تبليغاتX
زبور عشق
یکشنبه هشتم شهریور 1388
کلام اميرالمومنين(عليه السلام) درباره ي کربلا
امام صادق (عليه السلام) فرمود:((هنگامي که اميرالمومنين(عليه السلام)از کربلا مي گذشت اشک از ديدگان مبارکش جاري شده فرمود:اينجا محل پياده شدن آنها،و اينجا محل بار انداختن اين هاست،و اينجا خون آنها ريخته خواهد شد.خوشا به حال تو اي تربت که خون دوستان بر تو ريخته مي شود.))1
و فرمود:((يکي دو ميل به کربلا مانده بود که امير المومنين (عليه السلام) از مردم جلو افتاده،خود را به محل دفن شهيدان رساند....سپس درحاليکه بر استر سوار بود پاهاي مبارک را از رکاب خارج و گرد آنها دور مي زد و مي فرمود:اينجا محل نزول و محل به زمين افتادن شهداست،کسي از پيشينيان در فضيلت از آنان سبقت نگرفته و هيچ کس از آيندگان نيز به رتبه ي آنان نخواهد رسيد.))2
ابن عباس مي گويد::(در جنگ صفين ،هنگامي که به نينوا رسيديم ، امير المومنين (عليه السلام)گريه زيادي نمود و نماز بسيار به جاي آورد و سپس لحظه اي به خواب رفت.در عالم رويا امام حسين (عليه السلام)را ديده بود که در آن سرزمين غرق درياي خون است.
لذا آن حضرت فرمود:اين زمين کرب و بلا،يعني غم و اندوه و سختي و مشقت است.حسين به همرا هفده نفر از فرزندانم از اولاد فاطمه(عليها السلام)در آن دفن مي شوند.اين زمين در آسمان معروف و شناخته شده است و به عنوان زمين کرب و بلا ياد مي شود.))3


1)کامل الزيارات،ص269
2)بحار جلد41،ص295
3)بحارجلد44،ص252

+ نوشته شده در 13:35 توسط سعیده
دوشنبه پنجم مرداد 1388
اعیاد شعبانیه مبارک...

اعیاد شعبانیه مبارک

حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام :

آگاه‌ باشيد كه‌ يكى‌ از نعمتهاى‌ الهى‌ بر شما حاجات‌ و نيازهاى‌ مردم‌ به‌ شما است‌،
پس‌ از اين‌ نعمتها بيزار نشويد كه‌ برمى‌گردند و به‌ جاى‌ ديگر مى‌روند.

(بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 121)

 

حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام :

گريه‌ از روى‌ ترس‌ از خدا، موجب‌ رهايى‌ از آتش‌ است‌.

 (مستدرك‌ الوسايل‌، ج‌ 11، ص‌ 245)

 


صد دينار حواله حضرت اباالفضل العباس عليه السلام

ثقه الاسلام جناب آقاي حاج شيخ علي رضا گل محمدي ابهري زنجاني، شب 27 جمادي الثانيه سال 1416 هـ ق در حرم مطهر كريمه اهل بيت حضرت فاطمه معصومه عليها السلام نقل كرد:

يكي از اهالي كربلا، عربي را مي‌بيند كه در حرم حضرت قمر بني  هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام كنار ضريح مطهر ايستاده و با حضرت سخن مي‌گويد.

آقا جان، صد دينار از شما پول ‌مي‌خواهم؛ مي‌د‌هي كه بده و اگر نمي‌دهي مي‌روم به حرم حضرت سيدالشهداء امام حسين عليه السلام شكايت شما را به آن حضرت مي‌كنم.

سپس سرش را به طرف ضريح مطهر برده و مي‌گويد: فهميدم، فهميدم! و از حرم بيرون مي‌رود. عرب مزبور به بازار رفته و به يكي از مغازه داران مي‌گويد: آقا فرموده است صد دينار به من بده. او مي‌گويد: نشاني شما از آقا چيست؟ مي‌گويد: به اين نشان، كه پسر شما مريض شده و شما صد دينار نذر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام كردي؛ بده! و او هم صد دينار را مي‌دهد.

ناقل مي‌گويد: به مرد عرب گفتم: چطور شد با حضرت صحبت كردي و نتيجه گرفتي. گفت: به حضرت گفتم اگر پول ندهي، ميروم شكايت شما را به برادرت امام حسين عليه السلام مي‌كنم. اينجا بود كه ديدم حضرت، داخل ضريح ظاهر شد و در حاليكه روي صندلي نشسته بود، حواله‌اي به من داد.من هم رفتم و از بازار گرفتم.


بخشی از دعای حضرت سجاد(ع) چون به نماز بر می خاست بدین صورت به سپاس وحمد
خداوند عزوجل ابتدا می کرد و می گفت:

حمد خدائى را كه اوّل همه آثار هستى اوست و قبل از او اوّلى نبوده، و آخر است بى‏آنكه پس از او آخرى
باشد، خدايى كه ديده بينندگان از ديدنش قاصر، و انديشه
و فهم وصف كنندگان از وصفش عاجز است. به دست قدرتش آفريدگان را ايجاد كرد،
و آنان را براساس اراده خود صورت بخشيد، آنگاه همه را در راه اراده خود راهى نمود،
و در مسير محبت و عشق به خود برانگيخت.

 

+ نوشته شده در 2:11 توسط سعیده
جمعه چهارم بهمن 1387
تواضع امام حسين (عليه السلام)

 ابن اثير در كتاب اسد الغابه مى‏ نويسد:

كان الحسين رضى الله عنه فاضلا كثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخير جميعها (1)

حسين (ع) بسيار روزه مى‏ گرفت و نماز مى‏ گزارد و به حج مى‏ رفت و صدقه مى‏ داد و همه‏ ى كارهاى پسنديده را انجام مى‏داد. شخصيت حسين بن على (ع) آنچنان بلند و دور از دسترس و پر شكوه بود كه وقتى با برادرش امام مجتبى (ع)، پياده به كعبه مى ‏رفتند، همه‏ ى بزرگان و شخصيت‏هاى اسلامى به احترامشان از مركب پياده شده، همراه آنان راه پيمودند. (2)

احترامى كه جامعه براى حسين (ع) قائل بود بدان جهت بود كه او با مردم زندگى مى ‏كرد ـ از مردم و معاشرتشان كناره نمى ‏جست ـ با جان جامعه هماهنگ بود، چونان ديگران از مواهب و مصائب يك اجتماع برخوردار بود و بالاتر از همه ايمان بى تزلزل او به خداوند او را غمخوار و ياور مردم ساخته بود.
و گرنه، او نه كاخ‏ هاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ ؛ و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمى‏ بستند و حرم رسول الله (ص) را براى او خلوت نمى‏ كردند ...اين روايت يك نمونه از اخلاق اجتماعى اوست،:
روزى از محلى عبور مى ‏فرمود، عده‏اى از فقرا بر عباهاى پهن شده اشان نشسته بودند و نان پاره‏هاى خشكى مى‏ خوردند، امام حسين (ع) مى ‏گذشت كه تعارفش كردند و او هم پذيرفت، نشست و تناول فرمود و آنگاه بيان داشت:

ان الله لا يحب المتكبرين. (3)
خداوند متكبران را دوست نمى‏ دارد.
سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت كردم، شما هم دعوت مرا اجابت كنيد. آنها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند، حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند، (4) و بدين ترتيب پذيرايى گرمى از آنان به عمل آمد و نيز درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خويش به جامعه آموخت.

شعيب بن عبد الرحمن خزاعى مى‏ گويد:
چون حسين بن على (ع) به شهادت رسيد، بر پشت مباركش آثار پينه مشاهده كردند علتش را از امام زين العابدين (ع) پرسيدند، فرمود: اين پينه ‏ها اثر كيسه‏ هاى غذايى است كه پدرم شب ها به دوش مى ‏كشيد و به خانه ‏ى زن هاى شوهر مرده و كودكان يتيم و فقرا مى‏ رسانيد. (5)

شدت علاقه امام حسين (ع) را به دفاع از مظلوم و حمايت ‏از ستم ديدگان مى ‏توان در داستان ارينب و همسرش عبد الله بن سلام دريافت، كه اجمال و فشرده‏اش را در اينجا متذكر مى ‏شويم :
يزيد به زمان ولايت عهدى، با اين كه همه نوع وسائل شهوترانى و كام جويى و كامروايى از قبيل پول، مقام، كنيزان رقاصه و...در اختيار داشت چشم ناپاك و هرزه‏اش را به بانوى شوهردار عفيفى دوخته بود.
پدرش معاويه به جاى اين كه در برابر اين رفتار زشت و ننگين عكس العمل كوبنده ‏اى نشان دهد، با حيله‏ گرى و دروغ پردازى و فريبكارى، مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه‏ ى شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده‏ ى پسرش يزيد بكشاند.حسين بن على (ع) از قضيه با خبر شد در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه ‏ى شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يكى از قوانين اسلام، زن را به شوهرش عبد الله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز يزيد را از خانواده‏ى مسلمان و پاكيزه‏ اى قطع نمود و با اين كار همت و غيرت الهى ‏اش را نمايان و علاقمندى خود را به حفظ نواميس جامعه ‏ى مسلمان ابراز داشت و اين رفتار داستانى شد كه در مفاخر آل على (ع) و دنائت و ستمگرى بنى اميه، براى هميشه در تاريخ به يادگار ماند. (6)

علائلى در كتاب «سمو المعنى» مى‏نويسد: ما در تاريخ انسان به مردان بزرگى برخورد مى‏ كنيم كه هر كدام در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خويش را جهانگير ساخته‏ اند يكى در شجاعت، ديگرى در زهد، آن ديگر در سخاوت، و...اما شكوه و بزرگى امام حسين (ع) حجم عظيمى است كه ابعاد بى نهايتش هر يك مشخص كننده‏ ى يك عظمت فراز تاريخ است، گويا او جامع همه ‏ى والايى‏ها و فرازمندى‏هاست. (7)


1 ـ اسد الغابه، ج 2، ص 20.
2 ـ ذكرى الحسين ، ج 1 ، ص 152 ، به نقل از رياض الجنان ، چاپ بمبئى ، ص 241 ـ انساب الاشراف.
3 ـ سوره‏ ى نحل ، آيه‏ ى 22.
4 ـ تفسير عياشى ،ج 2 ، ص 257.
5 ـ مناقب ، ج 2 ، ص 222.
6 ـ الامامة و السياسه ، ج 1 ، ص 253 به بعد.
7 ـ از كتاب سمو المعنى ، ص 104 به بعد نقل به معنى شده است.

كتاب: پيشواى سوم حضرت امام حسين (ع)، ص 23
سايت تبيان
 

+ نوشته شده در 17:38 توسط سعیده
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387
رجعت امام حسين (عليه السلام) در قرآن و روايات(2)

ب- رجعت امام حسين عليه السلام در روايات
يکي از منابع چهارگانه فقه اسلامي، حديث و سنت مي باشد. و به همين خاطر براي اثبات بعضي از احکام، قواعد و اعتقادات ديني ناگزير از رجوع به احاديث و سنن منقول از پيامبر(ص) و ائمه عليهم السلام هستيم، که اين مطلب درباره" رجعت" نيز صادق است. يعني براي پي بردن به کم و کيف رجعت در کنار استدلال به قرآن کريم و عقل، بايد از احاديث و روايات نيز بهره گرفت.

بايد دانست درباره امر رجعت و حوادث پيرامون آن روايات و احاديث فراواني در کتب روائي و حديثي مضبوط است. تا جايي که " شيخ حرعاملي در کتاب الايقاظ من الهجعة بالبرهان علي الرجعة،600 حديث- درباره رجعت- روايت کرده است"(8) ولي از آنجا که بحث ما پيرامون رجعت امام سوم عليه السلام مي باشد، فقط به برخي از رواياتي که در آنها به رجعت آن حضرت تصريح گرديده مي پردازيم.

روايت اول:
" قطب راوندي و ديگران از جابر از امام محمد باقر(ع) روايت کرده است که حضرت امام حسين(ع) در صحراي کربلا، پيش از شهادت فرمودند:... اول کسي که زمين شکافته مي شود و از زمين بيرون مي آيد من خواهم بود و بيرون آمدن من همراه مي شود با بيرون آمدن اميرالمومنين و قيام قائم ما..."(9)

اين روايت که علامه مجلسي آن را در حق اليقين آورده است بر اين نکته تصريح مي فرمايد که اولين رجعت کننده در هنگامه رجعت امام حسين(ع) مي باشد .

روايت دوم:
"... عياشي از حضرت امام جعفرصادق(ع) روايت کرده است که اول کسي که به دنيا بر مي گردد حضرت امام حسين(ع) است و اصحاب او و يزيد و اصحاب او، پس همه ايشان را بکشد مثل آن که ايشان را کشته اند."(10)

در اين روايت علاوه بر آنچه قبلا بدان اشاره نموديم يعني اولويت امام حسين(ع) در رجعت، به رجعت اصحاب آن حضرت و نيز مخالفان و دشمنان ايشان هم اشاره گرديده و همانطور که ملاحظه مي شود تصريح گرديده که در واقعه رجعت گويي صحنه حماسه آفرين عاشورا بار ديگر تکرار گرديده و مجددا مقاتله اي بين آن حضرت و سپاه يزيد درمي گيرد که سرانجام و عاقبت آن، همانا پيروزي و غلبه سپاه امام(ع) بر سپاه کفر بوده و در واقع انتقام فجايع حادثه عاشورا از يزيديان گرفته مي شود و البته اين انتقام گيري از ظالمان و ستمگران تنها منحصر به واقعه عاشورا نبوده، بلکه مطابق روايتي که از امام کاظم(ع) وارد گرديده، در هنگامه رجعت بسياري از مؤمنان از دشمنان خود طلب حقوق پايمال شده خويش را مي نمايند و علاوه بر آن از عده اي از دشمنان خود، انتقام مي گيرند:"... در رجعت ارواح مؤمنان با ارواح دشمنان ايشان به سوي بدن ها برمي گردند تا حق خود را از ايشان استيفاء کنند و هر که ايشان را عذاب و شکنجه کرده باشد از او انتقام بگيرند و..."(11)

روايت سوم:
"... از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت گرديده که اول کسي که در رجعت برخواهد گشت حضرت امام حسين عليه السلام خواهد بود و آن مقدار حکومت خواهد کرد که از پيري موهاي ابروهاي او بر روي ديده اش آويخته شود."(12)

مطابق اين روايت و روايات مشابه ديگر، در هنگامه رجعت براي برخي از ائمه عليهم السلام دوراني است که در طي آن در پهنه گيتي به حکمراني پرداخته و حکومت مي نمايند، که از جمله آنها امام حسين عليه السلام است که دوران حاکميت آن حضرت بسي طولاني خواهد بود. بايد دانست که از اين روايت استفاده مي شود که فاصله بين قيام حضرت صاحب عليه السلام و رجعت تا وقوع رستاخيز و برپا شدن قيامت، فاصله اي طولاني خواهد بود که در اين فاصله همانطور که گفتيم عده اي از اولياء الهي حکومت مي کنند و دنيا، روزگاري سرشار از صلح و صفا را به خود خواهد ديد. دوراني که نشاني از ظلم و ستم وجود ندارد و " نيکان به ديدن دولت ائمه عليهم السلام[ خوشحال شده] و ديده هاي ايشان روشن مي گردد..."(13)

از آنچه گفتيم نتيجه گرفته مي شود که اولا امر رجعت امري حتمي الوقوع مي باشد و ثانيا اين امر تنها منحصر به برخي از صلحاء و اشقياء مي شود و نه همه آنها، که از آن جمله اند، امام حسين عليه السلام که نخستين مراجعت کننده به دنيا است و پس از انتقام گيري از پديدآورندگان فاجعه عاشورا و گستردن صلح و صفا و آرامش در عرصه گيتي، مدت بسياري را به اداره امور عالم و حاکميت بر جهان بشريت مي گذارند.


8. حسين عمادزاده، منتقم حقيقي، ص 482.
9. علامه مجلسي، حق اليقين، ج2، ص 7.
10. همان، ص 11 و ص12.
11. همان، ص 7.
12. همان.
13. همان، ص

+ نوشته شده در 11:46 توسط سعیده
یکشنبه بیست و دوم دی 1387
رجعت امام حسين (عليه السلام) در قرآن و روايات
رجعت چیست؟

 رجعت را که عبارت است از " بازگشت گروهي از مؤمنان خالص" و " طاغيان و کفار بسيار شرور" بعد از ظهور حضرت مهدي(عج) و در آستانه رستاخيز"! بايد از جمله اموري دانست که اعتقاد بدان خاصه پيروان مکتب تشيع مي باشد.(1) و از جانب امامان بزرگوار شيعه عليهم السلام تأکيدات فراواني بر اعتقاد بدان وارد گرديده است، تا بدانجا که در حديثي از امام جعفر صادق(ع) عدم ايمان به آن، همسنگ و هم وزن انکار ايشان قرار داده شده و کساني را که بدين موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دايره" امامت و ولايت" معرفي فرموده اند" از ما نيست کسي که ايمان به رجعت نداشته باشد..."(2)

بايد دانست امر رجعت اگر چه در ابتدا براي ما آدميان که محصور در حصار ماديات هستيم شگفت آور و عجيب به نظر مي رسد، و به همين دليل گاهي در اين امر شک و ترديد نموده و حتي زماني هم پا را فراتر نهاده و به انکار آن مي پردازيم! ولي اگر عقل معادانديش را که با حجاب هاي هوي و هوس پوشيده نشده باشد به کار گيريم و در اين امر کمي انديشه کنيم خواهيم ديد که بنا به چندين و چند دليل عقلاني، وقوع رجعت، جاي هيچگونه استبعاد و شگفتي ندارد. و نيز اگر در آيات قرآن کريم غور و بررسي نماييم بدين نکته پي مي بريم که در اين کتاب آسماني دهها آيه وجود دارد که هر يک به نوعي اثبات کننده موضوع رجعت مي باشند و نه تنها آيات قرآن کريم که احاديث و روايات بسياري را در کتب معتبر حديثي مي توان مشاهده کرد که بر وقوع رجعت تأکيد دارند.

و اما همانطور که از تعريف رجعت که در صدر اين نوشتار آمد، برمي آيد، رجعت يعني اعتقاد به بازگشت " مؤمنان خالص" و " کفار و ظالمان خالص"، آنان که در طول حيات دنيوي خود جزو رهبران و سردمداران ايمان و کفر محسوب مي شده اند، و بدين ترتيب درمي يابيم که امر رجعت تنها شامل عده اي از انسانها مي شود و نه همه آنها! همانطور که در حديثي از امام جعفر صادق(ع) مي خوانيم که فرمود:" رجعت عمومي نيست بلکه جنبه خصوصي دارد، تنها گروهي بازگشت مي کنند که ايمان خالص يا شرک خالص دارند."(3)

و مطابق اين حديث شريف از جمله کساني که در هنگامه رجعت به اين عالم برمي گردند کساني هستند که در ايمان، خالص و ناب بوده اند و به تعبير رساتر، امام مؤمنان و مولاي صالحان و مقتداي پرهيزگاران گرديده اند، که يکي از آنها سالار شهيدان و سرور آزادگان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام مي باشد، که در برخي از آيات قرآن کريم و نيز تعداد کثيري از روايات و احاديث به رجعت آن حضرت تصريح گرديده است و آن را امري حتمي الوقوع دانسته اند، که ذيلا به دو نمونه از آيات قرآن کريم و تعدادي از روايات اسلامي که در خصوص رجعت آن حضرت وارده شده است اشاره مي نمائيم.

الف- رجعت امام حسين(ع) در قرآن کريم

همانطور که قبلا گفتيم در قرآن کريم پيرامون مسئله رجعت و نيز رجعت حسين بن علي عليهماالسلام، آيات فراواني وجود دارد تا بدانجا که گفته اند:" در قرآن 18 آيه صريح در باب رجعت است"(4) و از جمله اين آيات، آيات ششم و هفتم از سوره مبارکه نازعات مي باشند:

" در آن روز که زلزله هاي وحشتناک همه چيز را به لرزه درمي آورند و به دنبال آن حادثه دومين رخ مي دهد."

اين دو آيه شريف اشاراتي دارند به حوادثي که قبل از وقوع قيامت و رستاخيز روي مي دهند که از جمله آنها زلزله اي وحشتناک است که همه چيز را در هم ريخته و نظام جهان را دگرگون مي سازد.

" حضرت امام جعفر صادق عليه السلام در (تأويل) اين آيه شريفه فرموده اند:

" لرزاننده، امام حسين عليه السلام - منظور رجعت امام به دنيا است که تحول و دگرگوني ايجاد مي کند-  و حادثه دومين، علي بن ابيطالب عليه السلام است.

نخستين فردي که ( در رجعت) قبر او شکافته شده( و از آن بيرون مي آيد) و خاک را از سر مي زدايد، حسين بن علي عليهماالسلام است."(5)

و نيز در اين زمينه بايد به آيه ششم از سوره مبارکه اسراء اشاره کرد، که خداوند عزيز در اين آيه مي فرمايد.

" آنگاه شما را روبروي آنها قرار داده و بر آنها غلبه دهيم و به مال و فرزندان نيرومند، مدد بخشيم و عده جنگجويان شما را بسيار گردانيم."

اين آيه شريفه نيز طبق روايتي که از امام جعفر صادق(ع) وارد گرديده، به موضوع رجعت امام حسين(ع) اشاره دارد، چرا که آن حضرت فرمود: اول کسي که به دنيا برمي گردد حضرت امام حسين(ع) و اصحاب او و يزيد و اصحاب او خواهند بود پس همه ايشان را بکشد مثل آن که ايشان کشته اند چنانچه حق تعالي فرموده است: ثم رددنا لکم..."(6)

 و باز در روايت ديگري امام صادق(ع) در تأويل همين آيه مي فرمايد:" ثم رددنا لکم الکرة عليهم"  اشاره است به خروج امام حسين(ع) با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گويند که اين حسين است که بيرون آمده است تا مؤمنان وي شک  نکنند و بدانند که دجال و شيطان نيست و حضرت قائم در آن وقت در ميان ايشان باشد..."(7)

با توجه به دو آيه فوق الذکر اين نکته به دست مي آيد که امر رجعت و نيز رجعت امام حسين(ع) از نظرگاه اين کتاب آسماني امري شدني خواهد بود و به همين دليل جاي شگفتي در آن وجود ندارد.

 

1. تفسير نمونه، ج15، ص555.
2. علامه مجلسي، حق اليقين، ج2، ص2.
۳. تفسير نمونه، ج15، ص560.
4. حسين عمادزاده، منتقم حقيقي، ص 481.
5. فضائل و سيره امام حسين(ع) در کلام بزرگان، عباس عزيزي، ص 69.
6. حق اليقين، ج2، ص12. 
۷. حق اليقين، ج2، ص16.

 ادامه دارد....

+ نوشته شده در 14:8 توسط سعیده
یکشنبه هشتم دی 1387
محرم...

باز محرم رسيد، دلم چه ماتمزده
کسي ميان اين دل، خيمه ماتم زده

باز محرم رسيد، شدم چه حيران و مست
از اين همه عاشقي، دوباره ام مست مست

باز محرم رسيد، ميکده ها وا شدند
تمام عاشقانت، واله و شيدا شدند

امام باقر(عليه السلام) فرمود:((امام حسين (عليه السلام) درحاليکه مظلوم و محزون بود ، با لب تشنه و دلي پرحسرت در کربلا به شهادت رسيد. پس خداي عزوجل بر خويش قسم ياد کرد که هرکس حسرتي يا حزني داشته باشد ، يا گناهکار يا غمناک يا عطشان باشد و يا داراي آفت و مرضي باشد و به زيارت آن حضرت مشرف شده و به واسطه ي آن بزرگوار به درگاه خداوند تقرب جويد ، خداوند غم و اندوه او را برطرف و حاجتش را روا کند.گناهانش را ببخشد و عمر او را طولاني کند و رزق و روزي او را وسعت دهد.پس اي صاحبان بصيرت ، عبرت بگيريد.))1

امام صادق (عليه السلام) فرمود:((هيچ غمناک و محزوني به زيارت کربلا نرود ، مگر اينکه خداي عزوجل حزن او را برطرف و حاجتش را روا سازد.))2

امام باقر و امام صادق _عليه السلام) هر دو فرمودند:((يکي از عطيه هاي خداوند به امام حسين (عليه السلام) در قبال شهادت آن بزرگوار ، اين بود که قبر آن حضرت را محل استجابت دعا قرار داده است))3

در روايتهاي متعددي آمده است:((امام هادي (عليه السلام) بيمار شده بود و مي فرمود:کسي را از جانب من و با خرج خودم به کربلا بفرستيد تا آنجا برايم دعا کند.خدمت حضرت عرض شد:مقام ومنزلت شما نزد خداي متعال کمتر از حرم امام حسين (عليه السلام) نيست.در جواب فرمود:
((خداي متعال را مکانهايي هست که دوست دارد در آنجا اورا بخوانند و او اجابت کند و حائر (حرم امام حسين (عليه السلام) از جمله ي آنهاست))۴

1)کامل الزيارات ص168- بحار ج101 ص46
2)کامل الزيارات ص 167- بحار ج100 ص261
۳)وسائل الشیعه ج۱۰ ص۳۲۹
۴)کافی ج۴ ص۵۶۷

          التماس دعا   

 

+ نوشته شده در 11:57 توسط سعیده
یکشنبه یکم دی 1387
سزاي استهزا به تربت امام حسين (عليه السلام)

شيخ طوسي نقل کرده است که موسي بن عبدالعزيز گفت:
يوحناي نصراني که طبيب بود مرا به پيامبر و دينم قسم داده و پرسيد:اين قبري که در قصر ابن هبيره است و گروهي از شما شيعيان هميشه آن را زيارت مي کنند، قبر کيست؟آيا از اصحاب پيامبر شماست؟
به او گفتم: او فرزند دختر پيامبر ما(صلي الله عليه و آله) است.مقصود تو از اين سوال چيست؟
گفت در باره ي او مطلبي شگفت دارم.
سابور کبير،خادم هارون الرشيد،دنبال من فرستاد و شبانه همراه او نزد موسي بن عيسي هاشمي(1)رفتيم و ديديم که عقل او زايل شده و بر بالشي تکيه داده بود و مقابل او طشتي نهاده بود که امعا و احشاي او در آن ديده ميشد.سابور به يکي از خواص او گفت:چرا حالش چنين است؟
جواب داد:او با نديمان خويش نشسته بود و در سلامتي کامل جسمي و روحي به سر مي برد.در آن ميان صحبت از حضرت حسين بن علي (عليه السلام) به ميان آمد.موسي بن عيسي گفت: اين رافضيان آن قدر درباره ي او غلو و زياده روي مي کنند تا جايي که به تربت قبرش بيماران را مداوا مي کنند.
يکي از بني هاشم که حاضر بود گفت: من بيماري سختي داشتم و هرچه مداوا کردم نتيجه اي نگرفتم،تا اين که کاتب من گفت:از اين تربت استفاده کن و پس از آن خداوند با آن تربت بيماري مرا شفا داد.
موسي گفت:آيا چيزي از ن تربت نزد تو باقي است؟
آن هاشمي کسي را فرستاد و قدري از آن تربت را آورده و به موسي داد.او تربت را گرفته و بخ قصد مسخره کردن شيعيان و تحقير امام حسين(عليه السلام) به آن توهيني کرد(که از بيان آن معذوريم)
به مجرد اين که آن توهين از آن صادر شد، فريادش بلند شد:آتش،آتش(يعني دلم آتش گرفت)طشت بياوريد ، طشت بياوريد.
.وقتي طشت بياورديم امعا و احشاي او بيرون ريخت چنان که مي بينيد
يوحنا مي گويد : او در حال سختي به سر مي برد و سحر همان شب يه هلاکت رسيد.
راوي مي گويد:يوحنا با اينکه نصراني بود به زيارت امام حسين (عليه السلام) مشرف مي شد ، تا اينکه پس از مدتي (به برکت تربت) اسلام آورد و اسلامش نيکو گشت.(2)


1)او حاکم و فرمانرواي کوفه بوده است.
2)بحار-ج45-ص399

+ نوشته شده در 14:35 توسط سعیده
چهارشنبه دهم مهر 1387
عیدتان مبارک
عید رحمت و مغفرت،عید سعید فطر بر همه ی روزه داران مبارک

                                 

بگذشت مه روزه ، عید آمد و عید آمد

بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد

آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد

معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد

 

هرچه قصور کرده باشیم ، تقصیر کرده باشیم، در این روز مبارک از او عیدی می خواهیم.

امام خمینی (ره)

******************
*********
******************

امام رضا (علیه السلام) می فرمایند:

((خداوند روز فطر را بدین سبب*عید فطر* قرار داد تا مسلمانان اجتماع داشته باشند که در آن روز در برابر خداوند به خاطر منتها و نعمتهایش به تمجید و تعظیم بپردازند .پس آن روز ،روز عید،روز زکات و روز نیایش است.))

التماس دعا

+ نوشته شده در 12:53 توسط سعیده
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387
یا علی....

ایام شهادت حضرت علی علیه السلام تسلیت

امیر مومنان  حضرت علی علیه السلام می فرمایند:

۱)هر گاه بر دشمنت ظفر يافتى بشكرانه (نعمت) پيروزى از او در گذر.

۲)بيچاره و ستمديده‏اى را بفرياد رسيدن و از شخص اندوهگين غم و اندوه را زدودن از جمله كفارات گناهان بزرگ محسوب مى‏شود.

۳)برترين زهد پنهان داشتن آن (از انظار مردم) است.

۴)گناه و عمل بدى (كه از تو سر زند و) ترا اندوهگين كند در نزد خدا بهتر از كردار نيكى است كه ترا بعجب و خودبينى وا دارد.

۵)كسى را كه چهار چيز بخشيدند از چهار چيز محروم نماند:بكسى كه توفيق دعا داده شد از استجابت آن محروم نگرديد،و كسى را كه (راه) توبه نشان دادند از قبول شدن آن بى نصيب نماند،و آنرا كه استغفار دادند از آمرزش نا اميد نگشت،و كسى را كه سپاسگزارى (از نعمتها) بخشيدند از فزونى آن محروم نگرديد.

       تسلیت....

+ نوشته شده در 18:19 توسط سعیده
دوشنبه یازدهم شهریور 1387
بياييد تا اجابت كنم شما را....
به نام خدایی که می بخشاید، می بخشاید و می بخشاید...
سلام!

این جا ماه مبارک رمضان است!
سلام های ما را از بالاترین طبقات آسمان –جایی که دیگر دست ابرها هم به آن نمی رسد- دریافت می کنید.
این جا ماه مبارک رمضان است!
درد دل های ما را از گوشه ترین نقطه ی دل –جایی که تا حالا پای شیطان به آن جا باز نشده است- می خوانید.
این جا ماه مبارک رمضان است!
صدای ما را از زیباترین مکان های دنیا –جایی که ملائک هم هنوز آن را ندیده اند- می شنوید.

آری! شک نکنید. این جا هم ماه مبارک رمضان است. جایی که نه تا حالا ابری دیده است و نه شیطانی تسخیر کرده. حتی ملائک هم اجازه ورود به آن را ندارند.
این جا جشنواره حضور انسان های آماده است. یک مسابقه ی تمام عیار. جشنواره ای که هر کس می خواهد به آن که در ذهن دارد، ثابت کند که خودش است، و نه کس دیگر... .
این جا میهمانی است. در سفره هایش عشق بسته بسته، بی شمار و بی حساب به شرکت کنندگان اهدا می شود. حتی روزی به آن هایی که آخر سفره، دست به سینه و مظلومانه نشسته اند می رسد.
هر آن چیز که از زیبایی بگویید، این جا یافت می شود. حیف است در این مسابقه خودتان نباشید و از آن که هستید، کم تر ظاهر شوید. حیف است سفره جمع شود، و هنوز دستانتان خالی باشد از عشق.

ما هم برای سهم داشتن در این جشنواره ی بزرگ، در وسع خودمان تلاشی مختصر کرده ایم. نامش را « بسته ی رمضانیه » گذاشته ایم و هر آن چه را که به ذهن ناقصمان رسید، در آن قرار دادیم و کادو پیچش کردیم. نشانی گیرنده را هم نوشتیم: دیدگان پاک، دل های دریایی، گوشه ترین نقطه ی دل...
نشانی فرستنده را هم که می دانید: کانون وبلاگ نویسان مذهبی

دعا کنید، برای ظهور آقا...

+ نوشته شده در 0:12 توسط سعیده
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
اعیاد مبارک

ولادت امام حسين‌(عليه السلام) ، آقا ابا الفضل (عليه السلام) و امام زين العابدين (عيه السلام) بر تمامي دوستداران ايشان مبارك

 

حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام :

هيچ‌ كس‌ روز قيامت‌ در امان‌ نيست‌، مگر آن‌ كه‌ در دنيا خداترس‌ باشد.

(بحار الانوار، ج‌ 44، ص‌ 192)


امام سجاد علیه السلام :

خشنودى از پيشامدهاى ناخوشايند، بلندترين درجه يقين است


امام سجاد علیه السلام :

گناهانى كه دعا را ردّ مى كنند، عبارتند از:1ـ نيّت بد،2ـ ناپاكى باطن،3ـ نفاق با برادران،4ـ عدم اعتقاد به اجابت دعا،5ـ تأخير نمازهاى واجب از وقت خودش،6ـ ترك تقرّب به خداوند عزّوجلّ به وسيله ترك احسان و صدقه، 7ـ ناسزاگويى و بدزبانى.


                                                فضيلت خاك كربلا

امام صادق عليه السلام فرمودند: مكه سخن گفت به كرامت هاى خداوند تفاخر نمود و گفت : كيست مانند من و حال آنكه خانه خدا روى من بنا شده و مردم از اطراف به جانب من مى آيند، چون مكّه تفاخر نمود وحى شد، كه اى مكّه بجاى خود باش ، نيست فضل خانه كه سبب فضل تو است در جنب فضل كربلا، مگر به مانند سوزنى كه در دريا فرو برند، پس چه اندازه آب از دريا برميدارد،
و اگر خاك كربلا نبود تو را فضيلت نميدادم ، و اگر آن شخص (امام حسين عليه السلام ) كه در آنجا مدفون است نبود نه تو را و نه خانه را خلق مى كردم پس بجاى خود باش و تواضع و خشوع نما، و تكبّر مكن بر كربلا و الّا تو را به جهنّم خواهم انداخت .(۱)

امام سجّاد عليه السلام فرمودند: خداوند زمين كربلا را حرم قرار داد 24 هزار سال قبل از آنكه مكّه را حرم قرار دهد، و آن زمين ميدرخشد براى مردم بهشت مانند ستاره درخشان .(۲)

                                 ********************************

                              توصیه امام زمان (عج)به خواندن صحیفه سجادیه

محدث عظیم و سالک وارسته مرحوم مجلسی اول می‌فرماید: « در اوایل جوانی مایل بودم نماز شب بخوانم اما نماز قضا بر عهده‌ام بود و به همین دلیل احتیاط می‌کردم و نمی‌خواندم. خدمت شیخ بهائی رحمه الله عرض نمودم، فرمود: « نماز قضا بخوان.» اما من با خود می گفتم نماز شب خصوصیات خاص خود را دارد و با نمازهای واجب فرق می‌کند. یک شب بالای پشت بام خانه ام در خواب و بیداری بودم که امام زمان علیه السلام را در بازار خربزه فروشان اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سوالاتی کردم از جمله خواندن نماز شب. فرمود:« بخوان!»
عرض کردم:« یا بن رسول الله، همیشه دستم به شما نمی‌رسد! کتابی به من بدهید که به آن عمل کنم.»
فرمود:« برو از آقا محمد تاج کتاب بگیر!» در خواب گویا او را می‌شناختم؛ رفتم کتاب را از او گرفتم و مشغول خواندن بودم و می‌گریستم که از خواب بیدار شدم.

از ذهنم گذشت که شاید محمد تاج همان شیخ بهائی است و منظور امام از تاج، این است که شیخ بهایی ریاست شریعت را در آن دوره به عهده دارد.
نماز صبح را خواندم و خدمت ایشان رفتم. دیدم شیخ با سید گلپایگانی مشغول مقابله ی صحیفه سجادیه است.
ماجرا را برایش نقل کردم. فرمود:« انشاءالله به چیزی که می خواهی می‌رسی.»
بعد ناگهان یاد جایی که امام را در آن ملاقات کرده بودم، افتادم و به کنار مسجد جامع رفتم. در آنجا آقا حسن تاجا را دیدم که از آشنایان قدیمم بود. مرا که دید گفت:« ملا محمد تقی! من از دست طلبه ها به تنگ آمده‌ام. کتاب را از من می‌گیرند و پس نمی‌دهند. بیا برویم خانه یک سری کتب به تو بدهم.» مرا به خانه‌اش برد، در اتاقی را باز کرد و گفت:« هر کتابی را که می‌خواهی بردار!»

کتابی را برداشتم؛ ناگهان دیدم همان کتابی است که دیشب در خواب دیده بودم. « صحیفه سجادیه » بود. به گریه افتادم. برخاستم و بیرون آمدم.
گفت:« باز هم بردار!»
گفتم:« همین بس است.»
پس شروع نمودم به تصحیح و مقابله و آموختن صحیفه سجادیه به مردم. و چنان شد که از برکت این کتاب، بسیاری از اهل اصفهان مستجاب الدعوه شدند.

مرحوم مجلسی دوم می‌فرماید:« مجلسی اول چهل سال از عمر خود را صرف ترویج صحیفه کرد و انتشار این کتاب توسط او باعث شد که اکنون خانه‌ای نیست که صحیفه در آن نباشد. این حکایت بزرگ باعث شد بر صحیفه شرح فارسی بنویسم که عوام و خواص از آن بهره‌مند شوند.» (۳)

۱)خصائص الحسينيه ص 327

۲) بحار الانوار ج 10 - تحفة الزّائر

۳)امام شناسی، ‌ج 15، ص 49و 50  -بحارالانوار،‌ ج 110‌، ص 51 به بعد

التماس دعاااااا

+ نوشته شده در 22:30 توسط سعیده
شنبه هشتم تیر 1387
بعد یه سال...سلام
سلام

بالاخره دیروز کنکور دادم....

دلم خیلی برای اینجا و همه ی دوستام تنگ شده بود

ان شاالله به زودی دوباره این وبلاگ شروع به کار می کنه.

فعلا یا علی

                    

+ نوشته شده در 12:54 توسط سعیده
دوشنبه دوازدهم شهریور 1386
تولدت مبارک

 

۱۱ شهریور *زبور عشق *دو ساله شد

+ نوشته شده در 0:19 توسط سعیده
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386
ولادت امام حسین(ع)
سلام به دوستان خوبم.ولادت امام حسین(علیه السلام) رو به همه تون تبریک می گم.
عذر می خوام که انقدر دیر وبلاگ به روز میشه.خودم رو برای کنکور ۸۷ آماده می کنم و خیلی کم فرصت میشه که بخوام وبلاگ رو به روز کنم.اما بهش سر می زنم و حتما نظرات قشنگتون رو می خونم.
برام دعا کنید که خیلی خیلی به دعای خیر شما عزیزان محتاجم.
تا یه مدت طولانی یا علی....

                          
نام‌ گذاري‌ امام‌ حسين‌(ع)

روايت‌هاي‌ فراواني‌ كه‌ هم‌ از طريق‌ اهل‌ سنت‌ و هم‌ در منابع‌ شيعه‌ ذكر شده‌،تصريح‌ دارند كه‌ نام‌گذاري‌ اين‌ مولود مبارك‌ به‌ وسيله‌ رسول‌ خدا(ص) بوده‌ كه‌ البته‌ در برخي‌ از آنها چنين‌ آمده‌ كه‌ حضرت‌ فرموده‌اند: اين‌ نام‌ گذاري‌ به‌ دستور جبرئيل‌ و در نقل ‌ديگر به‌ دستور خداوند بوده‌ است‌. به‌ چند نمونه‌ توجه‌ كنيد:

الف‌) «ذخائر العقبي‌» از اسماء بنت‌ عُميس‌ روايت‌ كرده‌ كه‌ حضرت‌ زهرا(س) فرزندبزرگوارش‌، حسن‌(ع) را به‌ خانه‌ من‌ آورد، درست‌ همين‌ لحظه‌ پيامبر اكرم‌(ص) تشريف ‌آوردند و فرمود: اي‌ اسماء! فرزندم‌ را بياور امام‌ حسن‌(ع) را در پارچه‌اي‌ زرد رنگ‌ نهاده‌بودم‌ و به‌ حضور مباركش‌ بردم‌، رسول‌ خدا(ص) فرمود: مگر به‌ شما نگفتم‌ كودك‌ را در پارچه‌ زرد رنگ‌ نپيچيد. بلافاصله‌ كودك‌ را در پارچه‌ سفيدي‌ گذاشتم‌ و به‌ حضورش‌ بردم‌. رسول‌ خدا(ص) كودك‌ را از من‌ گرفت‌ و در گوش‌ راست‌ او اذان‌ و در گوش‌ چپش‌ اقامه‌ گفت‌.

آن‌ گاه‌ از علي‌(ع) پرسيدند: اين‌ فرزند را چه‌ ناميده‌ايد؟ علي‌(ع) گفت‌: من‌ بر شما پيشي‌ نمي‌گيرم‌، رسول‌ خدا(ص) فرمود: من‌ هم‌ در نام‌ گذاري‌ او، بر خدا سبقت‌ نمي‌جويم‌. در اين‌ هنگام‌ جبرئيل‌ نازل‌ شد و گفت‌: اي‌ محمد! پروردگار سلام‌ مي‌رساند و مي‌فرمايد:موقعيت‌ علي‌ در نزد تو، مانند منزلت‌ هارون‌ به‌ موسي‌ است‌؛ با اين‌ تفاوت‌ كه‌ پيامبري‌پس‌ از تو مبعوث‌ نمي‌شود، اسم‌ فرزند را حسن‌ نام‌ گذاري‌ كن‌.

پس‌ از يك‌ سال‌ امام‌حسين‌(ع) متولد شد. پيامبر اكرم‌(ص) به‌ خانه‌ اسماء آمد و جريان‌ را آن‌ سان‌ كه‌ بيان‌كرديم‌، به‌ وي‌ گفت‌ و قصه‌ نام‌ گذاري‌ را متذكر شد تا آن‌ جا كه‌ «جبرئيل‌» گفت‌: نام‌ اين‌كودك‌ را حسين‌ بگذار.

مشابه‌ همين‌ حديث‌ در منابع‌ شيعه‌ ذكر شده‌ است‌.

ب‌) مرحوم‌ صدوق‌ با اسناد خودش‌ از امام‌ رضا(ع) و ايشان‌ هم‌ از پدران‌ بزرگوارش‌ از امام‌ زين‌ العابدين‌ از اسماء بنت‌ عميس‌ روايت‌ كرده‌ كه‌ وقتي‌ امام‌ حسين‌(ع) به‌ دنيا آمدند رسول‌ خدا(ص) به‌ علي‌(ع) فرمودند:

«اسم‌ فرزندت‌ را چه‌ گذاشتي‌؟» علي‌(ع) گفتند: من‌ در نام‌ گذاري‌ او از شما پيشي‌نمي‌گيرم‌... رسول‌ خدا(ص) فرمود: من‌ هم‌ در نام‌ گذاري‌ او از خدا پيشي‌ نمي‌گيرم‌. آن‌ گاه‌جبرئيل‌ فرود آمد و گفت‌: اي‌ محمد خداي‌ علي‌ اعلي‌ به‌ تو سلام‌ مي‌رساند و مي‌گويد:جايگاه‌ علي‌ نزد تو همانند جايگاه‌ هارون‌ نسبت‌ به‌ موسي‌ است‌ و اين‌ فرزند را به‌ اسم ‌فرزند هارون‌ نام‌ گذاري‌ كن‌. رسول‌ خدا(ص) فرمودند: اسم‌ پسر هارون‌ چه‌ بوده‌؟ جبرئيل‌گفت‌: شبير. رسول‌ خدا(ص) فرمودند: زبان‌ من‌ عربي‌ است‌ و جبرئيل‌ در جواب‌ گفت‌: نام‌ او را حسين‌ بگذار...»

البته‌ روايات‌ با اين‌ مضمون‌ فراوان‌ نقل‌ شده‌ چه‌ در كتاب‌هاي‌ اهل‌ سنت‌ و چه ‌شيعه‌، گرچه‌ برخي‌ مطالب‌ ديگر در تعدادي‌ از آن‌ روايات‌ وجود دارد كه‌ قابل‌ بحث ‌مي‌باشد، ولي‌ آن‌ چه‌ از مجموع‌ اين‌ روايات‌ برمي‌ آيد اين‌ كه‌ نام‌ گذاري‌ اين‌ مولود شريف ‌به‌ وسيله‌ رسول‌ خدا(ص) بوده‌ و ايشان‌ هم‌ به‌ امر خداوند اين‌ كار را انجام‌ داده‌اند. كمتر ديده‌ شده‌ و يا شايد سابقه‌ نداشه‌ باشد كه‌ نام‌ گذاري‌ كسي‌ با اين‌ ترتيب‌ و تشريفات‌ خاص‌ و الهي‌ انجام‌ گرفته‌ باشد و اين‌ نشان‌ از عظمت‌ و بزرگي‌ اين‌ وجود مقدس‌ دارد.

+ نوشته شده در 18:7 توسط سعیده
جمعه پنجم مرداد 1386

ميلاد باسعادت مولود کعبه مولي الموحدين حضرت علي بن ابيطالب (ع)بر تمامي شيعيان و عاشقان آنحضرت تبريک و تهنيت باد


علمي كه تو را اصلاح نكند گمراهي است ، مالي كه به تو سود نرساند گرفتاري است.
غرر الحم و درر الحكم/ج4


كسي كه بسيار به ياد مرگ باشد به اندكي از دنيا خشنود گردد.
نهج البلاغه/كلمات قصار/3341

گناه نكردن از توبه كردن آسلنتر است.
نهج البلاغه/كلمات فصار/ش161


 

+ نوشته شده در 22:41 توسط سعیده
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386

 

 

زن لبخند خداوند است ...
تبريك به تو اي مادرم كه زيباترين لبخند خدايي...

 

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند:
پس هركس از شما خواست خدا را ملاقات كند در حاليكه پاك باشد‍ پس وقتي كه زن دارد خدا را ملاقات كند.


 

 


+ نوشته شده در 14:48 توسط سعیده
شنبه بیست و ششم خرداد 1386
شهادت حضرت فاطمه (س)

در رتبه ز انبيا مقدم زهراست
همتاي علي مرد دو عالم زهراست
برگوي بر آنکه اسم اعظم جويد
شايد که تمام اسم اعظم زهراست
 
چون فاطمه مظهر صفات يکتاست
انوار خدا ز روي زهرا پيداست
همتاي علي و در جهان بي همتاست
زهراست محمد و محمد زهراست
 
زهراست که هم ترازوهمراز علي است
پر پر شده بشکسته گل ناز نبي است
مفقودالاثر پس از شهادت قبرش
ما بين در و جدار جانباز علي

 


دعاي روز آخر حضرت فاطمه زهرا (س)  و بخشي از وصاياي ايشان
 
از حضرت امام محمد باقر، عليه ا لسلام، روايت شده که چون فاطمه دختر رسول خدا، شصت روز بعد از ارتحال پدربزرگوارش درنگ کرد، بيمار شد و بيماري او شدّت يافت؛ پس از دعاهاي او در شکايت به دربار الهي اين بود: «اي هميشه زنده ‌اي که قائم به ذاتي! ‌به رحمت تو طلب دادرسي مي‌کنم، پس به دادم برس!‌ بار خدايا!‌ مرا از آتش دوزخ دور بدار و داخل بهشتم گردان و مرا به پدرم محمد، صلّي الله عليه و آله و سلّم، ملحق فرما!»
اميرالمؤمنين مي‌فرمود: «خداوند تو را  عافيت دهد و تو را باقي بدارد.» ولي حضرت فاطمه در جواب مي‌گفتند: «اي ابوالحسن! ‌چه سريع من به لقاي خدا مي‌رسم.»
و بعد راجع به صدقات خود و اثاث خانه وصيت کرد و نيز به همسر خود وصيت فرمود که امامه دختر ابي العاص (خواهرزاده خود حضرت فاطمه) را به ازدواج خود در بياورد.

 

التماس دعای فراوان از شما دوستان عزیز در این ایام

 

+ نوشته شده در 1:10 توسط سعیده
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
نماز امام حسين(عليه السلام)

حسين بن علي(عليه السلام) هرگاه وضو مي گرفت رنگ چهره ي
مباركش تغيير مي كرد
و اندامش مي لرزيد. وقتي علت آن را از
حضرت
سوال مي كردند مي فرمود: آن را كه در پيشگاه فرمانرواي
قدرتمتد مي ايستد سزاوار است كه رنگ رخسارش زرد شود و
اندامش به لرزه درآيد.(1)
و در روايتي ديگر است كه هرگاه به نماز مي ايستاد رنگ از
چهره اش ومي پريد از او سوال مي شد ، اين حالت چيست كه در
شما پديدار مي شود؟
مي فرمود:شما چه مي دانيد كه در پيشگاه چه كسي مي خواهم بايستم؟


1) احقاق الحق ، ج11 ، ص422

دعا بفرماييد
يا علي

+ نوشته شده در 0:41 توسط سعیده
پنجشنبه سوم خرداد 1386
خرمشهر را خدا آزاد کرد...
                    

با سلام به تمامي دوستان عزيز كه به (زبور عشق)سر مي زنند. مدتها بود كه دوست داشتم راجع به شهدا مطلبي در اين وبلاگ بزارم . تا اينكه  سوم خرداد ، روز آزاد سازي خرمشهر بهانه ايي شد تا مطلبي رو بزارم كه براي شخص من خيلي زيبا و تاثير گزار بود . با خوندنش دلم براي خيلي چيزا آتيش گرفت .....
خدايا كمك كن تا قدر دان خون شهيدان عزيزمون باشيم، شهيداني كه خالصانه در راه تو شهيد شدند.
خدايا كمك كن تا مديون مادران شهيد نباشيم ، مادراني كه جوونهاشونو ، اميد وآرزوشون رو در راه تو تقديم كردند....
آمين
 

 

                               

دست نوشته اي از شهيد احمدرضا احمدي
رتبه اول کنکور پزشکي سال 64
ساعتي قبل از شهادت

چه کسي مي داند جنگ چيست؟
چه کسي مي داند فرود يک خمپاره قلب چند نفر را مي درد؟
چه کسي مي داند جنگ يعني سوختن، يعني آتش، يعني گريز به هرجا، به هر جا که اينجا نباشد، يعني اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه مي کند؟ دخترم چه شد؟
به راستي ما کجاي اين سوال ها و جواب ها قرار گرفته ايم ؟
کدام دختر دانشجويي که حتي حوصله ندارد عکس هاي جنگ را ببيند و اخبار آن را بشنود؟از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟
آن مظاهر شرم و حيا را چه کسي ياد مي کند که بي شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به
 رسم اجدادشان به گور سپردند .
کدام پسر دانشجويي مي داند هويزه کجاست؟
چه کسي در هويزه جنگيده؟کشته شده و در آنجا دفن گرديده؟
چه کسي است که معني اين جمله رادرک کند:
نبرد تن و تانک؟!
 اصلا چه کسي مي داند تانک چيست؟
چگونه سر  120دانشجوي مبارز و مظلوم زير شني هاي تانک له مي شود؟
آيا مي توانيد اين مسئله را حل کنيد؟
گلوله اي از لوله دوشکا با سرعت اوليه خود از فاصله هزار متري شليک مي شود و در مبدا به حلقومي اصابت نموده و آن را سوراخ کرده وگذر مي کند، حالا معلوم نماييد سرکجا افتاده است؟
کدام گريبان پاره مي شود؟
کدام کودک در انزوار و خلوت اشک مي ريزد؟
و کدام کدام .............؟
توانستيد  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگر نمي توانيد، اين مسئله را با کمي دقت بيشتر حل کنيد؛
هواپيمايي با يک و نيم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متري
سطح زمين، ماشين لندکروزي را که با سرعت درجاده  مهران – دهلران حرکت مي نمايد ، مورد اصابت موشک قرار مي دهد اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود معلوم کنيد کدام تن مي سوزد؟
 کدام سر مي پرد؟
چگونه بايد اجساد را از درون اين آهن پاره له شده بيرون کشيد؟
چگونه بايد آنها را غسل داد؟
چگونه بخنديم و نگاه آن عزيزان را فراموش کنيم؟
چگونه مي توانيم در شهرمان بمانيم و فقط درس بخوانيم
چگونه مي توانيم درها را به روي خود ببنديم و چون موش در  انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگيريم؟
کدام مسئله را حل مي کني؟  براي کدام امتحان درس مي خواني؟
به چه اميد نفس مي كشي؟ كيف و كلاسورت را از چه پر مي كني؟
از خيال، از كتاب ، از لقب شاخ دكتر يا از آدامسي كه هر روز مادرت دركيفت مي گذارد؟
كدام اضطراب جانت را مي خورد؟
دير رسيدن به اتوبوس، دير رسيدن سر كلاس، نمره گرفتن؟
دلت را به چيز بسته اي؟ به مدرك، به ماشين؟
به قبول شدن در حوزه فوق دكترا؟ ؟
صفايي ندارد ارسطو شدن خوشا پر كشيدن، پرستو شدن
آي پسرك دانشجو، به تو چه مربوط است كه خانواده اي در همسايگي تو داغدار شده است؟جواني به خاك افتاده است؟
آي دخترك دانشجو، به تو چه مربوط است كه دختران سوسنگرد را به اشك نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور كردند؟
هيچ مي دانستي؟  حتما نه...!!!
هيچ آيا آنجا كه كارون و دجله و فرات بهم گره مي خورد، به دنبال آب گشته اي تا اندكي زبان خشكيده كودكي را تر كني و آنگاه كه قطره اي نم يافتي؟ با اميدهاي فراوان به بالين آن كودك رفتي تا سيرابش كني؟
...اما ديدي كه كودك ديگر آب نمي خورد
اما تو اگر قاسم نيستي، اگر علي اكبر نيستي، اگر جعفر و عبدالله نيستي،
لااقل حرمله مباش
كه خدا هديه حسين را پذيرفت و خون علي اكبر و علي اصغر را به زمين پس نداد.
من نمي دانم كه فرداي قيامت اين خون با حرمله چه خواهد كرد....
پس بيايد حرمله مباشيم......

نقل از وبلاک شهيدان زنده اند

 

         

 


 

+ نوشته شده در 12:43 توسط سعیده
جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386
گريه ي جغد بر امام حسين (عليه السلام)
 

حضرت صادق (عليه السلام )به يكي از ياران خود فرمودند:
اي يعقوب ! آيا تا به حال ديده اي كه جغدي در روز آواز بخواند؟
وي گفت : خير . حضرت فرمودند : مي داني چرا ؟ عرض كرد : خير .
امام فرمود : براي اينكه اين حيوان در طول روز روزه دار مي باشد و وقتي شب فرا مي رسد و افطار مي كند از آنچه خداوند منان روزي او كرده استفاده نمود ، پيوسته تا صبح بر مصائب امام حسين (عليه السلام) زمزمه و نوحه سرايي مي كند . 1
در روايات ديگر آمده كه جغد بعد از كشته شدن امام حسين (عليه السلام ) خرابه نشين شده است . 2

 

1-كامل الزيارات ، ابن قولويه قمي ، باب 31 ، چندين روايت در اين باب آمده كه اين حيوان صرفا در مصائب امام حسين (عليه السلام) از شب تا صبح ناله و زاري مي كند.
2- كامل الزيارات

 

 

+ نوشته شده در 17:38 توسط سعیده
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386
میلاد پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)

 

 

میلاد بزرگ پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) مبارک

 

 

 

 

 

تفريح پیامبر

مي فرمود : گاهي دل هاي خود را آسايش دهيد1 .
حضرت بازي هاي رواي افراد را مي ديد و مانع نمي شد2 .
به باغستان دوستانش مي رفت3 .
به يارانش سفارش مي كرد : تفريح و بازي كنيد ؛ همانا من دوست ندارم كه در
 دين شما خشونتي ديده شود 4.


1 . سنن ترمذي 3/201 ؛ صحيح مسلم 6/111 ؛ مسند احمد 3/119 .
2 . جامع الصغير 2/19 ؛ تذكره الموضوعات /189 ؛ كنزالعمال 3/37 ؛ مسند الشهاب 1/393 .
3 . محجه البيضاء 4/127 .
4 . سنن النبي /114 .



اشك پيامبر ( ص ) بر فراگير بودن رحمت خدا

 

خديجه ( ع ) از پيامبر ( ص ) دربارة عرضة اعمال بنده به خدا در روز قيامت پرسيد ؟

 رسول خدا گريه نمودند . خديجه عرض كرد : اي رسول خدا چرا گريه مي كني ؟
پيامبر اسلام ( ص ) فرمودند : به خاطر وسعت رحمت خداوند در روز قيامت بر بندگانش

 مي گريم . ( آنگاه رسول خدا ( ص ) دربارة كيفيت گستردگي رحمت خدا در روز قيامت بر

 بندگانش براي خديجه توضيح داد . )
اي خديجه ! روز قيامت وقتي كه بنده را نزد خداوند حاضر مي كنند به او خطاب مي رسد : اي

بنده يِ خدا ، آيا به ياد داري در فلان روز و فلان شب چه كردي ؟
بنده عرض مي كند : آري .
در اينجا يكي از گناهان او را به وي نشان مي دهند و بنده بدان گناه اقرار مي كند و همين

 طور ادامه پيدا مي كند تا به گناهاني مي رسد كه در كمال قباحت و زشتي است . بنده با

ديدن آن گناهان وقيح از روي خجالت و شرمساري سر به زير مي اندازد و عرق بر صورت او

 جاري مي شود .
خداوند مي فرمايد : « اي بندة من ! چرا پاسخ اين گناهان را نمي دهي ؟ »
بنده عرض مي كند : خدايا ! شرمسارم و نمي توانم پاسخ آن را بگويم .
خطاب مي رسد : « اي بندة من ! تو با اين كه از كارهاي لئيم و پست و زشت خودت

از من شرم مي كني ، من چگونه با كرامتي كه دارم از تو شرم نكنم ؟ اي بندة من ! تو

 را حياء و شرمساري ، ندامت و پشيماني فراگرفته است و مرا حياء كرم و بزرگواري . بنابراين

 گناه و معصيت در ميان دو حياء بقايي ندارد . »
( وقتي بنده حياء ندامت دارد و خداوند حياء كرامت ، ديگر گناهي بين اين دو گناه نيست و

مورد عفو و رحمت خدا قرار مي گيرد . )
پس خداوند به كرم خود ، بنده را مي آمرزد و وارد بهشت مي كند . (1)

 

(برگرفته از كتاب اشك ها پيامبر (ص) اثر اقاي مهدي احدي

+ نوشته شده در 3:51 توسط سعیده
چهارشنبه هشتم فروردین 1386
تسلیت...
 

شهادت یازدهمین نور تابناک هدایت و

خورشید جهان

تاب زهد و پارسائی، امام حسن عسکری

   علیه السلام تسلیت باد

                   

از جنگ و جدال دوری کن که آبرویت می رود و شوخی نکن که نسبت به تو جراْت پیدا

می کنند. (احترام تو از بین می رود)



سلام کردن به هر کسی که با او رو به رو می شوی و نشستن در پایین مجلس

نشانه فروتنی و تواضع است.

همه ی زشتی ها و پلیدی ها در خانه ای جمع شده است و دروغ کلید آن ها است.


برای تربیت کردن خودت کافی است که از آنچه برای دیگران نمی پسندی خودداری

کنی.


در مقابل کسی که غمگین است شادی کردن بی ادبی است

 


 

+ نوشته شده در 2:57 توسط سعیده
پنجشنبه دوم فروردین 1386
سال نو مبارک
                           

                              

        عید باستانی ، نوروزایرانی بر شما مبارک

+ نوشته شده در 1:10 توسط سعیده
شنبه نوزدهم اسفند 1385
يا حسين)عليه السلام(...

يا حسين (عليه السلام)

نمي‌دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم

تو را در مثنوي، در ني، تو را در‌هاي و هو، در هي
تو را در بند بند ناله‌هاي بي صدا ديدم

تو مانند ترنم، مثل گل، عين غزل بودي
تو را شكل توسل، مثل ندبه، چون دعا ديدم

صدايت كردم و آيينه‌ها تابيد در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتي تازه وا ديدم

نگاهم كردي و باران يكريز غزل آمد
نگاهت كردم و رنگين كماني از خدا ديدم

تو را در شمع‌ها، قنديل‌ها، در عود، در اسپند
دلم را پرزنان در حلقه پروانه‌ها ديدم

تو را پيچيده در خون، در حرير ظهر عاشورا
تو را در واژه‌هاي سبز رنگ ربنا ديدم

تو را در آبشار وحي جبرائيل و ميكائيل
تو را يك ظهر زخمي در زمين كربلا ديدم

تو را ديدم كه مي‌چرخيد گردت خانه كعبه
خدا را در حرم گم كرده بودم، در شما ديدم

شب تنهاي عاشورا و اشباحي كه گم گشتند
تو را در آن شب تاريك، «مصباح الهدي» ديدم

دمي كه اسب‌ها بر پيكر تو تاخت آوردند
تو را‌ اي بي‌كفن، در كسوت آل عبا ديدم

دليل مرتضي! شبه پيمبر! گريه زهرا(س)
تو را محكمترين تفسير راز «انما» ديدم

هجوم نيزه‌ها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» ديدم

همان شب كه سرت بر نيزه‌ها قرآن تلاوت كرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفي(ص) ديدم

تنور خولي و تنهايي خورشيد در غربت
تو را در چاه حيدر همنواي مرتضي ديدم

سرت بر نيزه قرآن خواند و جبرائيل حيران ماند
و من از كربلا تا شام را غار حرا ديدم

تمام راه را بر نيزه‌ها با پاي سر رفتي
به غيرت پا به پاي زينب كبري تو را ديدم

چنان فواره زد خون تو تا منظومه ي شمسي
كه از خورشيد هم خون رشيدت را فرا ديدم

مصيبت ماند و حيرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا ديدم

تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم يافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا ديدم

عليرضا قزوه

 

+ نوشته شده در 0:37 توسط سعیده
شنبه نوزدهم اسفند 1385
حماسه عاشورا


در طول تاریخ، افراد آزادیخواه زیادی، قیام کردند. کشتند و کشته شدند، سالها نامشان
زبانزد عام و خاص گردید و نهایتا از یاد رفتند و جز تاریخی مکتوب از آنان نماند.
آنچه از ستمها و ظلمها بر آنان رفت، در صدای اوراق تاریخ شنیده می شود و مظلومیتشان
سینه ها را به درد می آورد و نهایت کارشان تأسف هر انسان پاک فطرتی را بر می انگیزد.
زنان و کودکان بی سلاح و بی دفاعی که در این میان قربانی مطامع دنیای پوچ عده ای قدرت
طلب شدند، آنچنان هر  مرد و زن و کودکی را می آزارد که آرزو می کند کاش می توانستم
برایشان کاری کنم.
قهرمانانی که پیروز شدند و شهره دنیای آزادیخواهان گردیدند و قلب انسانهای درد کشیده
برایشان مدالی گردید که مدتها بر سینه شان می درخشید.
تمامی این حماسه ها ماند، اما برای اندک مدتی و برای مراجعان به تاریخ آنها.

در این میان هر سال صدای چکاچک شمشیرهایی به گوش می رسد که پیام آن را تنها کسانی می
شنوند که محبتی عجیب تمام وجود آنان را مالامال از خود کرده است.
صدای ضجه کودکانی آزرده از درد تشنگی، و فراغ پدران، و اسیری خاندانشان به گوش می رسد
که هر کسی می تواند با گوش دل آنرا بشنود.
جلوه های ایثار قهرمانی که سالها در انتظار یاری مولایش لحظه شماری می کرد و به ناگاه
با شنیدن یک خواهش از لبان کوچک و خشکیده کودکی برای آوردن آب، در حسرت تمامی آرزوهایش،
"چه نمایش قهرمانی اش" و "چه برآورده کردن خواهش آن کودک" سوخت و ساخت و دم نزد.

آنچه دل را می سوزاند و فریادها را به آسمان بلند می سازد و بی تاب می کند و ضجه بر می
انگیزد و دستها را به سر و سینه می کوبد و مردمان هر کیشی را آنگونه که حتی برای
جگرگوشه خودشان آنچنان نمی کنند، برمی انگیزاند، تنها مظلومیت نیست، تنها همدردی با یک
انسان نیست، تنها ابراز احساس انسانی یک بشر برای دیگری نیست...
گمشده ای که هر کسی در پیدا کردن هدف عاشورا بدنبالش می گردد تنها در یک کلمه خلاصه می
شود و آن کلمه "محبت" است و دیگر هیچ.
این کلام از پیامبر رحمت، از دلسوزی بر سالار شهیدان رازگشایی می کند.
ایمان به من نیاورده هر کس خودش را بیش از من دوست داشته باشد(1) و ایمان به من نیاورده
هر کس فرزندانش را از فرزندان من بیشتر دوست داشته باشد(2).
اگر در گوشه کناری از این دنیای پر محنت و ظلم و ستم، مادری بر کشته فرزندش می گرید،
اگر طفلی بر پیکر بی جان مادر بی دفاعش ناله سر می دهد و اگر پدری در غم خاندانش جز
آرزوی مردن چاره ای دیگر نمی بیند، تمام اینها نمی است در برابر یمی از آنچه بر شهیدان
کربلا رفت.
پیامی که از کربلا به گوش می رسد، پیام مظلومیت است. مظلومیت آنکه محبتش در قلب و دلمان
رسوخ کرده.
اگر برویم یا بمانیم، اگر کاری حسینی کنیم یا کاری زینبی، یا حسنی، یا اگر هیچکدام را،
تنها چیزی که سرمایه معنوی و گوهر نجات بخش ماست، محبت و عشق به آن انسان آزاده ای است
که در کربلا با لب تشنه او را و اصحابش را و یارانش را کشتند و پا\مال اسبان کردند و به
اسارت بردند و کردند آنچه می خواستند از بی حرمتی به خاندان وحی که پیامبر رحمت الهی
سفارشی جز به نیکی و احسان به آنان نکرده بود.
الگوی ما در شنیدن ماجرای کربلا چیزی فراتر و عظیمتر از مبارزه بر علیه ستم و بی عدالتی
است که این را هر انسان و غیر انسانی که حیات و وجود داشته باشد می داند و می فهمد و
درک می کند. پیام "جان بر کف نهادن در دفاع از حقیقت"، به آن اندازه از ارزش نیست که
تمامی عاشورا و شهادت و اهلبیت و مظلومیت و... را فدای همین کلام نمایم. پیام عاشورا،
رسوخ گوهر محبت است در دلهای شیعیان، که این گوهر همه کار می کند. ریشه حقیقت خواهی
است، ریشه شهادت است، ریشه مبارزه بر علیه ظلم و ستم است و ریشه سعادت انسان است.
با قدم نهادن در این وادی فکری است که  گریستن و گریاندن ارزش محسوب می شود و ریشه نجات
و صفای روح و دل، و مذکر هرساله ما در این غم و اندوه، این جمله از امام سجاد علیه
السلام است بر قبر پدرشان که:
"هذا قبر حسین ابن علی ابن ابیطالب(ع) الذی قتلوه عطشانا"


1- آیه مرتبط: النبی اولی بالمومنین من انفسهم
2- آیه مرتبط: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی

+ نوشته شده در 0:17 توسط سعیده
دوشنبه نهم بهمن 1385
سخنان امام با يارانش در شب عاشورا
 سلام به عزاداران امام حسين (عليه السلام)
عزاداري هاتون قبول باشه ان شاالله
دوستان عزيز تو اين ايام ما رو فراموش نکنيد
التماس دعا
يا علي


وقتي سپاه عمر سعد نزديك خيمه ها شد، امام به حضرت عباس(ع) فرمود: سوار شو و خودت را به لشگر عمر سعد
برسان، ببين چه خبر است و چه مي خواهند؟ حضرت اباالفضل(ع) با زهير بن قيس وحبيب بن مظاهر جلوي آنها رفتند و فرمودند: من از طرف امام پيام آورده ام كه ببينم چه خبر شده است؟ عمر سعد گفت: امير ابن زياد گفته به شما پيشنهاد بدهم يا تسليم شويد يا با شما مي جنگيم. اطاعت حضرت عباس(ع) از امام را ببينيد، فرمود: من از طرف خودم نمي توانم چيزي بگويم از امام جواب خواهم گرفت. حضرت عباس(ع) نزد امام مي آيد و همراهان او مقابل سپاه عمر سعد مي مانند حبيب بن مظاهر به آنها گفت: به خدا، فرداي قيامت پيش خدا بد مردمي باشند آن مردمي كه كشته باشند ذريه پيغمبر خود را و خاندان و اهل بيت او را.  شخصي به او اهانت كرد و گفت: از خودت تعريف نكن، تو نزد ما از شيعيان اين خانواده نبودي. حبيب پاسخ مي دهد: از اين موقعيتي كه اكنون دارم نمي فهمي كه من از شيعيانم؟ به خدا من نامه اي به حسين(ع) ننوشتم و وعده ياريش ندادم بلكه با اعتقاد او را ياري مي كنم و جانم را قربانيش خواهم كرد، براي آنكه شما حق خدا و رسولش را ضايع كرديد.
حضرت عباس(ع) به نزد امام رسيد و گفته عمر سعد را به حضرت رساند. حضرت فرمود: مي جنگيم، ولي نزد آنها برو و اگر تواني كار را به فردا انداز. بعد براي اينكه توهمي پيش نيايد كه آنها فكر كنند كه حسين(ع) يك شب را غنيمت شمرد كه شايد زنده بماند، فرمود: خدا خودش مي داند كه من اين مهلت را به عنوان شب آخر عمرم، دلم خواست با معبودم راز و نياز كنم و قرآن و عبادت كنم و آموزش بخواهم و خدا مي داند كه من نماز و تلاوت قرآن وكثرت دعا و استغفار را دوست دارم اين مهلت براي هر دو طرف مايه اميدواري بود زيرا حسين (ع) انتظار تكميل ياران جانباز خود را داشت كه جمعي شب عاشورا به حضرت پيوستند و جمعي هم ظهر عاشورا (كه حربن يزيد رياحي كه در شمار آنها بود) به حضرت بپيوندند و بدون پيوست اين تعداد، كاروان شهادت حسيني كامل نبود و از طرف ديگر خود شب زنده داري حسين(ع) و اصحابش در برابر اين سپاه كفر، اتمام حجتي ديگر بود چون بسياري از آنان نسبت به امام مظلوم در اشتباه بودند و براي عمر سعد هم اميد مي رفت كه در ضمن اين مهلت براي امام شايد از استقامت دست بكشد و دست او به خون پسر پيغمبر (ص) آغشته نگردد و آبرويش براي دنيايش محفوظ بماند. حضرت عباس(ع) برگشت و عمر سعد نيز درخواست امام را قبول كرد.
آن شب امام در وضع فوق العاده اي به سر برد، شب هنگام ياران خود را جمع كرد، امام سجاد فرمودند با آنكه بيمار بودم نزديك رفتم و شنيدم پدرم به يارانش مي فرمود:

بهترين ستايش را بر خداوند نمايم و برسود و زيان، او را سپاس گذارم. بار خدايا، من تو را سپاس مي گويم كه ما خانواده را به نبوت گرامي داشتي، قرآن را به ما آموختي، در دين دانا ساختي و به ما گوشهاي شنوا، ديده بينا و دل روشن دادي. ما را از شكرگزاران خود بپذير. اما بعد، من در ميان اصحاب جهان با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمي دانم، در ميان خانواده ها مهربانتر از افراد خانواده خود نمي شناسم اِنّي لا اَعْلَمُ اَصْحاباً اوفي وَ لاخَيراً مِن اَصْحابي وَ لا اَهْلَ بَيت اَوْ قَبل وَ لا اَفضَل مِنْ اَهلِ بيتي ؛ خداوند شما، همه را از طرف من جزاي خير دهد، من به همه شما اجازه دادم كه آزادانه برويد و شما را حلال كردم. اين شب تاريك شما را فرا گرفته است، در امواج ظلمات خود را از گرداب بيرون كشيد، هر كدام از شما دست يكي از افراد خاندان مرا بگيرد و در روستاها و شهرها پراكنده شود زيرا اين مردم مرا مي خواهند و اگر مرا گرفتار كنند از جستجوي ديگران بگذرند.
اولين نفر حضرت ابوالفضل (ع) صحبت نمودند و ابراز وفاداري كردند و هر كدام از اصحاب مطلبي عرض كردند، مسلم بن عوسجه گفت: ما دست از تو بر نمي داريم، نيزه به سينه دشمن مي كنم و تا دسته شمشير در دست دارم با آن بجنگم و اگر سلاح به دستم نماند به آنها سنگ بياندازم، به خدا اگر بدانم كه كشته مي شوم و زنده مي شوم و سپس كشته مي شوم و سوخته مي شوم و خاكسترم را باد مي دهند و هفتاد بار با من چنين كنند از تو جدا نشوم تا در آستانت بميرم ولي افسوس كه فقط يك جان دارم. زهيربن قين نيز گفت:  به خدا من دوست دارم كشته شوم و زنده شوم و باز كشته شوم تا هزار بار و خداوند با اين كشتار، از تو و خاندانت دفاع كند. سپس حضرت قاسم بن الحسن (ع) قيام كرد.(قاسم سيزده سال سن دارد پيش خودش شك مي كند كه آيا اين شهادت نصيب منهم مي شود  يا نه)رو به حضرت مي كند و مي گويد: يا عماه اَنا في من قَتل، آيا من هم جزء كشته شدگان هستم؟ حضرت از او پرسيد: كَيفَ الْموت عِنْدَكَ، مرگ پيش تو چگونه است؟ عرض كرد: يا عماه احلي من الْعيل، شيرين تر از عسل. حضرت فرمود: نَعَم اِبْن اَخي؛ بله اي فرزند برادرم، ولي به درد سختي مبتلا خواهي شد. قاسم الحمدلله گفت.
امام سجاد (ع) مي فرمايند: وقتي امام وفاداري يارانش را ديدند به آنها فرمودند اكنون سربرداريد و نگاه كنيد. آنها جاي خود را در بهشت ديدند و امام، جايگاه تك تك آنها را به ايشان نشان داد.

                                        


منبع:سایت امام حسین (علیه السلام)

 

+ نوشته شده در 0:30 توسط سعیده
چهارشنبه چهارم بهمن 1385
کاروان در کربلا قبل از عاشورا....
پيكهاي عمر بن سعد و ابن زياد دائماً در رفت و آمد بودند و ابن زياد پشت سر هم لشگر به سوي ابن سعد مي فرستاد تا ششم محرم كه نوشته اند حتي كملت ثلاثين تا اينكه سي هزار نفر كامل شدند. عمر سعد در كربلا كوشش مي كرد بلكه به شكلي بر اصطلاح صلح برقرار كند تا دستش به خون امام آغشته نشود و حتي نامه اي به ابن زياد نوشت، من كسي را نزد حسين(ع) فرستادم و پرسيدم چرا آمده؟ گفت: اهالي اين بلاد به من نامه نوشتند و مرا خواستند و من  هم آمدم اگر امرا ناخوش دارند و پشيمانند از نزد آنها بر مي گردم ابن زياد پاسخ داد: نامه ات به من رسيد به حسين(ع) پيشنهاد كن خودش و اصحابش با يزيد بيعت كند و پس از آن ما درباره آنها تصميم بگيريم. سپس قاصدي ديگر براي عمر سعد فرستاد (اما بعد آب را بر حسين(ع) و اصحابش بنديد و قطره اي آب ننوشند چنانچه با عثمان بن عفان عمل شد) عمر بن سعد، عمرو بن حجاج را با پانصد سوار فرستاد شريعه فرات را محاصره كردند و آب را از حسين(ع) و اصحابش غدقن نمودند.
حبيب بن مظاهر با ديدن نيروهاي زياد ، عمر بن سعد نزد امام آمد و عرض كرد يابن رسول الله(ع) در اين نزديكي قبيله بني اسد زندگي مي كنند اجازه بدهيد نزد آنها بروم و آنها را به ياري بخوانم، حضرت اجازه فرمودند. علت اينكه حضرت اجازه داد اولا اتمام حجت باشد براي آن قبيله، ثانيا هر چه خون در اين راه بيشتر ريخته شود اين نداي واي اسلاماه بيشتر به جهانيان مي رسد (كلاً رنگ خون از نظر تاريخي ثابت ترين خونهاست و ديده شده افرادي در حال از بين رفتن خودشان يا ايده شان با اهداء خون خود مطلب خود را بر كرسي نشاندند در عرب جاهليت نيز رسم بود قبايلي كه مي خواستند پيمان اتحاد ببندند يك ظرف خون مي آورند و دستشان را در آن مي كردند و مي گفتند اين پيمان هرگز گسستني نيست.).
ابا عبدالله(ع) در آن ساعات آخر هم استنصار مي خواهد و نداي هل من ناصر ينصرني سر مي دهد كه بيايند براي او شهيد شوند نه اينكه او را نجات دهند. حبيب بن مظاهر رفت و با كلام شيوايش توانست نود يار جمع آوري كند، همان وقت مردي از بني اسد به عمر سعد خبر داد و عمر سعد چهارصد نفر سوار به سوي بني اسد فرستاد جنگ سختي بين آنها در گرفت كه نيروهاي عمر سعد غلبه كردند و آنها گريختند وقتي به امر ابن سعد آب فرات را به حضرت و ياران بستند تشنگي به حدي حسين (ع) و اصحابش را رنج مي داد كه امام مجبور شدند پشت خيمه بروند و به اذن خدا كرامتي از خود نشان دهند گوشه اي را كندند و چشمه آب شيريني جوشيد و همه نوشيدند و مشكها را پر نمودند . راوي مي گويد حتي آنها غسل نمودند، سپس حضرت چشمه را نهان كرد.
اين خبر كرامت به ابن زياد رسيد و كسي را نزد عمر سعد فرستاد و گفت كه به من خبر رسيده حسين (ع) چاه كنده و خود را  سيراب نموده اند لذا وقتي نامه ام به تو رسيد تا مي تواني بر آنان سخت بگير، و چنان عمل كن كه با عثمان آن گونه كردند. امام پيغام داد به عمر سعد كه تو را مي خواهم تنها ببينم شبانه امام ساعتها با او صحبت كرد و به عمر سعد فرمود: بر يزيد خروج كن و با من همراه شو. ولي متاسفانه در تاريخ اين نصايح و سخنان گهربار امام ضبط نشده است . عمر سعد چون نمي خواست دستش به خون حسين (ع) آغشته شود بعد از بازگشت از نزد امام، به ابن زياد نامه نوشت به اين مضمون: اما بعد، خدا آتش را خاموش كرد و اختلاف كلمه را برداشت و حسين (ع) به من قول داده يا به همان جا برود كه از آنجا آمده يا او را به يكي از سرحدات اسلامي بفرستي و در آنجا بمانند و مانند يك مسلمان به سر برد، اين پيشنهاد پسند شما و صلاح امت است.
ابن زياد وقتي نامه را خواند به فكر فرو رفت تا شايد غائله مسالمت آميز حل شود ولي شمر ذي الجوشن گفت: آيا از عمر سعد اين مطلب را مي پذيري؟ در حاليكه حسين در كنار توست بخدا اگر از قلمرو تو خارج شود ديگر دست به او نمي يابي الآن شيعيان پدرش در اين سرزمين كم نيستند اگر دور او جمع شوند ديگر از عهده او بر نخواهي آمد. ولي پيشنهاد كن با همراهانش تسليم شوند آنوقت مي تواني آنها را عقوبت كني يا از آنها بگذري.
 سپس آن ملعون اين شعر را خواند :

الان قد علقت مخا لبنابه      يرجو النجاه ولات حسين ماص
 يعني:

 الآن چنگال ما به او گرفته و او راه نجات مي جويد و زمان رهايي گذشته است

ابن زياد (لعنه ا… ) نظر شمر را پذيرفت و به عمر سعد خشم كرد و به شمر گفت: او چه نزديك بود ما را اغفال كند، و فوراً براي سعد نامه نوشت: همانا تو را نفرستادم از حسين دفاع كني و وعده زندگاني به او بدهي  و از طرف او نزد من شفاعت كني اگر حسين بدون جنگ تسليم شد نزد من بفرست و اگر سرباز زد به آنها يورش ببر تا همه را بكشي و پاره پاره كني كه مستحق آنند و اگر حسين كشته ، اسب بر سينه و پشتش بتاز كه مستحق آن است گرچه پس از مرگ ، اين كار به او زياني ندارد. اگر تو امر مرا اجراء كردي پاداش به تو دهيم و اگر نپذيري از لشگر كنار برو و همه را به شمر ذي الجوشن واگذار كن كه دستور خود را به او داديم والسلام.
 اين نامه را شمر برد، ضمنا نامه محرمانه اي به شمر داد و گفت اگر عمر سعد از جنگ كردن، امتناع ورزيد به موجب اين فرمان گردن او را بزن و سرش را براي من بفرست و خودت امير لشگر شو. شمر نامه عبيدالله بن زياد را به عمر سعد رساند (اين نامه عصر تاسوعا، نهم محرم، به دست عمر سعد رسيد).
شمر آرزو مي كرد كه عمر سعد نپذيرد تا گردن او را بزند و خودش امير شود . شمر گفت: بگو بالاخره چه مي كني؟ عمر سعد گفت: تو احترام نداري من خودم متصدي كار مي شوم و تو فرمانده پيادگان باش.
 

التماس دعاااا
                       

+ نوشته شده در 18:40 توسط سعیده
سه شنبه سوم بهمن 1385
رسيدن کاروان به کربلا

 

 حضرت به نينوا رسيدند، وقتي امام به زمين كرب و بلا رسيد پرسيدند: نامش چيست؟
گفتند: عقر امام فرمود: خدايا پناه مي برم به تو از عقر (پي كردن). دوباره فرمودند: نام ديگرش چيست؟ گفتند: نينوا هم مي گويند. باز نام ديگرش را حضرت پرسيد كه اين بار گفتند: كربلا هم مي نامند، امام سخت گريستند،
آن خاك را بوئيدند و فرمودند: اين همان زميني است كه جبرئيل از آن به رسول خدا (ص) خبر داده و من در آن كشته مي شوم. سپس فرمودند: اينجا بارانداز ماست، منزل كنيد اينجا خون ما ريخته مي شود.
حر بن يزيد و سپاهش هم سوي ديگر منزل كردند ناگاه سواري بر اسب از كوفه آمد و به حر سلام كرد و به حسين(ع) بي اعتنايي نمود و نامه اي از ابن زياد به حر داد كه نوشته بود (اما بعد چون نامه من به تو رسيد بر حسين(ع) سخت بگير و او را در يك زمين عريان بازداشت كن كه نه قلعه اي داشته باشد و نه آبي، فرستاده ام با تو باشد تا به من خبر رساند كه دستور مرا اجرا كردي والسلام) حر آنها را مجبور كرد
كه در همان جا كه نه دهي بود و نه آبي منزل كنند. امام فرمود: واي بر تو بگذار در اين ده نينوا  يا غاضريه يا شفيه منزل كنيم. حرّ گفت: به خدا نميتوانم چون اين بازرس من است. زهير بن قين عرض كرد: يابن رسول الله(ع)، آنچه پس از اين باشد بدتر از اين است كه مي بينيم و جنگ با اين عده براي ما آسانتر است از جنگ با آنها كه بعد از اين مي آيند. ولي امام قبول نكردند (امام پنج شنبه 2 محرم سال 617 وارد كربلا شد و خيمه هايشان را به پا كردند ) سپاه امام فرود آمدند و حر هم تشويق را پياده كرد و به عبدالله بن زياد نامه نوشت و منزل گرفتن امام را در زمين كربلا به او خبر داد.
نامه ابن زياد به امام حسين(ع) رسيد كه گفته بود (اي حسين(ع) به من خبر رسيده كه به كربلا منزل گرفتي، يزيد به من نوشته كه سر به بالين ننهم و سير نخورم تا تو را به خدا برسانم يا تسليم حكم من و حكم يزيد بن معاويه شوي والسلام) امام نامه را خواند و به دور انداخت و فرمود: مردمي كه رضاي خلق را به خشم خدا خريدند رستگار نشوند. قاصد جواب نامه را خواست، فرمود: جواب ندارد، عذاب دارد. قاصد برگشت و ابن زياد خشمگين شد و رو به عمر بن سعد كرد و او را به جنگ حسين(ع) مامور نمود. ابن زياد با اين حيله يك هدف داشت، عمر بن سعد در شمار رجال لشگري نبود و شهرت پهلواني و شمشير زني نداشت بلكه مردي زاهد نما و به اصطلاح اهل علم محسوب مي شد و يك روحاني قلابي بوده كه حكومت بني اميه براي عوام فريبي از او استفاده مي كرده است همچنين او پسر سعد وقاص بود (سعد وقاص يازدهيمن كسي بود كه در آغاز بع
ثت  ايمان آورد او عضو شوراي شش نفري عمر بود، او فاتح عراق بود، كلنگ ساختمان شهر كوفه را اول بار او زد.) كه در زمان پيامبر پدرش افتخارات زيادي داشت و در ميان مردم معروفيت داشت و در بين مردم قهرماني بود كه در غزوات اسلام فتوحات زيادي كرده است، لذا ابن زياد او را انتخاب كرد تا به مردم بفهماند اين جنگ هم در رديف همان جنگها است، همانطوريكه سعد وقاص با كفار جنگيد پسر سعد هم (العلياذ بالله) با فرقه اي كه از  اسلام خارج شده اند مي جنگد.
وقتي ابن زياد به عمر بن سعد اين پيشنهاد را مي دهد او التماس مي كند به اين كه او را معاف كند، ابن زياد نقطه ضعف او را مي دانست و قبلا فرماني براي او صادر كرده بود براي حكومت ري ، به او گفت زمان حكومت را، پس عمر بن سعد كه آ
رزوي چنين ملكي را داشت گفت اجازه بده بروم  و تأمل كنم، با هر كس از خويشان خود مشورت كرد او را ملامت كردند ولي در آخر طمع غالب شد. بقيه جريان عمر سعد فرداي همان روز عمر بن سعد با چهار  هزار سوار از كوفه وارد كربلا شد در اينجا آنچه حضرت علي (ع) خبر داده بود پديدار شد، زيرا روزي علي (ع) عمر بن سعد را كه جوان بود مورد خطاب قرار داد و فرمود: واي بر تو اي پسر سعد چگونه باشي آنگاه كه ميان بهشت و دوزخ بايستي و دوزخ را انتخاب كني.

+ نوشته شده در 0:18 توسط سعیده
یکشنبه یکم بهمن 1385
محرم....

 

عزاداري چيست؟

 عزاداري از مقوله ياد و ذكر است. ياد كسي كه به مصيبتي دچار شده است و ياد كسي
كه به علل طبيعي و غير طبيعي از قبيل قتل، حادثه و امثال اينها از دنيا رفته است.
شكي نيست كه انسان موجودي است كه طبيعتاً فراموشكار است و نسبت به چيزهايي كه
توجه به آنها برايش مفيد است، دچار غفلت مي شود. در اين مواقع يادآوري و تذكّر
آن چيز انسان را از ابتلا به حوادثي برايش مضرّ است نجات مي دهد و از آثار خوب
 توجه به آن چيز مفيد، بهره مند مي سازذ.

يكي از قوانين مهم خلقت اين است كه هر چيزي كه براي سعادت دنيا و آخرت انسان مفيد، لازم و ضروري باشد،غفلت از آن انسان را دچار خسران دنيوي و يا اخروي مي كند و به همين دليل لازم است به هر وسيله ممكن او را متوجه آن چيز مهم كرد و غفلت او را بر طرف ساخت.

غمگين شدن، نارضايتي، تباكي، گريستن، جامه عزا بر تن كردن و ...همگي درجات و يا به بيان ديگر مراتبي از عزاداري اند؛ وسيله اي براى ذكر كسي كه به گونه اي از دست داده ايم ، راهي براى شناخت و سازندگي .

 

--------------------------------------------------------------------------------


حديث...

. عَنْ سَلْمانٍ الفارسيِّ قال : كانَ الحسيْنُ عليه السلام عَلي فَخْذِ رسول الله (ص) وَ هُوَ يُقَبُّلُهُ و يَقولُ :‌ « اَنْتَ السَّيِّدُ ابْنُ السيدِ ابو السادَهِ انْتَ الْاِمامُ ابْنُ الامامِ ابوُ الْائمهِ انْتَ الْحُجَّهُ ابْنُ الْحُجَّهُ ابوُ الْحُجَّجُ تِسْعَهُ مِنْ صَلْبِكَ وَ تاسْعَهُمْ قائِمَهُمْ . »
سلمان فارسي گويد : «‌ حسين عليه السلام بر زانوي رسول خدا (ص) نشسته بود و آن حضرت او را مي بوسيد و مي فرمود : تو بزرگ و بزرگزاده اي و پدر بزرگواراني تو امام و امازاده اي و پدر ائمه [ اطهار عليهم السلام]
هستي تو حجت و پسر حجت هستي و پدر حجتهايي نه امام از نسل تو خواهند بود كه نهمين آنها قائم ايشان [ عجل الله فرجه] است.

                                                                                                       المناقب 4/ 78

*******************************************************

 

                    

 مسعده گويد : « ‌مَرَّ الْحُسَيْنُ بْنُ عَليٍّ عليهما السلام قَدْ بَسِطوا كِساءً لَهُمْ وَ الْقَوْا عَلَيْهِ كَسراً فَقالوُا :‌هَلُّمَّ يا ابْنَ رسول اللهِ فَثَنّي وَ رِكَهُ فَاْكَلَ مَعَهُمْ ثُمَّ تَلا :‌«‌ اَنَّ اللهَ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبرينَ »‌ ثم قال :‌ قَدْ اَجَبْتُكُمْ فَاْجيبوني قالوا : نَعَمْ يَا ابْنَ رَسولِ اللهِ فَقاموا مَعَهُ حَتّي اتوُا مَنْزِلَهُ فَقالَ لِلْجاريةِ :‌اُخْرُجي ما كُنْتِ تَدَّخَرينَ . »
[ حسين بن علي از كنار بينواياني گذشت كه پارچه اي گسترده و در آن به خوردن پاره هاي نان خشك مشغول بودند. بينوايان گفتند:‌ بفرما اي فرزند رسول خدا ! امام بر آن سفره نشست و از آن پاره هاي نان تناول كرد و سپس اين آيه را تلاوت فرمود : « هر آينه خداوند خود بزرگ بينان را دوست ندارد . » سپس فرمود  : من دعوت شما را پذيرفتم . اينك شما هم دعوت مرا پذيرا باشيد ] و به سراي من ]گفتند : پذيرا شديم اي فرزند رسول خدا سپس برخاستند و به سراي او فرود آمدند . امام حسين عليه السلام به كنيزك خود دستور داد كه با هر آنچه در خانه است از آنان پذيرايي كند. »

بحارالانوار 44/

 

 

+ نوشته شده در 2:55 توسط سعیده
دوشنبه چهارم دی 1385
سخنان حضرت زينب (عليه السلام) و امام سجاد (عليه السلام) در مجلس عبيد الله بن زياد(قسمت دوم)
 

با سلام  به شما دوستان عزيز و مهربون . ممنون از همراهيتون با ( زبور عشق ). متاسفم از اينکه ( زبور عشق ) دير به روز ميشه . درس ها زياد شدن و کمتر فرصت ميشه تا وبلاگ رو به روز کنم ، اما هميشه نظرات گرانبهاي شما عزيزان رو مي خونم . در اين ماه عزيز  من رو از دعاي خيرتون بي بهره نزاريد که بسيار بسيار محتاجم....يا علي
 


سپس ابن زياد متوجه امام سجاد(ع) شد و گفت تو کيستي ؟ امام سجاد (ع) فرمود علي بن الحسين (ع) هستم ابن زياد گفت .
مگر خداوند علي بن حسين را نکشت؟ امام سجاد (ع) فرمود من برادري به نام علي (ع)اکبر داشتم که مردم او را کشتند.ابن زياد گفت بلکه خدا او را کشت . امام سجاد(ع) فرمود خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مي کند.
ابن زياد از پاسخهاي قاطع امام سجاد (ع) خشمگين شد و گفت آري آيا تو تا اين حد جرئت داري که جواب مرا مي دهي؟ اين را ببريد و گردن بزنيد . حضرت زينب (ع) خود را سپر امام سجاد (ع) قرار داد و خطاب به ابن زياد زد((آن همه از خون ما را که ريختي براي تو کافي است)) سپس دست به گردن امام سجاد(ع) انداخت و گفت ((اگر مي خواهي اين را بکشي مرا نيز با او بکش)) ابن زياد به زينب (ع) نگريست و گفت : (( شگفتا از پيوند خويشاوندي که او دوست دارد که من او را با علي بن الحسين (ع) بکشم او را واگذاريد که همان بيماري که دارد او را بس است))
امام سجاد(ع) رو به زينب (ع) کرد و فرمود عمه جان آرام باش تا من با او سخن بگويم . سپس به ابن زياد رو کرد و گفت اي  پسر زياد آيا مرا از مرگ مي ترساني مگر نمي داني که کشته شدن عادت ماست و شهادت مايه سربلندي ما مي باشد آنگاه ابن زياد دستور داد تا امام سجاد(ع) و خاندانش را به خانه کنار مسجد اعظم کوفه بردند (و در آنجا جا دادند ) و بعد دستور داد سر بريده امام حسين(ع) را در کوچه هاي کوفه گرداندند.
زيد ابن ارقم در مجلس ابن زياد حاضر بود . رو به ابن زياد گفت : من ديدم که رسول خدا (صلي الله عليه و آله وسلم) حسن (عليه السلام) را روي زانوي راست و حسين (عليه السلام) را روي زانوي چپ خود مي گرفت و دستش بر يافوخ (نرمي سر) آنها مي نهاد و مي گفت من اين دو وصالح مومنين علي (عليه السلام) را به پيشگاه تو به وديعه مي گذارم .(يعني حسن و حسين (عليه السلام) و علي (عليه السلام) امانتهاي پيامبر (صلي الله عليه و آله ) هستند.).بنا بر اين اي پسر زياد بگو تو چگونه با امانتهاي رسول خدا (صلي الله عليه و آله وسلام) رفتار کردي؟

 

                       *******************************


ثواب فرستادن صلوات

امام صادق (عليه السلام ) فرمودند که رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم )فرمودند :
(( در هر مجلسي که ذکر خدا و ياد خدا نباشد و صلوات بر من فرستاده نشود آن مجلس براي اهلش مايه حسرت و وبال خواهد بود. ))
حال در مجلس گناه و معصيت بهتر است که حرمت صلوات حفظ شود و اصلا صلواتي فرستاده نشود مثل مجالس بازيگران و معرکه گيران يا مثلا صلواتي که فروشندگان کالا و اجناس براي گرمي معرکه مي فرستند.
ديگر آنکه براي صلوات فرستادن دل و زبان بايد يکي باشد  ، يعني در حالت غفلت زبان مشغول ذکر صلوات نباشد بلکه با حواس جمع مشغول صلوات باشد .
هنگام فرستادن صلوات بايد به گونه اي عمل کرد که گويي پيامبر حاضر است و مستقيما به آن حضرت سلم مي کنيم.(1)

                       ((اَللَّهُمَّ صَلَّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ))


1)اصول کافي ، ج 4 ، ص254

+ نوشته شده در 17:58 توسط سعیده
شنبه بیست و هفتم آبان 1385
سخنان حضرت زينب (عليه السلام) و امام سجاد (عليه السلام) در مجلس عبيد الله بن زياد(قسمت اول)

ابن زياد در کاخ اختصاصي خود  و به همگان اجازه ورود به مجلس داد . به دستور او سر مقدس امام حسين(عليه السلام) را آوردند و در برابرش گذاشتند و به دنبال آن زنان و کودکان اهل نبوت را وارد مجلس کردند. زينب (عليه السلام) به طور نا شناس وارد مجلس شد و در گوشه اي نشست .
ابن زياد پرسيد : اين زن کيست؟گفته شد : زينب (عليه السلام) دختر علي (عليه السلام) است.
ابن زياد رو به زينب کرد و گفت: (( سپاس خداوندي را که شما را رسوا کرد و دروغ شما را در گفتارتان آشکار نمود.)) زينب (عليه السلام) در پاسخ گفت:فقط شخص فاسق رسوا مي باشد و بدکار دروغ مي گويد و او ديگري است نه ما.))
ابن زياد گفت: (( ديدي خدا با برادر و خاندانت چه کرد؟))
زينب(عليه السلام) فرمود:(( به جز زيبايي چيزي نديدم. اينان افرادي بودند که خداوندمقام شهادت را سرنوشتشان ساخت . از اين رو داوطلبانه به خوابگاه هاي خود شتافتند . به زودي خداوند بين آنان وتو را جمع کند تا تو را به محاکمه بکشند. اکنون بنگر در آن محاکمه که چه کسي پيروز و چه کسي مغلوب و درمانده است؟ مادرت به عزايت بنشيند اي پسر مرجانه.))
ابن زياد از گفتار آتشبار زيني(عليه السلام)خشمگين شد به گونه اي که گويي تصميم کشتن زينب (عليه السلام) را گرفت. عمربن حريث که در مجلس حاضر بود به ابن زياد گفت: اين زني بيش نيست و زن را نبايد به گفتارش ماخذه کرد.. ابن زياد (براي فرونشاندن آتش خشمش) به زينب(عليه السلام) گفت:(( خداوند دل مرا با کشتن حسين(عليه السلام) گردنکش تو و افراد قانون شکن فاميلت شفا بخشيد.))
زينب(عليه السلام) فرمود: (( به جان خودم سوگند بزرگ فاميل مرا کشتي و شاخه هاي مرا بريدي و ريشه ي مرا کندي ، اگر شفاي دل تو در اين است باشد.))
ابن زياد گفت:(( اين زن چه با آهنگ و قافيه سخن مي گويد. به خدا قسم پدرش نيز شاعري قافيه پرداز بود.
زينب ( عليه السام) فرمود:((اي پسر زياد زن را با قافيه پردازي چه کار؟و من تعجب مي کنم از کسي که با قتل امامانش دلش را شفا مي بخشد و مي داند که فدراي قيامت آنها از او انتقام مي گيرند.))


                   

 

  ثواب فرستادن صلوات

عامه از اميرالمومنين (ع)روايت کرده اند که فرمود  :
((اذامررتم بالمسجد فصلوا علي النبي صل الله عليه و آله))
((هر گاه از مسجدي عبور کرديد بر پيغمبر (ع) صلوات بفرستيد ))
چون نظر بر مسجد افتد بايد صلوات فرستاد .
در بعضي از روايات مذکور است که هنگام ورود و خروج از مسجد بگويد :
(( اللهم صل علي محمد و آل محمد))
و اما از طريق اصحاب ما حديثي در خصوص صلوات فرستادن در وقت دخول و خروج مسجد در نظر نيست نهايت از آنجا که براي هر يک دعايي بلکه چند دعا روايت شده است و تا وقتي که صلوات فرستادن پيش از دعا کردن و بعد از آن از لوازم است و تا وقتي که صلوات فرستاده نشود دعا محجوب مي ماند و به اجابت نمي رسد بايد که البته صلوات فرستيد
همچنين از فاطمه دختر امام حسين(ع) روايت شده که :
((وقتي رسول خدا (ص) داخل مسجد مي شد صلوات مي فرستاد و بعد از آن مي گفت:))
((رب اغفرلي ذنوبي و افتح لي ابواب رحمتک))
و چون مي آمد صلوات و سلام مي فرستاد و مي فرمود:
((رب اغفرلي ذنوبي و افتح لي ابواب فضلک ))
رسول خدا (ص) مي فرمودند :
(( حيثما کنتم فصلوا علي فان صلا تکم تبلغني ))
(( هر جا که باشيد بر من درود فرستيد زيرا درود شما به من مي رسد ))
در هر جا که اسم مبارک حضرت محمد (ص)برده شود خواه خود مذکور نمايد و خواه از کسي بشنود در آن مقام فرستادن صلوات واجب است و مراد اين است .
در نوشته هايي از امام رضا (ع) پيرامون شرايع دين آمده:
1(( صلوات بر محمد و آل محمد در همه جا و هنگام عطسه کردن و ورزيدن باد و ذبح گوسفند و غيره واجب است.))
ابن عباس مفسر معروف در تفسير آيه (( يا ايها الذين آمنوا ...)) گفت :
2(( در نماز در مسجد و در هر جا که هستيد و در خطبه عقد ازدواج صلوات بر او را فراموش نکنيد. ))

 

            ((اَللَّهُمَّ صَلَّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ))

 


1)تفسير صافي فيض ذيل آيه 56
۲)پرورش روح ج 2 ص 348

 

التماس دعا

+ نوشته شده در 14:8 توسط سعیده
پنجشنبه بیستم مهر 1385
لیله القدر
                                      یا علی(علیه السلام)

 ناله كن اى دل به عزاى على
گريه كن اى ديده براى على
كعبه ز كف داده چو مولود خويش
گشته سيه پوش عزاى على
عمر على عمره مقبوله بود
هر قدمش سعى و صفاى على
ديده زمزم كه پر از اشک شد
ياد كند، زمزمه‏هاى على
تيغ شهادت سر او را شكافت
كوفه بود، كوه مناى على
عالم امكان شده پر غلغله
چون شده خاموش صداى على
نيست هم آغوش صبا بعد از اين
پيك ظفربخش لواى على
منبر و محراب كشد انتظار
تا كه زند بوسه به پاى على
ماه دگر در دل شب نشنود
صوت مناجات و دعاى على
آه كه محروم شد امشب دگر
چشم يتميان ز لقاى على
مانده تهى سفره بيچارگان
منتظر نان و غذاى على
واى امير دو سرا كشته شد
خانه غم گشته،سراى على
پيش حسين و حسن و زينبين
خون چكد از فرق همای علی

تسلیت


على عليه السلام از زبان پيامبر( صلى الله عليه و آله)


پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دوستى على گناهان را فرو مى‏خورد همچنان كه آتش

 هيمه را. (1)

 سر لوحه كارنامه مؤمن،دوستى على بن ابى طالب است. (2)

هر گاه خداوند عشق و دوستى على را در دل مؤمنى استوار سازد و با اين حال قدمش بلغزد

 (خطايى از او سر زند) در روز قيامت قدمش را بر صراط استوار نگه دارد. (3)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله-به على عليه السلام-:تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز

 منافق دشمنت ندارد. (4)

على براى من مانند سر من است‏براى پيكرم. (5)

به على-:اى على!تو از من هستى و من از تو.تو برادر و يار منى. (6)


 

1-2-3-4) كنز العمال:3290033021،33022،32878
5-6) كنز العمال:32880،32914،32936
.

 

دوستان عزیز تو این شبها ما رو از دعای خیرتون بی نصیب نگذارید.

یا علی


+ نوشته شده در 15:42 توسط سعیده
دوشنبه سوم مهر 1385
رمضان آمد ........
ماه رمضان نهمين ماه از ماههاي قمري و بهترين ماه سال است. واژه رمضان از ريشه «رمض» و به معناي شدت تابش خورشيد بر سنگريزه است.
مي‌گويند چون به هنگام نامگذاري ماه هاي عربي، اين ماه در فصل گرماي تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» ناميده شد، ولي از سوي ديگر، «رمضان» از اسماء الهي است. اين ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌هاي قدر در آن قرار دارد. فضيلت ماه رمضان بسيار زياد و نامحدود است.
به برخي از حوادث و رويدادهاي مهم اين ماه اشاره مي‌شود:
وفات حضرت خديجه در دهم رمضان سال دهم بعثت.
ولادت امام حسن مجتبي عليه السلام نيمه رمضان سال دوم هجرت.
جنگ بدر در سال دوم هجرت.
فتح مکه در سال هشتم هجرت.
مراسم عقد اخوت و پيمان برادري ميان مسلمان، و ايجاد اخوت اسلامي بين پيامبر و امام علي عليه السلام.
بيعت مردم به ولايت‌عهدي امام رضا عليه السلام در سال 201 قمري.(۱)

                     


 رمضان در کلام رسول الله صلي الله عليه و آله

اَيهَا النّاسُ قَد اَقبَلَ اِلَيکُم شَهرُ اللهِ بِالبَرََکَةِ وَ الرَّحمَةِ وَ المَغفِرَةِ شَهرٌ هَوَعِندَاللهِ اَفضَلُ الشُّهُورِ وَ اَيامُهُ اَفضَلُ الاَيامِ وَ لَيالِيهِ اَفضَلُ اللَيالِي وَ ساعاتُهُ اَفضَلُ الساعاتِ هُوَ شَهرٌ دُعيتُم فِيه اِلي ضِيافَةِ اللهِ وَ جَعَلتُم مِن اَهلِ کِرامَتِه اَنفاسُکُم فيهِ تَسبيحٌ وَ نَومُکُم فِيه عِبادَةٌ وَ اَعمالُکُم فِيه مَقبَولَةٌ وَ دُعائُکُم فِيه مُستَجابٌ فَاسئََلُوا رَبّکُم بَنِياتٍ صادِقَةٍ وَ قُلُوبٍ طاهِرَةٍ أَن يوّفِقَکُم فِيه لِصِيامِهِ وَ تِلاوَةِ کِتابِهِ فَاِنَّ الشَّقي مَن حَرُمَ عَن غُفرانِ اللهِ فِي هذا الشَهرِ الشَّريفِ.

رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله فرمود: اي مردم ماه رمضان که ماه با برکت و رحمت و آمرزش خدا است به شما روي آورده است ماهيست که نزد پروردگار بهترين ماهها و روزهايش بهترين روزها شبهايش بهترين شبها و ساعاتش بهترين ساعات است ماهي است که شما را پروردگار در آن به ميهماني خويش خوانده است شما را از اهل کرامت خود قرار داده نفس کشيدن شما در اين ماه ثواب تسبيح دارد و در مقابل خواب شما ثواب عبادت در دفتر اعمالتان ثبت خواهد شد و عبادت و اعمال شما در اين ماه مقبول درگاه حضرت حق است و دعاهاي شما مستجاب خواهد بود، پس با نيتهاي درست و دلهاي پاک از پروردگار خود با کمال تضرع بخواهيد که شما را توفيق دهد براي روزه گرفتن در اين ماه و تلاوت قرآن مجيد زيرا شقي و بدبخت آنکس است که ماه رمضان بر او بگذرد و کاري نکند که گناهان گذشته اش آمرزيده شود.

وَ اذکُرُوا بِجُوعِکُم وَ عَطَشِکُم جُوعَ يومِ القِيامةِ وَ عَطَشِهِ وَ تَصَدَّقُوا عَلي فُقَرائِکُم وَ مَساکينِکم وَ وَقِرّوُا کِبارَکُم وَ ارحَمُوا صِغارَکُم وَ صِلُوا اَرحامَکُم وَ احفَظُوا اَلسِنَتَکُم وَ غَضُّوا عَمّا لايحِلُّ النَّظَرُ اِلَيهِ اَبصارَکُم وَ عَمّا لا يحِلُّ الاِستِماعُ اِلَيهِ اَسماعَکُم وَ تَحَنَّنُوا عَلي أيتامِ النّاسِ يتَحَنَّنُ عَلي أيتمِکُم وَ تُوبُوا اِلَي اللهِ مِن ذُنُوبِکُم وَ ارَفَعُوا اِلَيهِ اَيدِيکُم بِالدُّعاءِ وَ في اَوقاتِ صَلواتِکُم فَاِنَّها اَفضَلُ السّاعاتِ ينظُرُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ فيها بِالرَّحمَةِ اِلي عِبادِهِ يجيبُهُم اِذا ناجُوُه وَ يلَبّيهِم اِذا نادُوهُ وَ يستَجيبُ لَهُم اِذا دَعَوهُ.

رسول خدا(ص) فرمود: چون در روزهاي اين ماه به واسطه روزه گرسنه و تشنه شديد ، يادي از تشنگي و گرسنگي قيامت کنيد و در اين ماه بر فقراء و مساکين بواسطه دستگيري گوناگون و کمکهاي مختلف تصدق کنيد به بزرگتران احترام نهاده و کوچکتران را مورد ترحم و شفقت قرا دهيد و از خويشاوندان خويش دلجوئي نموده زبان خود را از سخنان ناروا از قبيل دروغ ، تهمت ، افتراء و غيبت محافظت کنيد چشمان خود را از آنچه بر آن حرام يا نگريستن به آن ممنوع است نگاهداري کنيد گوشهاي خود را از شنيدن سخنان زشت و ناروا، و هرچه شرعاً استماع آن حرام است نگاهداريد بر يتيمان ترحم کنيد تا پس از شما بر يتيمان شما نيز ترحم کنند، از گناهان خويش دست توبه و انابه به سوي خداي برداريد، و در اوقات نمازهاي خود دعا کنيد، و از پروردگار نيازمندي هاي مشروع خويش را درخواست کنيد ، زيرا اوقات نماز شما بهترين لحظات و ساعات شماست که خداي عزوجل بر بندگان خود نظر رحمت دارد و چون مردمي با وي سرگرم مناجات و راز و نياز شوند دعاي آنها را اجابت فرمايد

 

منابع :
۱-هداية الانام الي وقايع الايام، محدث قمي، ص 21

 

التماس دعاااااااااااا

+ نوشته شده در 19:55 توسط سعیده
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385
طرح ختم صلوات گل نرگس
امام حسين(ع) و همراهان سرانجام روز دوم محرم وارد سرزمين کربلا شدند. نقل شده که هنگام ورود به اين سرزمين مرکب امام(ع) قدم از قدم بر نمي داشت و حدود هفت يا هشت اسب عوض نمودند، ولي هيچ کدام قدمي بر نمي داشتند. حضرت سوال کردند اين زمين چه نام دارد؟ در جواب گفتند: غاضريّه، سوال فرمودند آيا نام ديگري دارد؟ عرض کردند بله، نينوا هم مي گويند. باز سوال فرمودند، گفتند شاطي الفرات هم مي گويند و باز پرسيدند ديگر چه نام دارد؟ عرض کردند کربلا.

  امام تا نام کربلا را شنيدند فرمودند(بنا بر قول سيد بن طاووس) « اللهم اني اعوذ بک من الکرب و البلاء» خدايا به تو پناه مي برم از گرفتاري و بلاي اين سرزمين، سپس فرمودند: اي اصحاب من همين جا فرود آئيد و پياده شويد: « هيهنا مناخُ رِکِائنا و مَحَطُّ رِحالنا و مسفکُ دِمائنا و محلُّ قبورنا » « اين جا قتلگاه ما و جايگاه ريخته شدن خون ما و جاي قبر ماست »

  در اين هنگام ام کلثوم نزد برادر آمد و عرض کرد: برادر جان اين جا خطرناک است و ترس عجيبي دلم را فرا گرفته، امام فرمودند: خواهرم، هنگامي که با پدرم به جبهه صفين مي رفتيم همين جا بود که پدرم نزول اجلال کرد و سر بر روي دامن برادرم گذاشت و لحظه اي خوابيد، سپس بيدار شد و گريه مي کرد. برادرم سوال کرد پدر جانم چرا گريه مي کني؟ فرمودند: در عالم خواب ديدم که اين بيابان گويا دريايي از خون شده و حسين من در درياي خون، در حالي که هر لحظه در معرض غرق شدن بود فرياد مي کرد و استمداد مي طلبيد ولي هيچ کس در مقام ياريش بر نيامد. آنگاه پدرم رو به من کردند و فرمودند: وقتي چنين حادثه اي پيش آمد چه خواهي کرد؟ گفتم: صبر مي کنم و جز صبر کردن چاره اي ديگر ندارم.

                              ====================

ثواب فرستادن صلوات

پيامبر (صلي الله عليه و آله وسلم) مي فرمايند:
((هر که صلوات بر محمد و آلش فرستد خداي جل حلاله مي فرمايد: صلوات بر تو باد.پس بسيار صلوات بفرست و هر کس فقط بر محمد صلوات فرستد و بر آلش صلوات نفرستد بوي بهشت که از پانصد سال راه دريافت شود را نبويد.))1

از امام حسن عسگري (عليه السلام)روايت شده که مي فرمايد:
((بسيار ياد خدا و ياد مرگ باشيد و قرآن بخوانيد و صلوات بر پيغمبر  (صلي الله عليه و آله وسلم) فرستيد زيراصلوات بر رسول خدا (صلي الله عليه و آله وسلم) ده حسنه باشد))2

همچنين امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد:
((هر کس بر پيامبر  (صلي الله عليه و آله وسلم) يک بار با نيت خالص و توجه قلبي صلوات فرستد خداوند صد حاجت او را روا نمايد. سي حاجت را براي دنيا و هفتاد حاجت را براي آخرت.))3

                  ((اَللَّهُمَّ صَلَّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ))

1) مستدرک الوسائل / ج2 / ص389
2) تحف العقول / ص 518
3) مستدرک الو سائل / ج1/ ص390 و 389


طرح ختم صلوات گل نرگس

 

سلامتی و تعجیل در ظهور

امام زمان مهدی موعود 

عج الله تعالی فرجه الشریف 

برای ثبت نام در این طرح به آدرس زیر مراجعه فرمایید:

طرح ختم صلوات گل نرگس

+ نوشته شده در 21:28 توسط سعیده
یکشنبه پنجم شهریور 1385
تبریک
        

ولادت با سعادت امام حسین(علیه السلام)مبارکباد

               تبریک


بدي كردن و پوزش خواستن

كاري مكن كه از آن پوزش بخواهي زيرا مؤمن نه بد ميكند و نه عذر مي طلبد، و منافق هر روز بد ميكند

 و عذر مي خواهد.

(تحف العقول،ص248)

                                               ********************

تصوير مرگ

اگر مردم مرگ را باور مي كردند و آنرا به همانگونه كه هست به نظر مي آوردند دنيا ويران مي گشت

 

                                            *********************

حاجات مردم

 آگاه‌ باشيد كه‌ يكي‌ از نعمتهاي‌ الهي‌ بر شما حاجات‌ و نيازهاي‌ مردم‌ به‌ شما است‌، پس‌ از اين‌ نعمتها بيزار نشويد كه‌ برمي‌گردند و به‌ جاي‌ ديگر مي‌روند.

(بحارالانوار، ج78،ص121 )

                                           *********************

 عزت و آبرو  

وقتى‌ شنيدي‌ كه‌ كسى‌ به‌ عزت‌ و آبروي‌ مردم‌ تعرض‌ مي‌كند، سعى‌ كن‌ كه‌ تو را نشناسد.

(بلاغة‌ الحسين (ع)‌،ص 284)

                                         

                 یا حسین(علیه السلام) 

                

+ نوشته شده در 18:41 توسط سعیده
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385
ما همه در یک درجه هستیم
 

با سلام خدمت همه ي دوستان و همراهان خوب وبلاگ (زبور عشق).مدتي بود که به دليل مشکلاتي نمي تونستم وبلاگ روبه روزکنم از همه ي شما دوستان خوبم که تو اين مدت تنهام نذاشتين بسيار ممنونم.

با کمي تاخيرميلاد با سعادت مولايمان امام علي (عليه السلام) و همچنين روز پدر را به همه ي شما بزرگواران و همه ي پدرا به خصوص پدر مهربون و عزيز خودم تبريک ميگم.ان شا الله سايشون همبشه با لا سرمون باشه.

تو ماه بزرگ (رجب) ما رو فراموش نکنيد که خيلي محتاجيم.

يا علي

              ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

روزي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) به خانه ي فاطمه زهرا (عليها السلام) آمد

 درحاليکه او زير ديگي آتش روشن کرده بودتا براي فرزندانش غذا آماده کند و حسن و حسين

 (عليهم السلام)نيز به همراه علي (عليه السلام) در کناري خوابيده بودند. رسول خدا

(صلي الله عليه و آله و سلم) در حاليکه با دختر خود مشغول صحبت بود امام حسن

(عليه السلام)از خواب بيدار شد و خدمت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)  آمد

و عرض کرد:يا رسول الله من آب مي خواهم.

پيامبر  (صلي الله عليه و آله و سلم) او را در آغوش کشيد و بر خواست و به سوي شتر

 خود رفت و با دست خود شير از شتر دوشيد و آن را نزد حسن (عليه السلام) آورد تا

 بياشامد دراين هنگام حسين(عليه السلام)بيدار شد و عرض کرد :پدر من آب مي خواهم.

پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود :فرزندم! برادرت از تو بزرگتر است او پيش

 از تو آب خواسته.

 حسين(عليه السلام) عرض کرد: بايد مرا قبل از او سيراب کني. پيامبر (صلي الله عليه

 و آله و سلم) با نرمي از او خواست تا ابتدا حسن(عليه السلام) بياشامد ولي امام حسين

 (عليه السلام) نمي پذيرفت.

حضرت فاطمه (عليها السلام) عرض کرد: پدر جان شايد حسن (عليه السلام) را بيشتر

 دوست داري؟

 حضرت فرمود: او را بيشتر دوست ندارم هر دو آنها در نزد من برابرند. ولي حسن بود

 که اول آب خواست .

 سپس فرمود: دخترم من و تو و حسن و حسين و علي جملگي در بهشت و در يکجا و در

 يک درجه هستيم.1

                    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

ثواب فرستادن صلوات

امير المومنين (عليه السلام) مي فرمايد:

(( فرستادن صلوات بر پيغمبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) گناهان را بهتر از آبي

 که آتش  را خاموش کند از بين مي برد و سلام بر آن حضرت افضل است از آزاد کردن

 چند بنده از قيد بردگي. و دوستي رسول  خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) افضل و برتر

 از جان نثاري و ريختن خون ها يا به کار بردن شمشيرها در راه خداست.))2

 

امام رضا (عليه السلام) فرمود:

((کسي که چيزي نمي يابد تا کفار گناهانش قرار دهد در عوض بر محمد و آل محمد بسيار

 صلوات بفرستد زيرا صلوات گناهان را کاملا از بين مي برد.))

و نيز فرمود: (( صلوات بر محمد و آل محمد در نزد خداوند متعال/ تسبيح تهليل

(لا اله الا الله) تکبير گفتن است.3

 

پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:

بر من زياد صلوات بفرستيد پس به درستي که صلوات بر من نوري است در قبر و نوري

است بر صراط ونوري است در بهشت.))4

 

           ((اَللَّهُمَّ صَلَّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ))

 

 

1) بحار الانوار/ج37/ص86

2) مستدرک الو سائل / ص 390/ح16

3)عيون اخبار الرضا/ج1/ص595

4) مستدرک الو سائل/ج2/ص389

 

 


 

+ نوشته شده در 1:33 توسط سعیده
پنجشنبه پانزدهم تیر 1385
اقامه نماز ظهر در روز عاشورا
پس از شهادت حبيب ، امام حسين(ع) اذان گفت و سپس خطاب به عمربن سعد فرمودند ؛ اي عمربن سعد آيا احکام دين را فراموش کرده اي؟ آيا نمي خواهي جنگ را متوقف کني تا ما و هم شما نماز به پا داريم و سپس جنگ را ادامه دهيم؟و چون آن حضرت هيچ پاسخي از عمربن سعد نشنيد به خدا پناه برد از شر شيطان و خطاب به سعيد بن عبدالله و زهيربن قين فرمود که در مقابل جماعت بايستند و خود را سپر نمازگزاران قرار دهند. و اصحاب را به دو قسمت تقسيم کردند، قسمتي به جماعت مشغول شدند و قسمتي به جنگ مشغول بودند و نماز ظهر را به شيوه ي نماز خوف اقامه نمودند.
سعيد بن عبدالله که در مقابل امام حسين (عليه السلام) خود را سپر تيرها کرده بود در حاليکه چندين تير در بدنش فرو رفته بود مي گفت ؛ خدايا اين قوم را لعنت فرست چنان که قوم عاد و ثمود را لعنت فرستادي. خداوندا سلام مرا به رسول خدا (صلي الله عليه و آله) برسان و به او بگو که تمتم اين زخمها که بر من وارد شده است به جهت ياري فرزندان تو مي باشد و من پاداشم را از تو مي خواهم.
و در حاليکه 13 تير بر او اصابت کرده بود به زمين افتاد و شربت شهادت را نوشيد.وقتي امام حسين (عليه السلام) بالاي سرش حاضر شد در حاليکه آخرين رمق هايش را در تن داشت ، عرضه داشت اي پسر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) آيا از من راضي شدي؟آن حضرت فرمود؛ آري خدا و رسولش از تو راضي شدند.
سپس امام حسين (عليه السلام) بعد از فراغت از نماز خطاب به باقيمانده ي اصحابش فرمود ؛ اي اصحاب من بدانيد که درهاي بهشت بر شما باز شده است و رودهاي آن در جريان است و موقع چيدن ميوه هاي آن است و قصرهاي آن تزيين شده است و حوريان و غلامان آن مانوس و منتظر شمايند و همچنين رسول خدا (صلي الله عليه و آله) و شهدايي که زودتر از ما به بهشت بشتافتندو همچنين پدر و مادر من مشتاق ديدار شمايند. هم اکنون در حمايت از دين خدا و حرم رسول خدا شتاب کنيد.


دوستان عزيز ، در اين پست و ان شا الله در پست هاي آينده سعي خواهم کرد تا فوايد صلوات بر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را بيان کنم.
اميدوارم مورد قبول تمامي دوستان قرار بگيرد.
ما رو از دعاي خيرتون محروم نفرماييد
يا علي

                         *********************


امام صادق (عليه السلام) به نقل از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مي فرمود :

<< مَن صَلّي عَلَيَّ صَلَي الُلهُ عَلَيه وَ مَلائِکتُه وَ مَن شاءَ فَلُيِقِلَّ وَ مَن شاءَ فَليُکثرِ>>

((هر که بر من صلوات فرستد ، خدا و فرشتگان بر او صلوات مي فرستند ، هرکه خواهد کم

 فرستد و هر که خواهد بيش))

در فرهنگ اسلام صلوات بر پيامبر و خاندان طاهرينش امري مستجاب شمرده شده است و به

 عنوان يک عبادت محسوب مي شودو نشانگر عشق و محبت مومن به پيامبر و ائمه اطهار

 (عليه السلام) است.

در فرهنگ دين، صلوات کليد اجابت دعاست ، درهاي آسمان را مي گشايد و چون طوفاني که

 برگ درختان را ميريزد گناه را از وجود مومن مي زدايد.

صلوات نوري است در قبر مومن و سنگين ترين حسنه اي است که فرداي قيامت در کفه ي

 حسنات او نهاده مي شود

پيامبر گرامي اسلام در وصيت خود به علي (ع) مي فرمايد:

اي علي! کسي که هر روز يا هر شب بر من صلوات بفرستد ، شفاعت من براي او واجب

 مي شود ، اگر چه اهل کبائر باشد.


((اَللَّهُمَّ صَلَّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ))

 


1-شيخ کليني ، اصول کافي ، ج4 ، ص249 و 248،ج7

 

  

+ نوشته شده در 14:57 توسط سعیده
دوشنبه پنجم تیر 1385
تسلیت....
شهادت بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه (علیها السلام) تسلیت باد

 

                                 تسلیت..... 

 

پرتوى از سيره و سيماى فاطمه زهرا(عليها السلام)

حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)، دختر گرامى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و خديجه كبرى، چهارمين دختر پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) است.
القاب حضرتش: زهرا، صدّيقه، طاهره، مباركة، زكيّه، راضيه، مرضيّه، محدثَّه و بتول مىباشد..
پرورش زهرا(عليها السلام) در كنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوّت بود; خانه اى كه محلّ نزول وحى و آيه هاى قرآن است.
آنجا كه نخستين گروه از مسلمانان به يكتايى خدا ايمان آوردند و بر ايمان خويش استوار ماندند.
آن سالها در سراسر عربستان و همه جهان، اين تنها خانه اى بود كه چنين بانگى از آن برمىخاست: اللّه اكبر.
و زهرا تنها دختر خردسال مكّه بود كه چنين جنب و جوشى را در كنار خود مىديد.
او در خانه تنها بود و دوران خردسالى را به تنهايى مىگذراند.
دو خواهرش رقيّه و كلثوم چند سال از او بزرگتر بودند.
شايد راز اين تنهايى هم يكى اين بوده است كه بايد از دوران كودكى همه توجّه وى به رياضت هاى جسمانى و آموزشهاى روحانى معطوف گردد.
حضرت زهرا(عليها السلام) بعد از ازدواج با اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، به عنوان بانويى نمونه بر تارك قرون و اعصار درخشيد.
دختر پيامبر همچنان كه در زندگى زناشويى نمونه بود، در اطاعت پروردگار نيز نمونه بود.
هنگامى كه از كارهاى خانه فراغت مىيافت به عبادت مىپرداخت، به نماز، دعا، تضرّع به درگاه خدا و دعا براى ديگران.
امام صادق(عليه السلام) از اجداد خويش از حسن بن على(عليه السلام) روايت كرده است كه : مادرم شبه هاى جمعه را تا بامداد در محراب عبادت مىايستاد و چون دست به دعا برمىداشت مردان و زنان باايمان را دعا مىكرد، امّا درباره خود چيزى نمىگفت.
روزى بدو گفتم: مادر! چرا براى خود نيز مانند ديگران دعاى خير نمىكنى؟ گفت: فرزندم! همسايه مقدّم است.

         یا زهرا

دانش اندوزى فاطمه(عليها السلام)

فاطمه(عليها السلام) از همان آغاز، دانش را از سرچشمه وحى فرا گرفت.
آنچه را از اسرار و دانش ها، پدر براى او باز مىگفت، على(عليه السلام) مىنوشت و فاطمه آنها را گرد مىآورد كه كتابى به نام مصحف فاطمه شد.

عبادت فاطمه(عليها السلام)

حضرت زهرا(عليها السلام) بخشى از شب را به عبادت مشغول مىشد.
آن قدر نمازهاى شب او طولانى مىشد و بر روى پاهايش مىايستاد كه پايش ورم مىكرد.
حسن بصرى متوفّاى 110 هجرى گويد: هيچ كس در ميان امّت از نظر زهد و عبادت و پارسايى از فاطمه(عليها السلام)والاتر نبود

 

+ نوشته شده در 19:23 توسط سعیده
سه شنبه نهم خرداد 1385
زيارت امام حسين(ع)

هرچه در زيارتت خوف و ترس بيشتر باشد ثواب آن نيز بيشتر است

معاوية بن وهب از حضرت صادق(ع) نقل کرده که حضرت فرمود:
اي معاويه به خاطر ترس و خوف زيارت امام حسين(ع) را ترک مکن زيرا کسي که آن را ترک کند چنان حسرتي بخورد که آرزو کند قبر آن حضرت نزدش باشد و بتواند زياد به زيارتش برود.
در روايت متعددي آمده که هرچه ترس و خوف در زيارت امام حسين (ع) بيشتر باشد اجر آن بيشتر خواهد بود و حتي در روايت است به صرف ترس نبايستي ترک زيارت امام حسين(ع) را کرد.
محمد بن مسلم مي گويد: حضرت ابو جعفر محمد بن علي(ع) به من فرمودند:
آيا به زيارت قبر حسين(ع) مي روي؟
عرض کردم : بلي ولي با خوف و هراس.
فرمودند : هرقدر در زيارتت خوف بيشتري باشد ثواب در آن به مقدار خوف و هراس تو مي باشد...
و در روايتي ديگر از امام صادق (ع) سوال شد کسي که با داشتن قدرت زيارت آن حضرت را ترک کند چه وضعيتي خواهد داشت؟
امام مي فرمايد : چنين شخصي عاق رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم)و عاق ما اهل بيت مي باشد و امري که به نفع اوست را سبک شمرده.


رحمت خدا اول شامل زوار قبر امام حسين(ع) ميشود

امام صادق (ع) فرمودند: خداوند تبارک و تعالي براي زوار امام حسين(ع) قبل از اهل عرفات تجلي کرده و حوائج آنها را برآورده و گناهانشان را آمرزيده و در مسائل و خواسته هايشان شفاعتشان را کرده و سپس توجه به اهل عرفات نموده و آنچه در حق زوار امام حسين (ع) منظور نمود براي ايشان نيز ملحوظ مي دارد.
و در روايتي ديگر است که حضرت صادق (ع) فرمودند : خداوند تبارک و تعالي عصر روز عرفه ابتدا به زوار قبر مطهر حضرت حسين(ع) نظر مي کند.
راوي مي گويد عرض کردم ، قبل از نظر نمودن به اهل حاجي ها؟فرمود: بلي، عرض کردم چرا؟ فرمود : زيرا در بين حاجي ها زنا زاده وجود داشته ولي در ميان زائرين قبر مطهر آن حضرت ابداً زنا زاده نمي باشد.

 


 التماس دعا
 

+ نوشته شده در 14:21 توسط سعیده
شنبه نهم اردیبهشت 1385
انبیا معلمان فرشتگان عرش الهی
حبیب بن مظاهر (شهید میدان عاشورا) به امام حسین(ع) عرض کرد ک یا بن رسول الله

 (صلی الله علیه وآله وسلم) پیش از آنکه خدا آدم را بیافریند شما اهل بیت چگونه بودید؟

  امام (ع) فرمود ما اشباح نوری بودیم که پیرامون عرش الهی طواف می کردیم و به فرشتگان

سبحان الله و لا اله اله الله و الحمد لله می آموختیم.۱

                         

 

 امام صادق (ع) فرمود : چند نفر خدمت امام حسین (ع) مشرف شده عرض کردند ای ابا عبدالله!

برای ما از فضیلت ویژه ای که خدا به شما اهل بیت نبوت اختصاص داده است صحبت فرما.

حضرت فرمود : آنرا باور نمی کنید و تاب و تحمل آن حرف ها را ندارید.

عرض کردند : باور می کنیم.

فرمود : اگر راست می گویید دو نفر از شما به کناری روند من با یک نفر سخن می گویم اگر او

تحمل نمود با هر سه نفر شما در این باره سخن خواهم گفت پس دو نفر آنان به دور ایستادند و

حضرت با یکی سخن گفت در این هنگام او آنچنان آشفته شد که طائر عقلش رفت پس آن دو نفر

 همراه او هرچه با او سخن می گفتند او از شدت شیدائی پاسخی نداد و برگشتند.۲

 

۱) بحار الانوار -ج۴۴-ص۱۸۳

۲) اثبات الهداة- ج۵

 

التماس دعااااا

+ نوشته شده در 18:54 توسط سعیده
شنبه بیست و ششم فروردین 1385
میلاد پیامبر(ص) مبارک باد
میلاد فرخنده و با سعادت نبی اکرم(ص) مبارک باد

امام صادق(ع) می فرمایند:

((هنگامیکه نام پیغمبر برده می شود بر آن حضرت بسیار صلوات بفرستید زیرا

هر کس یک بار بر او صلوات بفرستد خداوند هزار بار در هزار صف از فرشتگان

بر وی صلوات فرستد و هیچ مخلوقی باقی نماند مگر اینکه بر آن بنده صلوات

فرستد.))

                         

امام صادق (ع) می فرمایند:

((هر که دعایی کند و نام پیغمبر(ص) نبرد دعایش گرد سرش بچرخد و هرگاه نام

پیغمبر را برد دعایش بالا رود.))

                             

 

+ نوشته شده در 1:28 توسط سعیده
دوشنبه چهاردهم فروردین 1385
افشاى جنايات معاويه توسط نامه امام حسين(ع)
جهت ديگرى كه بيانگر مبارزات آن حضرت است نامه‏اى است كه درآن جنايات معاويه و ستمگرى‏هايش

 شمارش كرده، حكومت معاويه رافتنه‏اى سهمگين بر امت قلمداد مى‏كند. قسمتى از آن چنين است:

 مگرتو نبودى كه حجر و ياران عابد و خاشع حق را كشتى، همانان كه ازبدعت‏ها نگران و بى‏تاب

 مى‏گشتند و امر به معروف و نهى از منكرمى‏كردند؟ آنان را پس از تعهدات محكم و تضمين‏هاى مطمئن

 به طرزظالمانه و تجاوزكارانه كشتى، در برابر خدا گستاخى ورزيدى و عهدو پيمان الهى را سبك شمردى.

 مگر تو قاتل عمرو ابن الحمق نيستى،همان كه از زيادى عبادت صورت و پيشانى‏اش پينه بسته بود؟ او

 راپس از تعهدات و تضمين‏هايى كشتى كه اگر به حفاظت‏شدگان دركوهساران داده مى‏شد، از قله‏هاى

 آن فرود مى‏آمدند. مگر تونيستى‏كه زياد را در دوره اسلام به خويشتن منسوب گردانيدى و او را

 پسرابى‏سفيان قلمداد كردى، با اين كه رسول خدا(ص)حكم كرده كه فرزندمتعلق به بستر(پدر و مادر)

است و پاداش مرد زناكار را سنگ است.

 آنگاه او را برمسلمانان مسلط ساختى تا آنان را بكشد و دست وپايشان را قطع كند و بر تنه درخت‏به

 دارشان آويزاد؟ پناه‏برخدا، اى معاويه! گويا تو از اين امت نيستى و ايشان از تونيستند. مگر تو آن خضرمى

 را نكشتى كه ابن زياد درباره او به توگزارش داده بود داراى دين على(ع)است; و دين على(ع) همان

 دينى‏است كه پسر عمويش(ص)برآن بود; همان دينى كه تو به نامش به اين‏مقام نشسته‏اى; و اگر دين

 او نبود، بالاترين افتخارات تو واجدادت كوچهاى تابستانى و زمستانى آنان بود و خدا به واسطه مابراى اين

 كه نعمتى گران ببخشد، سختيهاى آن را از دوشتان‏برداشت. به من گفته‏اى كه اين امت را به فتنه

 مينداز. من فتنه‏اى‏سهمگين‏تر از حكومتت‏برامت نمى‏يابم; و نيز گفته‏اى: به مصلحت‏خويش و دين و امت

 محمد(ص)بينديش. به خدا قسم، كارى بهتر ازجهاد عليه تو نمى‏شناسم. بنابراين، هرگاه به انجام آن

 اقدام كنم، مايه تقرب به‏پروردگار من است و در صورتى كه به انجامش نپردازم، از خدا براى‏حفظ دينم

 آمرزش مى‏طلبم و از او توفيق انجام آنچه او دوست‏مى‏دارد و مى‏پسندد، خواستارم.

 سپس حضرت در ادامه مى‏فرمايد: بدان كه خدا را ديوانى است كه‏هركار كوچك و بزرگ به حساب

 مى‏كشد و شمارش مى‏كند. بدان كه خدافراموش نمى‏كند كه تو به مجرد گمان افراد را مى‏كشى و به

 محض‏وارد آمدن اتهامى دستگير مى‏سازى و پسرى را به حكومت نشانده‏اى‏كه باده مى‏نوشد و سگبازى

 مى‏كند، تو را مى‏بينم كه خويشتن به‏گناه و عذاب در انداخته‏اى و دينت را تباه كرده‏اى و رعيت

 راضايع‏ساخته‏اى.

 

 الغدير، ج 10، ص 161 و 162 

دوستان التماس دعااااا 

+ نوشته شده در 0:49 توسط سعیده
شنبه بیست و هفتم اسفند 1384
ابوالفضل (ع) در کربلا
تولد آن حضرت در چهارم شعبان سال 24 هجري قمري و در مدينه مي باشد . او پنجمين پسر امير

امومنين (ع) مي باشد. مادرش فاطمه کلابيه بود که پس از امامه در سال 23 هجري به ازدواج امي

ر المومنين (ع) درآمد.  وي دختر حزام بن خالدبن ربيعه مي باشد و داراي شجاعت و شهامت و ادب وافر

 وقامت رشيد بود که انتخاب او نيز براي همسري علي بن ابي طالب (ع) بنابر درخواست آن حضرت و

 توصيه عقيل صورت گرفت چرا که عقيل عالم به انساب عرب بود و چون علي بن ابي طالب (ع) از او زني

 را که داراي اصالت و نسب و شجاعت و شهامت باشد را طلب کرد , عقيل ام البنين را معرفي کرد.

فاطمه کلابيه از امير المومنين (ع) چهار پسر داشت که تمامي آنها در کربلا جانشان را فداي برادرشان

 نمودند که نام و سن آنها به ترتيب؛

1-عباس (ع) 37 سال

۲-عبدالله 25 سال

۳-عثمان 21 سال

4-جعفر 19 سال

علي بن ابي طالب (ع) به جهت علاقه وافري که به عمويش عباس داشت نام ابو الفضل (ع) را عباس

 قرار داد و از طرفي نيز اين نام با توجه به معنايش (به معني ترشرو و خشن) بيانگر شجاعت و توانمندي

 عباس (ع) بود. حضرت عباس (ع) داراي القاب زيادي است که از جمله آنها؛

۱_ابو الفضل ؛ چرا که پدر فضائل بود.(يا به جهت اينکه پسري به نام فضل داشت)

2_ ابو القربه ؛ چرا که سقا و آب رسان براي لب تشنگان بود و کلمه قربه به معني مشک است.

3_قمربن هاشم ؛چرا که در ميان بني هاشم مانند ماه مي درخشيد و چهره اي زيبا و چشمگير داشت.

4_ عبد صالح

۵_ المواسي(ايثار گر)

6_ الفادي(فدا کار)

7_ الحامي ؛ حمايت کننده و پشتيبان

۸_ الواقي ؛ نگهبان و محافظ

9_ الساعي ؛ تلاشگر

10_ باب الحوائج_ وسيله برآمدن حاجات

11_ حامل اللوا؛ يعني پرچمدار

حضرت عباس (ع) حدود سال 40 هجري بالبابه دختر عبيدبن  عبد المطلب (ع) ازدواج کرد.

ما حاصل آن دو پسر به نام هادي عبيدالله و فضل بود .  

 

التماس دعا

 

+ نوشته شده در 0:4 توسط سعیده
پنجشنبه چهارم اسفند 1384
تسلیت...

الهم العجل العجل فی فرج  مولانا  صاحب الزمان

+ نوشته شده در 1:50 توسط سعیده
چهارشنبه سوم اسفند 1384
لباس هايي از بهشت براي امام حسن و حسين(ع)
نقل شده است که روز عيدي امام حسن و امام حسين(ع) وارد بر حجره پيامبر اکرم (ص) شدند و گفتند

 اي جد بزرگوار ما , امروز روز عيد است و فرزندان عربها خودشان را با لباسهاي رنگارنگ و جديد تزئين

 کرده اند.اما ما لباس جديد نداريم و خدمت شما آمديم تا از شما عيدي بگيريم و آن عيدي لباس نو و

 جديدي براي ما باشد .

پيامبر اکرم(ص) لحظه اي در انديشه فرو رفت و گريست درحاليکه در منزل لباسي براي آن دو بزرگوار

 نداشت و از طرفي نمي خواست خاطر آنها را بشکند.

پس دست به دعا برداشت و فرمود ؛ خدايا قلب اين دو و مادرشان را شاد کن. سپس جبرئيل از آسمان

 نازل شد در حاليکه دو قطعه پارچه نوراني و سفيد از بهشت به همراه داشت.

پيامبر اکرم(ص) خوشحال شد و به آن دو فرمود ؛ اي آقايان جوانان اهل بهشت اين پارچه ها براي

 شماست چه لباسي مي خواهيد تا با دست قدرت الهي براي شما دوخته شود.

وقتي امام حسن و امام حسين(ع) آن پارچه ها را ديدند گفتند ؛ اي جد بزرگوار همه فرزندان عرب ها

 لباس هاي رنگين دارند در حاليکه اين پارچه سفيد است . لحظه اي پيامبر اکرم (ص) در فکر فرو رفت.

جبرئيل عرضه داشت اي پيامبر ناراحت نباش خداي متعال بهترين رنگها را براي تو فراهم مي کند . سپس

 پيامبر اکرم (ص) دستور داد تشتي با ظرف آبي حاضر کند .

جبرئيل عرضه داشت اي رسول خدا ! من با ظرف آب بر اين پارچه ها آب مي ريزم و شما با دستت پارچه

 ها را به هم بفشار.سپس به هر رنگي که خواسته باشي در خواهد آمد.

پيامبر اکرم (ص) پارچه امام حسن (ع) را در تشت قرار داد و جبرئيل آمده ريختن آب شد سپس حضرت از

 امام حسن (ع) سوال کردند که اي نور چشمم به چه رنگي علاقمند هستي؟

امام حسن(ع) فرمود ؛ مي خواهم لباسم سبز باشد و آنگاه پيامبر (ص) پارچه را در دستش فشرد و به

 محض اصابت آب بر آن به قدرت الهي آن پارچه مثل زبر جد سبز , سبز شد. سپس پيامبر (ص) پارچه را

 از تشت بيرون آورد و به امام حسن (ع) هديه کرد.

آنگاه پارچه امام حسين (ع) را در تشت قرار داد و جبرئيل آماده ريختن آب شد.

پيامبر اکرم (ص) از امام حسين (ع) سوال فرمودند ؛ اي نور چشمم به چه رنگي علاقمند هستي؟

امام حسين(ع) فرمود ؛ دوست دارم لباسم قرمز باشد .

سپس پيامبر (ص) آن پارچه را در دستش فشرد و پس از اصابت آب بر آن با قدرت الهي به رنگ ياقوت

 قرمز ؛ قرمز شد. سپس پيامبر اکرم (ص) آن پارچه را به امام حسين (ع) هديه نمود.

سپس هر دو به خدمت مادر رفتند در حاليکه بسيار شادمان و خوشحال بودند .

در اين هنگام جبرئيل به شدت گريه کرد .پيامبر اکرم (ص) فرمودند ؛ اي برادر در مثل چنين روزي که

 شادمان شدند نور چشمانم , به چه علت تو اين چنين گريه مي کني؟

سوگند به خدا که بايد به من خبر دهي آن چيزي را که مي داني .

جبرئيل عرضه داشت ؛ بدان اي رسول خدا به درستيکه انتخاب اين دو رنگ فرزندانت سري دارد.

به فرزندت امام حسن(ع) سم مي خورانند و بدنش سبز مي شود و فرزندت حسين(ع) را مي کشند و

 تمام بدنش به خون سرخ خواهد شد.سپس جبرئيل و پيامبر اکرم (ص) به شدت گريه کردند.

التماس دعا
 

+ نوشته شده در 20:20 توسط سعیده
چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384
یا حسین مظلوم
                                                

وقتي امام حسين(ع) از اسب به زمين افتاد ذوالجناح اطراف آن حضرت مي گشت و در حاليکه به شدت

 شيهه مي کشيد و از آن حضرت دفاع مي کرد.

عمربن سعد فرياد زد : آن اسب را بگيريد و نزد من بياوريد چرا که از بهترين اسب هاي رسول خدا(ص)

 مي باشد .عده اي ذوالجناح را احاطه کردند تا او را بگيرند اما آن اسب با شجاعت تمام آنها را دور کرد که

 بنا بر نقل بعضي مقاتل چندين نفر از آنها را به هلاکت رسانيد در اين لحظه عمربن سعد گفت: ذوالجناح

 را رها کنيد و به حال خود واگذاريد .

وقتي که اسب احساس امنيت نمود خود را به کنار بدن قطعه قطعه شده امام حسين(ع) رسانيد و

 کاکلش را با خون آن حضرت رنگين نمود و در حاليکه بدن آن حضرت را استشمام مي کرد به شدت با

 صداي بلند شيهه مي کشيد  . که در اينجا لازم است از قول امام محمد باقر(ع) نقل کنيم که آن حضرت

 فرمود؛ ذوالجناح در شيهه اش اين طور مي گفت: واي از ظلم و واي از امتي که پسر دختر پيامبرشان را

 کشتند .

سپس به  سوي خيمه ها روي آورد و در حاليکه با صوت رسا شيهه مي کشيد به خيمه ها رسيد. وقتي

 حضرت زينب (ع) صداي اسب را شنيد با توجه به اينکه چندين بار امام حسين(ع) در حين جنگ به خيمه

 ها آمد و شد کرده بود با همين ذهنيت به سکينه گفت: سکينه جانم مثل اينکه پدرت با آب برگشته

 است سوي او برو تا سيراب شوي.

سپس سکينه از خيمه بيرون آمد و تا منظره ي دلخراش ذوالجناح را ديد صداي گريه و ناله اش بلند شد و

 فرياد زد: وا محمدا  وا غريبا  وا حسينا.... با صداي سکينه اهل خيمه بيرون ريختند و دور آن اسب را

 گرفتند و هر کدام با اسب سخني مي گفتند؛ يکي مي گفت: اي اسب چرا حسين را بردي و نياوردي.

 ديگري مي گفت: چرا امام(ع) را در ميان دشمن رها کردي ؟

زينب فرمود: آه اي ذوالجناح چرا صورتت خوني است؟ سکينه گفت: اي اسب از وضع ظاهرت معلوم است

 که پدرم را کشته اند پس بگو که آيا پدرم را آب دادند يا اينکه او را با لب تشنه کشتند؟

در اين لحظه ذوالجناح در کنار بدن امام آنقدر سرش را به زمين کوبيد تا مرد و بنا بر نقل ديگر ذوالجناح خود

 را به آب فرات زد و ناپديد شد.

       

+ نوشته شده در 19:56 توسط سعیده
چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384
السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین(ع)
                                     

سلام بر آنکه فرشتگان آسمان بر او گریستند.

سلام بر آنکه نسل او همه از پاکانند.

سلام بر آن لبان خشکیده.

سلام بر آن پیکرهای تغییر رنگ یافته.

سلام بر آن سرهای بالای نیزه رفته.

سلام بر آنکه پیمانش شکسته شد.

سلام بر کسی که حرمتش شکسته شد.

                                    یا حسین(ع)

به درک واصل شدن عبدالله بن حوزه

نقل شده است که روز عاشورا در همان آغاز جنگ يکي از ياران عمربن سعد به نام عبدالله بن حوزه خود

 را به لشکريان امام حسين(ع) رساند و فرياد زد : اي حسين! آن حضرت فرمود چه مي خواهي؟گفت:

من تو را بشارت به آتش جهنم مي دهم.

آن حضرت فرمود: هرگز . بدانکه به درستيکه من بر پروردگارم رحيم وارد خواهم شد.

سپس آن حضرت از يارانش پرسيد : اي مرد که بود؟ گفنتد: او عبدالله بن حوزه بود.

امام دستهايش را بلند کرد و فرمود: خدايا او را به جهنمت واصل من.در اين لحظه اسب عبدالله به شدت

 حرکت کرد و کنترل از ذست او خارج شدو در حاليکه يک پايش در رکاب اسب گير کرده بود و سرش به

 زمين اصابت کرده بود اسبش به سرعت مي تاخت و سر او مرتب به سنگها اصابت مي کرد و با همين

حال به درک واصل شد.

                                 

 

قرآن خواندن سر مقدس امام حسین(ع) در کوفه

کاروان اسرا را در دروازه ی بنی خزیمه متوقف کردند و سر مبارک امام حسین (ع) که بر نیزه ای بلند بود

را کنار دروازه نگه داشتند . سهل می گوید: در حالیکه متوجه ی سر مبارک سید الشهدا بودم ناگهان

 شنیدم که سر آن حضرت سخن می گوید.

خوب توجه کردم و دیدم سر مبارک آن حضرت مشغول خواندن سوره ی مبارک کهف است.تا به این آیه

رسید:(( ام حسبتم ان اصحاب الکهف و الرقیم کانو من آیا تنا عجبا)).

در این لحظه سهل می گوید در حالی که به شدت می گریستم بی هوش به روی زمین افتادم.

 

                          یا زینب(ع)

 

+ نوشته شده در 0:30 توسط سعیده
دوشنبه دهم بهمن 1384
عاشورا.....
                                   


حسين بن علي(عليهما السلام ) که در طول راه از مدينه تا کربلا و در موارد مختلف، شهادت خويش را

 اعلام نموده و به يارانش اجازه مرخصي داده و بيعت را از آنان برداشته بود، درشب عاشورا و براي آخرين

 بار نيزاين موضوع را با صراحت مطرح نمود که " قد قرب الموعد؛ يعني هنگام شهادت فرا رسيده است" و

 من بيعت خود را از شما برداشتم، از تاريکي شب استفاده کنيد و راه شهر و ديار خويش را پيش بگيريد.

اين پيشنهاد در واقع آخرين آزمايش بود از سوي آن حضرت و نتيجه اين آزمايش، عکس العمل ياران آن

 بزرگوار بود که هر يک با بيان خاص، وفاداري خود را به آن حضرت و استقامت و پايداري خويش را تا آخرين

 قطره خون اعلام داشتند و بدين گونه از اين آزمايش روسفيد و سرفراز بيرون آمدند. 

حال پاسخ چند تن از اين ياران باوفا و اهل بيت صديق و باصفا:

1- اولين کسي که پس از سخنراني امام(ع) لب به سخن گشود برادرش عباس بن علي(ع) بود. او چنين

 گفت:" لا أرنا الله ذلک أبدا؛ خدا چنين روزي را نياورد که ما تو را بگذاريم و به سوي شهر خود برگرديم."

2- آن گاه ساير افراد بني هاشم در تعقيب گفتار حضرت ابوالفضل و در همين زمينه سخناني گفتند که

 امام نگاهي به فرزندان عقيل کرد و چنين گفت:" حسبکم من القتل بمسلم اذهبوا قد أذنت لکم؛ کشته

 شدن مسلم براي شما بس است، من به شما اجازه دادم برويد."

آنان در پاسخ امام چنين گفتند: در اين صورت اگر از ما سؤال شود که چرا دست از مولا و پيشواي خود

 برداشتيد چه بگوييم؟ نه، به خدا سوگند! هيچ گاه چنين کاري را انجام نخواهيم داد؛ بلکه ثروت و جان و

 فرزندانمان را فداي راه تو مي کنيم و تا آخرين مرحله در رکاب تو مي جنگيم.

3- يکي ديگر از اين سخنگويان، مسلم بن عوسجه بود که چنين گفت: ما چگونه دست از ياري تو

برداريم؟ در اين صورت در پيشگاه خدا چه عذري خواهيم داشت؟ به خدا سوگند! من از تو جدا نمي شوم

 تا با نيزه خود سينه دشمنان تو را بشکافم و تا شمشير در اختيار من است با آنان بجنگم و اگر هيچ

سلاحي نداشتم با سنگ و کلوخ به جنگشان مي روم تا جان به جان آفرين تسليم کنم.

4- يکي ديگر از ياران آن حضرت سعد بن عبدالله بود که چنين گفت: به خدا سوگند! ما دست از ياري تو

 برنمي داريم تا در پيشگاه خدا ثابت کنيم که حق پيامبر را درباره تو مراعات نموديم. به خدا سوگند! اگر

بدانم که هفتاد مرتبه کشته مي شوم و بدنم را آتش زده و خاکسترم را زنده مي کنند، باز هم هرگز

 دست از ياري تو برنمي دارم و پس از هر بار زنده شدن به ياري ات مي شتابم؛ در صورتي که مي دانم

 اين مرگ يک بار بيش نيست و پس از آن نعمت بي پايان خداست.

5- زهيربن قين چنين گفت: يابن رسول الله! به خدا سوگند! دوست داشتم که در راه حمايت تو هزار بار

 کشته، باز زنده و دوباره کشته شوم و باز آرزو داشتم که با کشته شدن من، تو يا يکي از اين جوانان

 بني هاشم از مرگ نجات يابيد.

6- درهمين ساعت ها بود که خبر اسارت فرزند محمد بن بشيرحضرمي( يکي از ياران آن حضرت) به وي

 رسيد. امام به او فرمود: تو آزادي، برو و در آزادي فرزندت تلاش بکن.

محمد بن بشير گفت: به خدا سوگند! من هرگز دست از تو برنمي دارم! و اين جمله را نيز اضافه نمود:

 درندگان بيابان ها مرا قطعه قطعه کنند و طعمه خويش قرار دهند اگر دست از تو بردارم.

امام چند قطعه لباس قيمتي به او داد تا در اختيار کساني که مي توانند در آزادي فرزندش تلاش کنند قرار

 دهد.

آن گاه که حسين بن علي(عليهما السلام) اين عکس العمل را از افراد بني هاشم و صحابه و يارانش ديد

 و آن کلمات و جملاتي که دليل بر آگاهي و احساس مسؤوليت و وفاداري آنان به مقام امامت بود، شنيد

 در ضمن دعا براي آنان" جزاکم الله خيرا؛ خدا به همه شما پاداش نيک عنايت کند" قاطعانه و صريح فرمود:

 إني غداً أقتل و کلکم تقتلون...؛ من فردا کشته خواهم شد و همه شما، و حتي قاسم و عبدالله

 شيرخوار، نيز با من کشته خواهند شد."

همه ياران آن حضرت با شنيدن اين بيان يک صدا چنين گفتند: ما نيز از خداي بزرگ سپاسگزاريم که با

 ياري تو به ما کرامت و با کشته شدن در رکاب تو به ما عزت و شرافت بخشيد. اي فرزند پيامبر! آيا ما

 نبايد خشنود باشيم از اين که در بهشت با تو هستيم؟

طبق نقل خرائج راوندي امام پرده را از جلو چشم آنان کنار زد و يکايک آنان محل خود و نعمت هايي که در

 بهشت برايشان مهيا شده است مشاهده نمودند. 

منبع : کتاب سخنان حسين بن علي عليهما السلام ، از مدينه تا کربلا ، محمد صادق نجمي ، ص 198.

دوستان عزیز تو این شبها و روزها ما را رو از دعای خیرتون بی بهره نزارین
 

+ نوشته شده در 19:30 توسط سعیده
سه شنبه چهارم بهمن 1384
حضور جنيان در کربلا و اعلام حمايتشان از امام حسين (ع)
نقل شده است که وقتي امام حسين(ع) آماده ي حمله بر لشکر عمربن سعد شد غباري به هوا

 برخواست و از بين آن غبار شخصي با يک هيبت خاص سوار بر مرکب عجيبي بر امام (ع) وارد شد و بر

 آن حضرت و پدر و مادر و اجداد طاهرينش سلام و درود فرستاد پس از پاسخ سلامش فرمود ؛ تو کيستي

 که در اين لحظه بر من مظلوم غريب چنين درود و سلام فرستادي؟

گفت : يا بن الرسول الله من ضعفر ، جن زاهدي هستم که هم اکنون سلطنت جنيان بر عهده ي من

است که البته اين سلطنت را پدرت علي بن ابي طالب (ع) نصيب پدرمان گرداند و من نيز بعد از وفات

 پدرم آن سلطنت را به ارث بردم و در اين لحظه لشکر من در اين بيابان است و آماده اند که در صورتي که

 شما اجازه فرمايي با دشمنانت به ستيز و جنگ برخيزم.

امام حسين(ع) فرمود : اجازه نمي دهم. چرا که شما آنها را نمي بينيد و اين عادلانه نيست .ضعفر گفت

 ؛ ما مي توانيم خود را به صورتهاي آنان در آوريم و در راه تو پيکار کنيم تا شايد ما هم در راه تو به

شهادت برسيم.

آن حضرت فرمود؛ اي ضعفر  ! خدا به تو بهترين جزاي خير را عنايت فرمايد ؛ بدانکه به درستي من با فرمان

 جد خويش مخالفت نخواهم کرد و او مرا به سوي خود طلب کرده است و فرموده است ؛ اي حسين ،

 خداوند تبارک و تعالي اراده کرده است که تو را کشته و در خون آغشته درحالي که سرت را از قفا بريده

 اند ببيند و من رضا به قضاي خداوند دارم پس شما و لشکريانت متعرض اين لشکر نشويد و از همين جا

 باز گرديد.

التماس دعا

+ نوشته شده در 15:26 توسط سعیده
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384
عید بزرگ غدیر مبارک
 عید بزرگ غدیر ‌عید الله بر شیعیان جهان مبارک 

             

از حضرت صادق (ع) پرسیدند : که آیا مسلمانان را عیدی هست غیر از جمعه و اضحی و فطر؟

فرمود : بلی  عیدی است که از همه حرمتش بیشتر است

گفتند کدام است؟ فرمود: آن روزی است که نصب کرد حضرت رسول (ص) امیر المومنین را به خلافت خود.

و فرمود : که هر که من مولا و آقای اویم پس علی(ع) مولا و آقا و پیشوای اوست و آن روز هجدهم ذی

الحجه است .

                        عیدتان مبارک

 

و از جمله اعمال آن روز است:

اول : روزه که کفاره ی شست سال گناه است ودر خبری است که  برابر است با روزه ی عمر دنیا و معادل

است  با صد عمره و صد حج.

دوم : غسل

سوم : خواندن زیارت امین الله

چهارم : خواندن دعای ندبه

و بدانکه در این روز شریف از برای پوشیدن جامه های نیکو و زینت کردن و بوی خوش استعمال نمودن

و شادی کردن و شاد نمودن شیعیان امیر المومنین (ع) و عفو تقصیرات ایشان و برآوردن حاجت ایشان

و صله ارحام و اطعام مومنان  و افطار دادن روزه داران و مصافحه با مومنین و شکر الهی به جا آوردن به

جهت نعمت بزرگ ولایت و بسیار فرستادن صلوات و اکثار در عبادت و طاعات از برای هر یک فضیلتی بزرگ

 است و یک درهم که کسی در این روز به برادران مومن خود دهد برابر است با صد هزار درهم در غیر این

روز و به مومنی طعام دادن در این روز مثل طعام دادن به جمیع پیغمبران و صدیقان است .

                         یا علی  

حضرت علی (ع) : گناهی که تو را پشیمان کند بهتر از کار نیکی است که تو را به خودپسندی وادارد . 

(حکمت ۴۶)

حضرت علی (ع) : در شگفتم از کسی که می تواند استغفار کند و نا امید است .

(حکمت ۸۷)

حضرت علی (ع) : هر گاه از خدای متعال در خواستی داری ابتدا بر پیامبر اسلام (ص) درود فرست سپس

حاجت خود را بخواه زیرا خداونو بزرگتر از آن است که از دو حاجت در خواست شده یکی را بر آورد و دیگری

را باز دارد .

                                   

التماس دعا

 

+ نوشته شده در 15:36 توسط سعیده