد تا مطلبي رو بزارم كه براي شخص من خيلي زيبا و تاثير گزار بود . با خوندنش دلم براي خيلي چيزا آتيش گرفت .....
خدايا كمك كن تا قدر دان خون شهيدان عزيزمون باشيم، شهيداني كه خالصانه در راه تو شهيد شدند.
خدايا كمك كن تا مديون مادران شهيد نباشيم ، مادراني كه جوونهاشونو ، اميد وآرزوشون رو در راه تو تقديم كردند....
آمين
 

 

                               

دست نوشته اي از شهيد احمدرضا احمدي
رتبه اول کنکور پزشکي سال 64
ساعتي قبل از شهادت

چه کسي مي داند جنگ چيست؟
چه کسي مي داند فرود يک خمپاره قلب چند نفر را مي درد؟
چه کسي مي داند جنگ يعني سوختن، يعني آتش، يعني گريز به هرجا، به هر جا که اينجا نباشد، يعني اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه مي کند؟ دخترم چه شد؟
به راستي ما کجاي اين سوال ها و جواب ها قرار گرفته ايم ؟
کدام دختر دانشجويي که حتي حوصله ندارد عکس هاي جنگ را ببيند و اخبار آن را بشنود؟از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟
آن مظاهر شرم و حيا را چه کسي ياد مي کند که بي شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به
 رسم اجدادشان به گور سپردند .
کدام پسر دانشجويي مي داند هويزه کجاست؟
چه کسي در هويزه جنگيده؟کشته شده و در آنجا دفن گرديده؟
چه کسي است که معني اين جمله رادرک کند:
نبرد تن و تانک؟!
 اصلا چه کسي مي داند تانک چيست؟
چگونه سر  120دانشجوي مبارز و مظلوم زير شني هاي تانک له مي شود؟
آيا مي توانيد اين مسئله را حل کنيد؟
گلوله اي از لوله دوشکا با سرعت اوليه خود از فاصله هزار متري شليک مي شود و در مبدا به حلقومي اصابت نموده و آن را سوراخ کرده وگذر مي کند، حالا معلوم نماييد سرکجا افتاده است؟
کدام گريبان پاره مي شود؟
کدام کودک در انزوار و خلوت اشک مي ريزد؟
و کدام کدام .............؟
توانستيد  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگر نمي توانيد، اين مسئله را با کمي دقت بيشتر حل کنيد؛
هواپيمايي با يک و نيم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متري
سطح زمين، ماشين لندکروزي را که با سرعت درجاده  مهران – دهلران حرکت مي نمايد ، مورد اصابت موشک قرار مي دهد اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود معلوم کنيد کدام تن مي سوزد؟
 کدام سر مي پرد؟
چگونه بايد اجساد را از درون اين آهن پاره له شده بيرون کشيد؟
چگونه بايد آنها را غسل داد؟
چگونه بخنديم و نگاه آن عزيزان را فراموش کنيم؟
چگونه مي توانيم در شهرمان بمانيم و فقط درس بخوانيم
چگونه مي توانيم درها را به روي خود ببنديم و چون موش در  انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگيريم؟
کدام مسئله را حل مي کني؟  براي کدام امتحان درس مي خواني؟
به چه اميد نفس مي كشي؟ كيف و كلاسورت را از چه پر مي كني؟
از خيال، از كتاب ، از لقب شاخ دكتر يا از آدامسي كه هر روز مادرت دركيفت مي گذارد؟
كدام اضطراب جانت را مي خورد؟
دير رسيدن به اتوبوس، دير رسيدن سر كلاس، نمره گرفتن؟
دلت را به چيز بسته اي؟ به مدرك، به ماشين؟
به قبول شدن در حوزه فوق دكترا؟ ؟
صفايي ندارد ارسطو شدن خوشا پر كشيدن، پرستو شدن
آي پسرك دانشجو، به تو چه مربوط است كه خانواده اي در همسايگي تو داغدار شده است؟جواني به خاك افتاده است؟
آي دخترك دانشجو، به تو چه مربوط است كه دختران سوسنگرد را به اشك نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور كردند؟
هيچ مي دانستي؟  حتما نه...!!!
هيچ آيا آنجا كه كارون و دجله و فرات بهم گره مي خورد، به دنبال آب گشته اي تا اندكي زبان خشكيده كودكي را تر كني و آنگاه كه قطره اي نم يافتي؟ با اميدهاي فراوان به بالين آن كودك رفتي تا سيرابش كني؟
...اما ديدي كه كودك ديگر آب نمي خورد
اما تو اگر قاسم نيستي، اگر علي اكبر نيستي، اگر جعفر و عبدالله نيستي،
لااقل حرمله مباش
كه خدا هديه حسين را پذيرفت و خون علي اكبر و علي اصغر را به زمين پس نداد.
من نمي دانم كه فرداي قيامت اين خون با حرمله چه خواهد كرد....
پس بيايد حرمله مباشيم......

نقل از وبلاک شهيدان زنده اند

 

         

 


 

+ نوشته شده در 12:43 توسط سعیده