تبليغاتX
زبور عشق - سزاي استهزا به تربت امام حسين (عليه السلام)
یکشنبه یکم دی 1387
سزاي استهزا به تربت امام حسين (عليه السلام)

شيخ طوسي نقل کرده است که موسي بن عبدالعزيز گفت:
يوحناي نصراني که طبيب بود مرا به پيامبر و دينم قسم داده و پرسيد:اين قبري که در قصر ابن هبيره است و گروهي از شما شيعيان هميشه آن را زيارت مي کنند، قبر کيست؟آيا از اصحاب پيامبر شماست؟
به او گفتم: او فرزند دختر پيامبر ما(صلي الله عليه و آله) است.مقصود تو از اين سوال چيست؟
گفت در باره ي او مطلبي شگفت دارم.
سابور کبير،خادم هارون الرشيد،دنبال من فرستاد و شبانه همراه او نزد موسي بن عيسي هاشمي(1)رفتيم و ديديم که عقل او زايل شده و بر بالشي تکيه داده بود و مقابل او طشتي نهاده بود که امعا و احشاي او در آن ديده ميشد.سابور به يکي از خواص او گفت:چرا حالش چنين است؟
جواب داد:او با نديمان خويش نشسته بود و در سلامتي کامل جسمي و روحي به سر مي برد.در آن ميان صحبت از حضرت حسين بن علي (عليه السلام) به ميان آمد.موسي بن عيسي گفت: اين رافضيان آن قدر درباره ي او غلو و زياده روي مي کنند تا جايي که به تربت قبرش بيماران را مداوا مي کنند.
يکي از بني هاشم که حاضر بود گفت: من بيماري سختي داشتم و هرچه مداوا کردم نتيجه اي نگرفتم،تا اين که کاتب من گفت:از اين تربت استفاده کن و پس از آن خداوند با آن تربت بيماري مرا شفا داد.
موسي گفت:آيا چيزي از ن تربت نزد تو باقي است؟
آن هاشمي کسي را فرستاد و قدري از آن تربت را آورده و به موسي داد.او تربت را گرفته و بخ قصد مسخره کردن شيعيان و تحقير امام حسين(عليه السلام) به آن توهيني کرد(که از بيان آن معذوريم)
به مجرد اين که آن توهين از آن صادر شد، فريادش بلند شد:آتش،آتش(يعني دلم آتش گرفت)طشت بياوريد ، طشت بياوريد.
.وقتي طشت بياورديم امعا و احشاي او بيرون ريخت چنان که مي بينيد
يوحنا مي گويد : او در حال سختي به سر مي برد و سحر همان شب يه هلاکت رسيد.
راوي مي گويد:يوحنا با اينکه نصراني بود به زيارت امام حسين (عليه السلام) مشرف مي شد ، تا اينکه پس از مدتي (به برکت تربت) اسلام آورد و اسلامش نيکو گشت.(2)


1)او حاکم و فرمانرواي کوفه بوده است.
2)بحار-ج45-ص399

+ نوشته شده در 14:35 توسط سعیده